هدف از مسلمان شدن برخی از صحابه

  • 1399/04/11 - 22:02
عمر بن خطاب در جنگ‌های رسول خدا، (با کفار و یهود) از صحنه جنگ به نحوی از انحاء می‌گریخت؛ مثلا در جنگ خیبر وقتی مسلمانان به فرماندهی عمر به جنگ رفتند، فرار کرده در حالیکه عمر سربازان را ترسانده و مسلمانان او را می‌ترساندند.

دین اسلام با تمام سختی‌هایی که در ابتدا با آن مواجه شد، آرام آرام در مکه و مدینه ریشه دوانید و مستحکم شد؛ قبائل مختلف به دین اسلام گرویدند، کفار قریش بالاخره در برابر قدرت مسلمانان تسلیم شدند و بعضی دیگر در اواخر عمر شریف پیامبر مسلمان شدند، که بعدها با صحابه مقدس شمرده شدند، و از ره‌آورد آن به مال و حکومت رسیدند. در بین این عده که با شهادتین مسلمان شده بودند، تعدادی منافق وجود داشتند که وضعیت آنان از افعال و رفتارشان، برای برخی از خواص واضح و آشکار بود؛ از جمله کارهای آنان عبارتند از: مخالفتشان با دستورات دینی اسلام، فرار آن‌ها از صحنه‌های جنگ و جهاد، تلاش‌های فراوان آن‌ها برای کشتن پیامبر و ...
علاوه بر آنان افرادی در بین مسلمانان وجود داشتند که به نقل علمای اهل سنت هیچ قصدی از اسلام آوردن نداشتند، جز این‌که به حکومت و مال و ثروت برسند و علی الظاهر با دسیسه و کودتا بعد از رحلت پیامبر به این مهم دست یافتند.
در این بین عباراتی در کتب علمای اهل سنت آمده، مواردی نیز یافت می‌شود که سؤالاتی را برمی‌انگیزد؛ مثلاً آمده است که کفار قریش از کشتن عمر بن خطاب در برخی از صحنه‌های جنگ، مثل احد و خندق و ... خودداری می‌کنند؛ با این‌که می‌توانستند او را بکشند.
خالد بن ولید در جنگ احد، هنگامی‌که به همراه سوارانش امکان آن را یافت که عمر بن خطاب را از دم تیغ بگذراند، چنین نکرد؛ او می‌گوید: در جنگ احد، عمر بن خطاب را دیدم (که به همراه بعضی دیگر در میدان دوری زده و فرار کردند)، من با سوارانم که خشن بودند، عمر را تنها دیدم و به جز من هم هیچ‌کس او را نشناخت، لذا راه از او کج کردم که اگر به‌دست یارانم می‌افتاد، او را در هم کوبیده و می‌کشتند.[1]
و یا ضرار بن خطاب فهری در جنگ احد می‌توانست عمر بن خطاب را بکشد، اما چنین نکرد.[2] ضرار می‌گوید: با نیزه به عمر بن خطاب حمله کردم و وقتی عمر بن خطاب تیزی آن را حس کرد، آن‌گاه نیزه‌ام را از او برداشتم و به وی گفتم: ای پسر خطاب! این نعمتی است از سوی من که شایسته تقدیر و سپاس است، آن را فراموش نکن.[3]
این عبارات نشان می‌دهد که کفار قریش، مایل به قتل عمر بن خطاب نبوده‌اند، بلکه زنده بودن او را می‌خواستند؛ باید بررسی شود که چه نفعی از زنده بودن عمر می‌بردند؛ آیا نقشه‌هایی از قبل طراحی شده داشتند و بین آنان ارتباط وجود داشت؟!
پاسخ به این خدمات، مستلزم آن است که متقابلاً عمر بن خطاب نیز دست به قتل رجال قریش نگشاید و در عمل نیز چنین شد و عمر بن خطاب در تمام جنگ‌های رسول خدا، با کفار و یهود، از صحنه جنگ به نحوی از انحاء می‌گریخت.[4] که جریان لشکر اسامه که مقارن با رحلت پیامبر اکرم بود نیز یک نمونه بارز و آشکار آن است.[5] باید دید در زمان خلافت هم پاسخ این خوش خدمتی‌ها را داده است؟!

پی‌نوشت:

[1]. کتاب مغازی، واقدی، موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، لبنان، ج1 ص237. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
[2]. سیره حلبیه، حلبی شافعی، دارالكتب العلمية، بیروت، لبنان، ج2 ص429. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
[3]. مختصر تاریخ دمشق، ابن عساکر، دار الفکر، بیروت، لبنان، ج11 ص156-157. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
[4]. تفسیر کبیر، فخر رازی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، لبنان، ج3 ص398.
مستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، دار الکتب العلمیه، بیروت، لبنان، ج3 ص37. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
[5]. تاریخ یعقوبی، یعقوبی، دار صادر، بیروت، لبنان، ج2 ص133.

برچسب‌ها: 
تولیدی

افزودن نظر جدید

CAPTCHA
لطفا به این سوال امنیتی پاسخ دهید.
Fill in the blank.