ماجرای قتل سلیمان برجیس

  • 1397/02/11 - 10:25
سایت خانه اسناد بهائی ستیزی در ایران، از قتل دکتر برجیس به عنوان سندی بر مظلومیت و ستم‌دیدگی بهائیان در ایران یاد کرد. اما در حقیقت تشکیلات بهائیت با انکار جنایات پیروان خود و ذکر ناقص حوادث تاریخی، سعی دارد تا در کنار سرپوش گذاردن بر خیانت‌های بی‌شمارش، سندی بر مظلومیتش دست و پا کند تا حس ترحم مردم را نسبت به خود برانگیزد.

پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ کانال‌های وابسته به تشکیلات بهائیت، به نقل از سایت «خانه اسناد بهائی ستیزی در ایران»، قتل دکتر سلیمان برجیس را به عنوان سندی بر مظلومیت و ستم‌دیدگی بهائیان در ایران معرفی کردند. اما به راستی ماجرای قتل این بهائی از کجا نشأت می‌گیرد؟!
بدون شک از عصر حکومت پهلوی، می‌توان از گسترده‌ترین دوران نفوذ و چپاول بهائیت در ایران یاد کرد؛ تا جایی که به قول حسین فردوست: «می‌توان کتابی نوشت که آیا ایادی بهائی، بر ایران سلطنت می‌کرد یا محمدرضا پهلوی... در زمان حاکمیت ایادی بود که بهائی‌ها در مشاغل مهم قرار گرفتند و در ایران، بهائی بی‌کار وجود نداشت».[1]
از این‌رو با گسترش نفوذ فرقه‌ی بهائیت در ارکان دولت و تبلیغ آزادانه‌ی این فرقه‌ی ضالّه، اعتراضات مردمی در نواحی مختلف ایران بلند شد. در این‌راستا، نامه‌های بسیاری به دست آیت‌الله بروجردی می‌رسید که حکایت از گسترش فعالیت بهائیت در سراسر ایران می‌کرد. این‌گونه شکایات و نامه‌های مردمی، آیت‌الله بروجردی را بر آن داشت که به صورت جدی وارد صحنه‌ی مبارزه با بهائیت شود.[2]
مقابله‌ی روحانیت به رهبری آیت‌الله بروجردی با نفوذ بهائیت در ایران، موجب شد تا بهائیان در شهرهای مختلف دست به اقداماتی خونین زنند. از جمله این‌که در یکی از روستاهای یزد، بهائی‌ها چند نفر از مسلمانان را به قتل رساندند.[3] و یا این‌که در ابرقو، چند بهائی شبانه به خانه‌ی پیرزنی شیعه، که به لعن سران بهائیت پرداخته بود، حمله کرده و شش نفر را در این خانه به طرز فجیعی به قتل رساندند.[4] اقداماتی از این قبیل موجب شد تا خشم مردمی نسبت به بهائیت برانگیخته شود و لذا در یک اقدام تلافی جویانه، مردم دکتر برجیس (یهودیِ بهائی شده که به بی‌احترامی به قرآن، هتک ناموس مردم و تبلیغ بهائی‌گری شُهره بود) را در کاشان به قتل رساندند.[5]
اما بدون شک تشکیلات بهائیت با انکار جنایات پیروان خود و ذکر ناقص حوادث تاریخی، سعی دارد تا در کنار سرپوش گذاردن بر خیانت‌های بی‌شمار خود در عصر پهلوی، سندی بر مظلومیتش دست و پا کند تا از طریق، هم حس ترحم مردمی را نسبت به خود برانگیزد و هم به رشد و گسترش خود بپردازد.

پی‌نوشت:
[1]. حسین فردوست، ظهوروسقوط سلطنت پهلوی، بی‌جا: اطلاعات، 1370، ج 1، ص 202.
[2]. علی دوانی، خاطرات و مبارزات حجت‌الاسلام فلسفی، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1382، ص 194.
[3]. همان، ص 198.
[4]. روح الله حسینیان، بیست سال تکاپوی اسلام شیعی در ایران، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1387، ص 398.
[5]. علی دوانی، خاطرات و مبارزات حجت‌الاسلام فلسفی، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1382، ص 198.

تولیدی

افزودن نظر جدید

CAPTCHA
لطفا به این سوال امنیتی پاسخ دهید.
Fill in the blank.