اگر بپذیریم آیه تطهیر عصمت اصحاب کساء را ثابت می کند، دلیل عصمت دیگر امامان چیست؟

  • 1398/06/08 - 00:23
آیه مبارکه تطهیر علاوه بر اثبات عصمت اصحاب کساء، دلیل عصمت و طهارت ائمه پس از آنان نیز به شمار می رود؛ زیرا آنان هم از اهل بیت شمرده می شوند. عنوان «اهل البیت» بر پایه حدیث ثقلین و حدیث زیر، تنها افراد آن زمان را در برنمی گیرد، بلکه تا قیامت استمرار دارد.

آیه مبارکه تطهیر علاوه شبر اثبات عصمت اصحاب کساء، دلیل عصمت و طهارت ائمه پس از آنان نیز به شمار می رود؛ زیرا آنان هم از اهل بیت شمرده می شوند. عنوان «اهل البیت» بر پایه حدیث ثقلین و حدیث زیر، تنها افراد آن زمان را در برنمی گیرد، بلکه تا قیامت استمرار دارد: فی کُلِّ خَلَفٍ مِنْ أُمَّتی عُدُولٌ مِنْ أَهْل بَیْتِی یَنْفُونَ عَنْ هَذا الدِّینِ تَحْریفَ الضّالِّینَ وَانْتحالَ الْمُبْطَلِینَ وَ تَأوِیلَ الجاهِلِینَ. ألا وَ إنَّ أَئِمَّتَکُمْ وَفدُکُمْ إلی اللهِ (عزّوجلّ) فَانْظُرُوا مَنْ تُوفِدُونَ.

در هر گروهی از بازماندگان امت من، مردان دادگری از اهل بیتم وجود دارند که دست تحریف گمراهان و نسبت های دروغین جاهلان و تأویل و تفسیر به رأی جاهلان را از دین کوتاه می گردانند. بدانید پیشوایان شما، نمایندگان خدا به سوی شمایند. بنگرید شما بر چه کسی وارد می شوید.

آیه مبارکه تطهیر[1] علاوه بر اثبات عصمت اصحاب کساء، دلیل عصمت و طهارت ائمه پس از آنان نیز به شمار می رود؛ زیرا آنان هم از اهل بیت شمرده می شوند.

عنوان «اهل البیت» بر پایه حدیث ثقلین[2] و حدیث زیر، تنها افراد آن زمان را در برنمی گیرد، بلکه تا قیامت استمرار دارد:

فی کُلِّ خَلَفٍ مِنْ أُمَّتی عُدُولٌ مِنْ أَهْل بَیْتِی یَنْفُونَ عَنْ هَذا الدِّینِ تَحْریفَ الضّالِّینَ وَانْتحالَ الْمُبْطَلِینَ وَ تَأوِیلَ الجاهِلِینَ. ألا وَ إنَّ أَئِمَّتَکُمْ وَفدُکُمْ إلی اللهِ (عزّوجلّ) فَانْظُرُوا مَنْ تُوفِدُونَ.[3]

در هر گروهی از بازماندگان امت من، مردان دادگری از اهل بیتم وجود دارند که دست تحریف گمراهان و نسبت های دروغین جاهلان و تأویل و تفسیر به رأی جاهلان را از دین کوتاه می گردانند. بدانید پیشوایان شما، نمایندگان خدا به سوی شمایند. بنگرید شما بر چه کسی وارد می شوید.

پیامبر (ص) با جمله «لَنْ یَفْتَرِقا حتّی یَرِدَا عَلَیّ الْحَوْضِ» ؛ «[قرآن وعترت] از هم جدا نمی گردند تا بر سر حوض [کوثر] برمن وارد گردند» (در حدیث ثقلین) بر این استمرار تأکید کرده است. ازاین رو، شیعه، دیگر امامان معصوم (ع) را نیز از اهل بیت او می داند. امیرمؤمنان در روزگار خلافت عثمان در جمع مهاجران و انصار چنین فرمود:

درباره این سخن پیامبر که به ام سلمه فرمود: «آیه تطهیر درباره من و برادرم، علی و فاطمه و دو فرزندم حسن و حسین و نُه فرزند حسین نازل شده است» ، گواهی دهید. . . « إنَّما اُنزِلَتْ فِیَّ وَ فِی أخی عَلیِّ بنِ أبی طالبٍ وَ فِی ابْنَی الْحَسَنِ وَالْحُسَینِ وَ فِی تِسْعَهٍ مِنْ وُلدِ ابْنِی الْحُسَینِ خاصَّهً لَیسَ مَعنا فیها أحَدٌ غَیرُنا[4]. . .» ؛ «همانا این آیه فقط درباره من و برادرم علی بن ابی طالب و دو فرزندم حسن و حسین و درباره نُه تن از فرزندان حسین نازل شده و احدی غیر ما، در آن شریک نیست. . .» .

