عمر بن خطاب هم خلافت را از آن علی(ع) میدانست!
خلاصه مقاله
در کتب اهل سنت روایات عجیبی وجود دارد که با صراحت امیرالمؤمنین را شایسته خلافت و جانشینی پیامبر اکرم میداند. مثلاً عمر میگوید که: «اگر خلافت را به علی بسپارید شما را به راه راست هدایت خواهد کرد، عبدالله فرزند عمر گفت اگر چنین است پس چرا او را به جانشینی خود برنگزیدی؟ عمر گفت: در دوران زندگی و پس از مرگم از اینکه علی زمام امور را به عهده داشته باشد، اکراه دارم.»
ابن ابیالحدید مینویسد: «عمر به ابن عباس گفت به خدا سوگند با جرئتترین مردم برای وادار کردن آنان به پیروی از کتاب و سنت، دوست و همنشین تو علی است، بدان که اگر او حاکم جامعه گردد مردم را به راه راست و روشن هدایت خواهد کرد.»
متن مقاله
اگر در کتب اهل سنت با دیدهی انصاف و با کمی دقت، نظری داشته باشیم، با یکسری روایات عجیب برخورد میکنیم که همگی آنها با صراحت بیان میدارند که خلافت و جانشینی بعد از پیامبر اکرم باید به حضرت علی (علیهالسلام) میرسید، اما دنیاطلبان و غاصبین خلافت بهخاطر چند صباحی حکومت بر مردم، این امر مهم را از مسیر اصلیاش منحرف کردند و امت یکپارچه اسلامی را به فرق و مذاهب مختلف درآوردند، و این در حالی است که برخی آیات قرآن و همچنین بعضی روایات از پیامبر گویای همین موضوعی است که علی (علیهالسلام) امام و پیشوای مسلمانان باشد، و جالب اینکه علمای اهل سنت در کتب روایی و تفسیری خود به آن اذعان داشتهاند، که به چند نمونه از این موارد و با استناد به کتب اهل سنت به برخی از آنها اشاره میکنیم.
مثلاً عبدالرزاق صنعانی[1] و معمر بن راشد الازدی[2] در کتب خود، به نقل از عبدالله بن مسعود روایتی را نقل میکنند که پیامبر فرمودند: «... اما والذی نفسی بیده لئن اطاعوه لیدخلّن الجنه اجمعین اکتعین...» یعنی به خدا سوگند که جانم در دست اوست، اگر او (علی) را اطاعت کنید، همه شما را به بهشت رهنمون خواهد کرد...» از این روایت و روایاتی تحت همین مضمون اینطور برداشت میشود که اگر امت اسلامی بعد از پیامبر بخواهند هدایت و رستگار شوند، باید به خلافت و حاکمیت امیرمومنان، علی (علیهالسلام) تن دردهند، و این چیزی نیست که اجماع امت بخواهند با تشکیل شورای چند نفره و به دور از آیات الهی و سنت پیامبر تصمیمگیری کنند. جالب اینکه خلفا صراحتاً اقرار و اعتراف به این موضوع داشتند که جز حضرت علی (علیهالسلام) کسی لیاقت و شایستگی این خلافت را نداشت.
مثلاً عمر بن خطاب اینطور میگوید که: «... عمر گفت اگر خلافت را به علی بسپارید شما را به راه راست هدایت خواهد کرد، عبدالله فرزند عمر گفت اگر چنین است پس چرا او را به جانشینی خود برنگزیدی؟ عمر گفت: در دوران زندگی و پس از مرگم از اینکه علی زمام امور را به عهده داشته باشد، اکراه دارم.»[3] ابن حجر عسقلانی این روایت را صحیح دانسته است.[4] و یا در جایی دیگر اعتراف میکند که: «... فرزند عمر گوید پدرم دربارهی شورای شش نفرهای که برای تعیین خلیفه پس از خود برگزید، گفت خداوند کارهای خوب آنها را جزای خیر دهد... اگر خلافت را به علی بسپارید مردم را به حق وادار میسازد، اگر چه بر گردنش شمشیر بگیرید. به پدرم گفتم دربارهی او این چنین میگویی و او را جانشین خود برنمیگزینی؟»[5]
و یا ابن ابی الحدید مینویسد که عمر بن خطاب خود اعتراف کرد که: «عمر به ابن عباس گفت به خدا سوگند با جرئتترین مردم برای وادار کردن آنان به پیروی از کتاب و سنت، دوست و همنشین تو علی است، بدان که اگر او حاکم جامعه گردد مردم را به راه راست و روشن هدایت خواهد کرد.»[6]
در نتیجه به این سخن پیامبر اکرم میرسیم که در زمان حیات خود نسبت به جانشینی حضرت علی (علیهالسلام) پیشگویی فرمودند: «و ان تستخلفوا علیاً و ماأراکم...[7] گر چه نمیبینم که شما چنین کنید و به خلافت علی راضی شوید...»
در نتیجه تو خود از این مجمل کلام مفصل خوان
پینوشت:
[1]. المصنف، عبدالرزاق صنعانی، المکتب الاسلامی، بیروت، لبنان، ج11 ص318 حدیث20646. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
[2]. الجامع، (ملحق به کتاب المصنف صنعانی)، معمر بن راشد الازدی، المکتب الاسلامی، بیروت، لبنان،(1403ه)، ج11 ص318 حدیث20646.
[3]. «... قال ان ولّوها الاجلح سلک بهم الطریق قال فقال عبدالله بن عمر مامنعک قال: اکره ان أحملها حیّاً. قلت فی الصحیح طرف منه.» مسند الحارث، هیثمی، دارلفکر، بیروت، لبنان، ج2 ص623.
[4]. المطالب العالیه بزوائد المسانید الثمانیه، عسقلانی، مکتبه المعارف، قاهره ، مصر، ج15 ص776. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
[5]. «... عن ابن عمر قال: قال عمر لاصحاب الشوری لله درّهم ان ولّوها الاصلع کیف یحملهم علی الحق و ان حملوا علی عنقه بالسیف قال: فقلت أتعلم ذلک منه ولا تولّه؟» تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، دارالفکر، بیروت، لبنان، ج42 ص428.
[6]. «اجروهم والله ان ولّیها ان یحملهم علی کتاب ربّهم و سنّه نبیّهم لصاحبک اما ان ولی امرهم حملهم علی المحجه البیضاء و الصراط المستقیم.» شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، دارالاضواء، بیروت، لبنان، ج12 ص33.
[7]. فضائل الخلفاء الراشدین، ابونعیم اصفهانی، دارالنشر، بیروت، لبنان،ج10 ص360.

افزودن نظر جدید