دیدگاه قرآن درباره اساطیر ایران باستان

  • 1397/12/20 - 14:07
شخصی به نام نَضر بن حارِث بن کَلده (شکنجه گر معروف) که در سفر به ایران، داستان‌های رستم و سهراب را یاد گرفته بود، مردم را دور خود جمع می‌کرد و با اضافه کردن دروغ‌های عجیب و غریب به داستان‌های باستانی ایرانی، حواس مردم را به خود جلب می‌کرد. لذا آیاتی از قرآن در اعتراض به رفتارهای زشت او نازل شد. نه در اعتراض به تاریخ ایران.

پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ یکی از مخاطبین ادیان‌نت از ما پرسیدند:

آیا درست است که قرآن، شاهنامه فردوسی را خرافات نامیده است؟ یکی از دوستان برایم این متن را فرستاد: در صدر اسلام، وقتی که محمد آیات قرآن را برای مردم می‌خواند، یک شخص به نام نضر بن حارث که در سفرهای تجاری به ایران داستان‌های شاهنامه فردوسی را یاد گرفته بود، از رستم و سهراب برای مردم مکه تعریف می‌کرد تا مردم دور او جمع شوند و از گرد محمد پراکنده شوند. همین باعث شد که محمد، داستان‌های شاهنامه را خرافات و دروغ نامیده و هر کس که شاهنامه بخواند را لعنت کند!

پاسخ به شایعه:

- در زمان قرآن، اصلا چیزی به نام شاهنامه فردوسی وجود نداشت. اصلاً حکیم ابوالقاسم فردوسی حدود 300 سال پس از اسلام متولد شد. اساساً ربط قرآن و شاهنامه (یا بهتر است بگوییم ربط اسلام و ایران) از جنس دشمنی و خصومت نیست. فردوسی سراینده شاهنامه، خودش مسلمانِ شیعه بود. حتی شعری دارد که در آن، خود را خاک پای حیدر می‌نامد.[1]

- وقتی پیامبر، برای مردم قرآن می‌خواند، کلام خدا آنقدر برای مردم (به ویژه از لحاظ ادبی و فصاحت) جذاب بود که موجب وحشت سران بت پرستی می‌شد. پس شخصی به نام نَضر بن حارِث بن کَلده که در سفر به ایران، داستان‌های رستم و سهراب را یاد گرفته بود، مردم را دور خود جمع می‌کرد و با اضافه کردن دروغ‌های عجیب و غریب به داستان‌های باستانی ایرانی، حواس مردم را به خود جلب می‌کرد.[2] بعد به مردم می‌گفت که محمد برای شما اسطوره‌های تخیلی تعریف می‌کند و من هم برای شما همین کار را می‌کنم! لذا در اعتراض به شرارت‌های نضر بن الحارث و امثال او آیاتی نازل شد (انعام:25 / انفال:31 / الفرقان:5 / القلم:15) 

- نضر بن الحارث، کسی بود که به شیوه‌های مختلف، مسلمین را آزار می‌داد و افراد ضعیف و بی‌پناه را شکنجه می‌کرد.[3] حتی مشهور است که او یک بار قصد جان پیامبر را کرده بود که در کشتن پیامبر ناکام ماند.[4] اگر مطالعه کنیم می‌بینیم که کارنامه نضر به حارث پر است از دشمنی و کینه و عداوت با اسلام. همین مسئله سبب شد که آیاتی از قرآن در شأن امثال او و همه کسانی که تا ابد مانند او هستند، نازل شود. در حقیقت، نضر بن حارث مورد لعنت قرار گرفت و در نهایت هم کشته شد. اما اینکه قرآن، شاهنامه را دروغ نامیده باشد صحیح نیست. و اینکه قرآن هر کس که شاهنامه بخواند را لعنت کرده باشد از دروغ‌های عجیب و حیرت انگیز است. 

- امروز، اسلام و به ویژه مذهب شیعه، اصلی ترین دشمنِ صهیونیسم جهانی است. صهیونیسم که روزی داعیه حکومت بر جهان را داشت، امروز به برکت مجاهدین مسلمانِ شیعه، دور تا دور خود حصاری کشیده و پشت دیوار حائل مخفی شده است. طبیعی است که مزدوران صهیونیست و پیاده نظام این‌ها در فضای مجازی شایعات و دروغ‌های شاخداری از این قبیل را منتشر کنند. در پایان: همانطور که گفته شد، قرآن با تاریخ دشمنی ندارد. تاریخ برای عبرت گرفتن است و قرآن، مطالعه و تفکر در تاریخ را می‌ستاید. اما اگر کسانی بخواهند تاریخ ایران باستان را اسباب عقده‌گشایی و ابزاری برای تفاخر قرار دهند، یقیناً رفتارشان خلاف حق و مصداق بارز سخن‌پراکنی‌های بیهوده خواهد بود. 

پی‌نوشت:

[1]. در زمینه مسلمان بودن فردوسی بنگرید...
[2]. احمد بن یحیی بلاذری، أنساب الأشراف، بیروت: دارالفکر، ۱۴۱۷ هـ ق، ج ‌۱، ص ۱۳۹، احمد بن علی مقریزی، إمتاع الأسماع، بیروت: دارالکتب العلمیة، ۱۴۲۰ هـ ق، ج ‌۱، ص ۴۱؛ ابن کثیر، البدایة و النهایة، بیروت: دارالفکر، ۱۳۹۸ هـ ق، ج ‌۳، ص ۸۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، بیروت: دار صادر، بیروت، ۱۳۸۵ هـ ق، ج ‌۲، ص ۷۳؛ ابن هشام، السیرة النبویة، تحقیق: مصطفی السقا، ابراهیم الأبیاری و عبدالحفیظ شلبی، بیروت: دارالمعرفة، ج ‌۱، ص ۶۴۴ و...
[3]. محمد بن عمر واقدی، المغازی، بیروت: نشر اعلمی، ۱۴۰۹ هـ ق، ج ‌۱، ص ۱۰۶.
[4]. احمد بن علی مقریزی، إمتاع الأسماع، بیروت: دارالکتب العلمیة، ۱۴۲۰ هـ ق، ج ‌۹، ص ۱۹۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ ‌الطبری، بیروت: دارالتراث، ۱۳۸۷ هـ ق، ج ‌۲، ص‌ ۳۷۰؛  ابن کثیر، البدایة و النهایة، بیروت: دارالفکر، ۱۳۹۸ هـ ق، ج ‌۳، ص ۱۷۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، بیروت: دار صادر، بیروت، ۱۳۸۵ هـ ق، ج ‌۲، ص ۱۰۲؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، بیروت: دارالکتب العلمیة، ۱۴۱۰ هـ ق، ج ‌۱، ص ۱۷۶؛ عبدالرحمن ابن جوزی، المنتظم، بیروت: دارالکتب العلمیة، ۱۴۱۲ هـ ق، ج ‌۳، ص ۴۹؛ عبدالرحمن ابن خلدون، تاریخ ‌ابن ‌خلدون، بیروت: دارالفکر، ۱۴۰۸ هـ ق، ج ‌۲، ص ۴۲۱؛ احمد بن حسین بیهقی، دلائل النبوة و معرفة أحوال صاحب الشریعة، بیروت: دارالکتب العلمیة، ۱۴۰۵ هـ ق،  ج ‌۲، ص ۴۶۷ ـ ۴۶۸.

تولیدی

افزودن نظر جدید

CAPTCHA
لطفا به این سوال امنیتی پاسخ دهید.
Fill in the blank.