امام صادق (ع) در پاسخ به چیستی مقصود این آیه با اشاره به نزول آن درباره خمسه طیبّه فرمود:

نُزِلَتْ فِی النَّبیِّ وَ أَمیرِالْمُؤمنینَ وَالْحَسنِ وَالْحُسینِ وَ فاطمهَ، فَلَمَّا قَبضَ اللهُ عَزَّوجلَّ نبیَّه (ص) کانَ أمیرُالمؤمنینَ ثُمَّ الْحَسَنُ ثُمَّ الْحُسینُ ثُمَّ وَقَعَ تَأویلُ هذِهِ الآیهِ: وَ اُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلی بِبَعْضٍ فِی کِتابِ اللهِ[5] وَ کانَ عَلیُّ بنُ الْحُسینِ إماماً ثُمَّ جَرَتْ فِی الأئمَّهِ مِنْ وُلدِه الأَوصیاءِ فَطاعَتُهُم طاعَهُ اللهِ وَ مَعصیتُهُم مَعصیهُ اللهِ (عزّوجلّ).[6]

این آیه درباره پیامبر اکرم (ص) ، امیرمؤمنان (ع) ، امام حسن و امام حسین (ع) و فاطمه (س) نازل شد. پس از رحلت نبی اکرم (ص) نوبت امیرمؤمنان شد و پس از او نوبت حسن و سپس نوبت حسین و در پی آن، تأویل آیه وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلی بِبَعْضٍ فِی کِتابِ اللهِ فرا رسید و در امامان بعدی جاری شد. پس اطاعت از آنان اطاعت از خداوند و نافرمانی آنان، نافرمانی خداوند است.

بنابراین، امامان از اهل بیت اند و ادعای شیعه در این باره اثبات میشود. برخی از بزرگان اهل سنت مانند حموینی نیز نقل کرده اند که ابوبکر و عمر از رسول خدا (ص) پرسیدند: «آیا ولایت تنها برای علی است؟» حضرت فرمودند: «برای علی و اوصیای من تا قیامت خواهد بود» . پرسیدند: «اوصیای شما چه کسانی اند؟» فرمودند:

عَلیٌّ أخی وَ وَزیرِی وَ وارِثی وَ وَصیِّی وَ خَلیفَتی فِی اُمّتی وَ وَلِیُّ کُلِّ مُؤمنٍ بَعدی ثُمَّ ابْنِی الحَسَنِ ثُمَّ ابْنِی الْحُسینِ ثُمَّ تِسعهٌ مِنْ وُلدِ ابْنِی الْحُسینِ واحِداً بَعد واحدٍ، الْقُرآنُ مَعَهُم وَ هُمْ مَعَ الْقُرآنِ، لا یُفارِقونَه وَ لایُفارِقُهم حَتّی یَرِدوا عَلَیَّ الْحَوضَ.[7]

علی برادر و وزیر و وارث و وصی من و خلیفه ام در امتم می باشد. او بعد من سرپرست هر مؤمنی است؛ پس از او فرزندم حسن و پس از او فرزندم حسین و نه تن از فرزندان حسین یکی پس از دیگری سرپرست و ولی مؤمنانند. قرآن با آنان و آنان با قرآنند. از هم جدا نمی گردند تا بر حوض (کوثر) بر من وارد شوند.

همچنین هنگامی که آیه یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ[8]  نازل شد و خداوند فرمانبری را از «اولیالامر» به طور مطلق واجب کرد و پیروی مردم را از ایشان هم سنگ اطاعت از پیغمبر اکرم (ص) دانست، جابربن عبدالله انصاری از آن حضرت پرسید: «این «اولوا الامر» کیانند که پیروی از آنان نزدیک به پیروی از شماست؟» پیامبر فرمود:

هُمْ خُلَفَائِی یَا جَابِرُ وَ أَئِمَّهُ الْمُسْلِمِینَ بَعْدِی أَوَّلُهُمْ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ثُمَّ الْحَسَنُ ثُمَّ الْحُسَیْنُ ثُمَّ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ الْمَعْرُوفُ فِی التَّوْرَاه بِالْبَاقِرِ وَ سَتُدْرِکُهُ یَا جَابِرُ فَإِذَا لَقِیتَهُ فَأَقْرِئْهُ مِنِّی السَّلامَ ثُمَّ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ثُمَّ مُوسَی بْنُ جَعْفَرٍ ثُمَّ عَلِیُّ بْنُ مُوسَی ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ ثُمَّ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ ثُمَّ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ ثُمَّ سَمِیِّی وَ ذُوکُنْیَتِی حُجَّهُ اللهِ فِی أَرْضِهِ وَ بَقِیَّتُهُ فِی عِبَادِهِ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ.[9]

آنها جانشینان من می باشند که اول آنها علی بن ابی طالب (ع) است، بعد حسن سپس حسین بعد علی بن الحسین بعد محمد بن علی که در تورات معروف به باقر است و تو او را درک می کنی. ای جابر! هر وقت خدمتش رسیدی، سلام مرا به او برسان! بعد از او جعفر صادق بعد موسی بن جعفر و پس از او علی بن موسی و بعد از وی محمد بن علی و سپس علی بن محمد و بعد از او حسن بن علی بعد از او هم نام و هم کنیه من، حجت خدا در روی زمین فرزند حسن بن علی.

