فحش به پیامبر، نه نسبت هذیان
در تاریخ نقل شده که پیامبر در آخرین لحظات عمر شریفشان، درخواست -قلم و دوات- کردند تا وصیتی بنویسند که امتشان بعد از ایشان گمراه نشوند، که با نزاع و درگیری و سرو صدا در کنار بستر پیامبر اکرم (که در بستر بیماری بود) و سخنان زشت و ناپسندی «این مرد هذیان میگوید.»[1] شنید و باعث ناراحتی شدید پیامبر را فراهم کرد، تا اینکه پیامبر دستور به خروج همهی آنها را از منزلش داد. برخی از شبهه کنندگان به دفاع از صحابهای که سخن توهین آمیز زد، میگویند، کلمه -هجر- به ضم هاء، به معنی ترک کردن و هجرت کردن است و وی این کلمه را به همین معنا قصد کرده، یعنی آیا پیامبر اکرم دنیا را وداع یا ترک میکند؟!!! که در جواب باید گفت، زمانی میتوان اینگونه برداشت کرد که بزرگان اهل سنت نیز همین معنا را برداشت کرده باشند، اما هر چه در کتاب لغت ایشان مراجعه میکنیم، به این معنا برخورد نمیکنیم، بلکه بر عکس به معانی عجیبتری میرسیم که به مراتب بدتر و زشتتر از هذیانگویی که در عرف جامعه، به معنای پرت و پلا، و ... است، وارد گردیده است.
مثلاً ابناثیر جزری که خودش یکی از صاحبان کتب لغت است، بر معنای فحش دادن تصریح میکند و میگوید: «هجر -به ضم هاء- به معنای فحش دادن است، ... و این سخن عمر بن خطاب بود که از او انتظار اینچنین سخنی نبوده است.»[2] و این سخن شبههکنندگان در آن لحظات سخت بیماری پیامبر، مرسوم نیست که به معنای هجرت و یا ترک کردن گرفته شود، چرا که لغتشناس معروف اهل سنت، ابنمنظور، میگوید: «اگرچه هجر به دو معنای -سخن زشت گفتن و ترک کردن- آمده است، اما اهل سنت گفتهاند، هنگامیکه -هجر- به بیمار نسبت داده شود، به معنای هذیانگویی است.»[3] و در ادامه مطلبش مینویسد: «هجر به معنای هذیان و سخنان زشت و بیمعنا در خواب و یا مریضی است.»[4] لذا میبینیم که او هم به معنای ترک کردن و هجرت معنا نکرده است.
عینی، شارح بخاری نیز ذیل عبارت مورد بحث، از سخن عمر بن خطاب چنین استفادهای نکرده، فلذا میگوید: «عباراتی که در حضور پیامبر گفته شد، بیادبی و سخنان ناپسندی بود که از آنها سر زده، این جسارت و فحشی بود که از سوی گویندهاش، بهکار برده شد.»[5]
در نتیجه اگر چنین توجیهی را این شبههکنندگان برای عمر بن خطاب روا داشتند و صحیح بود، هیچگاه پیامبر که خود اسوهی حسنه و دارای جمیع صفات زیباست، آنها را از منزلش بیرون نمیکرد و به آنها نمیفرمود: «... برخیزید و از خانهی من خارج شوید، که نزاع و درگیری نزد من جایز نیست.»[6]
پینوشت:
[1]. «انّ الرجل لیهجر.» طبقات الکبری، ابن سعد، دار صادر، بیروت، لبنان، ج2 ص187.
[2]. «أهجر فی منطقه یهجر اهجاراً اذا أفحش... و القائل کان عمر بن خطاب و لایظنّ به ذلک.» النهایه فی غریب الاثر، ابن اثیر جزری، بیروت، لبنان، ج5 ص244. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
[3]. «هجر یهجر هجراً، والکلام مهجور، و قد هجر المریض.» لسان العرب، ابن منظور، دار صادر، بیروت، لبنان، ج5 ص253. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
[4]. «الهجر ایضاً... یقال هجر فی نومه و مرضه...» همان، ج5 ص253.
[5]. «هذه العبارات کلّها فیها ترک الادب و الذّکر بما لایلیق بحقّ النّبی و لقد أفحش من أتی بهذه العبارت.» عمده القاری... ، عینی، دار احیاأ التراث العربی، بیروت، لبنان، ج14 ص298. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
[6]. «... قوموا عنّی ولاینبغی عندی التنازع.» صحیح بخاری، بخاری، دار ابن کثیر، بیروت، لبنان، کتاب العلم، باب 39 ج1 ص54 حدیث114.

افزودن نظر جدید