آیا فاطمه زهرا (س) فدک را ارث خود می دانست؟

  • 1398/06/10 - 12:50
پیامبر (ص) فدک را به دختر خود حضرت زهرا (س) بخشید. محدثان شیعه و گروهی از دانشمندان اهل سنت نوشته اند: «هنگامی که آیه وَ آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ ؛ «حق خویشاوندان را بپرداز» نازل شد، پیامبر (ص) دخترش فاطمه (س) را خواست و فدک را به وی واگذارد».

فدک سرزمینی آباد و حاصل خیز در نزدیکی خیبر (کمابیش 14٠ کیلومتری مدینه) بود. «یوشع بن نون» ، از سران فدک، آن سرزمین را به پیامبر (ص) تسلیم کرد و ساکنان آنجا متعهد شدند که نیمی از حاصل آن را هر سال به پیامبر (ص) واگذارند و از آن پس زیر پرچم اسلام زندگی کنند.

سرزمین هایی که در اسلام با نبرد و جنگ گرفته می شوند، از آن همه مسلمانان، و اداره آن به دست حاکم شرع است. اما سرزمین هایی که بدون هجوم نظامی و اعزام نیرو به دست مسلمانان می افتد، از آنِ خود پیامبر (ص) و امام پس از اوست.

ازاین رو، پیامبر (ص) فدک را به دختر خود حضرت زهرا (س) بخشید. محدثان شیعه و گروهی از دانشمندان اهل سنت نوشته اند: «هنگامی که آیه وَ آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ ؛ «حق خویشاوندان را بپرداز»  نازل شد، پیامبر (ص) دخترش فاطمه (س) را خواست و فدک را به وی واگذارد» .

فدک سرزمینی آباد و حاصل خیز در نزدیکی خیبر (کمابیش 14٠ کیلومتری مدینه) بود. «یوشع بن نون» ، از سران فدک، آن سرزمین را به پیامبر (ص) تسلیم کرد و ساکنان آنجا متعهد شدند که نیمی از حاصل آن را هر سال به پیامبر (ص) واگذارند و از آن پس زیر پرچم اسلام زندگی کنند.

سرزمین هایی که در اسلام با نبرد و جنگ گرفته می شوند، از آن همه مسلمانان، و اداره آن به دست حاکم شرع است. اما سرزمین هایی که بدون هجوم نظامی و اعزام نیرو به دست مسلمانان می افتد، از آنِ خود پیامبر (ص) و امام پس از اوست.

ازاین رو، پیامبر (ص) فدک را به دختر خود حضرت زهرا (س) بخشید. محدثان شیعه و گروهی از دانشمندان اهل سنت نوشته اند: «هنگامی که آیه وَ آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ ؛ «حق خویشاوندان را بپرداز»[1]  نازل شد، پیامبر (ص) دخترش فاطمه (س) را خواست و فدک را به وی واگذارد» .[2]

عامه و خاصه می نویسند که چون این آیه نازل شد، پیامبر (ص) سرزمین فدک را به فاطمه (س) بخشید. پس از درگذشت پیامبر، بر پایه اغراض سیاسی، دختر پیامبر را از مِلْک خود محروم و کارگرانش را از آنجا بیرون کردند.

امیرالمؤمنین (ع) در نامه ای به «عثمان بن حنیف» در این باره چنین مینویسد: «آری از آنچه آسمان بر آن سایه افکنده فدک در دست ما بود. مردمی بر آن بخل ورزیدند و مردمی دیگر سخاوتمندانه از آن دیده پوشیدند و بهترین داور خداست. . . .[3]

از این سخن می توان دانست که فدک از زمان پیامبر در دست فاطمه (س) و علی (ع) بود.

افزون بر این، هنگامی که ابوبکر فدک را گرفت، به فاطمه (س) گفت: «شاهد بیاور که مالک فدکی» . او علی (ع) ، «ام أیمن» و «رباح» را نزد خلیفه آورد. اما خلیفه گواهی آنان را نپذیرفت و فاطمه (س) سوگند یاد کرد که دیگر با ابوبکر سخن نگوید.[4]

سپس ابوبکر به حدیث مجعولی استناد کرد و گفت: از پیامبر شنیدم که فرمود:

«نَحْنُ مَعاشِرَ الأَنْبِیاءِ لا نُورَثُ» ؛ «ما گروه پیامبران ارث برده نمی شویم [ارث به جا نمی گذاریم]» .

حضرت فاطمه (س) فرمود که این حدیث با قرآن مخالف است؛ زیرا قرآن مجید از قول زکریای پیامبر می گوید:

فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا * یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ[5]

[پروردگارا!] تو از نزد خود جانشینی به من ببخش که وارث من و وارث دودمان یعقوب باشد.

از این آیه می توان فهمید که زکریا از خودش ارث می گذارد.

«یعقوبی» نقل می کند که فاطمه (س) ، دختر پیامبر خدا (ص) نزد ابوبکر آمد و میراث خود را از پدرش خواستار شد. اما ابوبکر به او گفت: پیامبر خدا گفته است:

«إنّا مَعاشِرَ الأَنبیاءِ لا نورَثُ، ما تَرَکَنا صَدَقَهٌ» ؛ «ما گروه پیامبران ارث برده نمی شویم، آنچه به جای می گذاریم، صدقه است» .

پس گفت: أفی اللهِ أَن تَرِثَ أَباکَ وَلا أَرِثَ أَبی، أَما قالَ رَسُولُ الله: المَرءُ یَحفَظُ فی وُلدِه؟[6]

آیا حکم خداست که تو از پدرت میراث بری و من از پدرم میراث نبرم، آیا پیامبر خدا نگفته است که حق مرد درباره فرزندانش رعایت می شود؟

پس ابوبکر گریست.

حضرت فاطمه (س) از خطا و لغزش، معصوم و از مصداق های آیه تطهیر بود[7] و ازاین رو، امکان نداشت که در فهم آیه و سنت پیامبر اشتباه کند یا چیزی غیرواقعی به پیامبر نسبت بدهد.

بنابراین، چه فدک ملک شخصی پیامبر بوده و بعد از فوت ایشان به حضرت زهرا (س) رسیده و چه پیامبر در زمان حیاتش آن را به ایشان بخشیده باشد، به هر روی از آن زهرا (س) بوده است.

 


[1] (اسراء:26)

[2] مجمع البیان، ج 2، ص 411؛ شرح نهج البلاغه، ج 16، ص268.

[3] نهج البلاغه، نامه 45. .

[4] انساب الاشراف، ج 1٠، ص79؛ تاریخ اسلام، ج 1، ص591؛ تاریخ طبری، ج 4، ص345؛ تاریخ یعقوبی، ج 2، ص69؛ فتوح البلدان، بلاذری، ص 46.

[5]  (مریم: 5و6)

[6] تاریخ یعقوبی، ج 2، ص2. .

[7] جامع البیان، ج 8، ص 22؛ احکام القرآن، جصاص، ج 3، ص471؛ تفسیر ثعلبی، ج 9، ص35؛ الصواعق المحرقه، ص 243؛ اسباب النزول، واحدی، ص 239؛ شواهد التنزیل، ج 2، ص36. .

تنظیم و تدوین

افزودن نظر جدید

CAPTCHA
لطفا به این سوال امنیتی پاسخ دهید.
Fill in the blank.