جابر بر پایه همین پیش گویی تا زمان امامت حضرت باقر (ع) زنده ماند و سلام رسول خدا (ص) را به ایشان رساند.

 بنابراین، چنان که آیه تطهیر بر عصمت خمسه طیبه دلالت می کند، دلیل بر عصمت امامان پس از آنان به شمار می رود.

 


[1] إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً «خداوند فقط می خواهد پلیدی (گناه) را از شما اهل بیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد» . (احزاب:33)

[2]  «انّی تارک فیکم ما إن تمسکتم به لن تضلّوا بعدی؛ أحدهما أعظم من الآخر، کتاب الله حبل ممدود من السماء إلی الأرض و عترتی أهل بیتی و لن یفترقا حتّی یردا علی الحوض فانظروا کیف تخلفونی فیهما» . سنن الترمذی، ج5، ص 434.

[3] الصواعق المحرقه، ص 18٠. ویژگیهایی که در این روایت برای «عدول» و «ائمه» ذکر شده است، جز در امامان معصوم نیست. .

[4] کمال الدین و تمام النعمه، ج 1، ص 278.

[5] انفال: 75.

[6] علل الشرایع، ج1، ص 242؛ تفسیر نور الثقلین، ج4، ص 272

[7] غایه المرام، باب 58، ح4، به نقل از فرائد حموینی.

[8] ای کسانی که ایمان آورده اید اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیامبر خدا و و اولواالامر [اوصیای پیامبر] را. (نساء: 59)

[9] کمال الدین و تمام النعمه، ج 1، ص 253.

تنظیم و تدوین

دیدگاه‌ها

واجب است كه پيغمبر معصوم باشد زيرا كه واجب است وجود حاكم در ميان خلق به چند جهت اول آن‏كه چون فرزندان آدم شهرى‏ طبيعت مى‏ باشند و در گردآمدن ايشان اختلاف و نزاع و جدال پيدا مى‏ شود و به اين واسطه همگى تلف مى‏ شوند و به آن خاصيت كه براى آن خلق شده ‏اند نخواهند رسيد پس حاكم ضرور است كه او مانع خلاف شود و نگذارد كه جدال و قتال در ميان ايشان واقع شود و اگر هم اتفاق افتاده باشد برطرف كند پس اگر حاكم خودش عادل نباشد و معصوم از گناه و جبر و ظلم نباشد خودش يكى از اسباب فساد است و دزدى است از دزدان و ظالمى از ظالمان و كسى را كه خدا حاكم كند و از روى حكمت بيافريند بايد عادل باشد و معصوم باشد از همه ظلم‏ها و حيف و ميل‏ها تا نزاع برطرف شود و عدل در ميان مردم برپا شود و بناى عالم و اساس عيش بنى‏ آدم بر آرامى جان و مال باشد تا به آن خدمت كه مأمورند مشغول شوند و اگر حاكم الهى هم ظالم باشد نصب كردن آن عبث و لغو است و از حكيم حقيقى عبث و لغو سرنخواهد زد و او خلق را براى بازى و هرزه ‏كارى نيافريده پس حاكم الهى بايد كه عادل و معصوم باشد از همه گناهان صغيره و كبيره تا مردم را از گناه و ظلم بازدارد و حرف او بر مردم تأثير كند و اگر او خودش حرمت خدا را ندارد و عمل به امرها و نهى‏ هاى او نكند چگونه مردم را مى‏ تواند بازداشت و چگونه حرف او به مردم اثر مى‏ كند و چون سببى ديگر در نصب حاكم آن بود كه علم خير و شر و صلاح و فساد خلق را او از خدا تعليم بگيرد و به خلق برساند پس بايد كه او را يك نفسى باشد كه قابل آن باشد وحى‏ هاى الهى به او برسد و بر مراد خدا آگاهى حاصل كند و تا نفس او را صفايى و لطافتى نباشد كه مناسب مشيت الهى باشد نمى‏تواند سخن خدا را شنيد و مطلب خدا را فهميد و به همین دلایل عصمت معصوم در هر عصری ثابت میگردد.

افزودن نظر جدید

CAPTCHA
لطفا به این سوال امنیتی پاسخ دهید.
Fill in the blank.