نقد دیدگاه اهل سنت در مورد سنت بزرگداشت نوروز

  • 1397/12/21 - 11:16

رویکرد اهل سنت نسبت به سنت بزرگداشت نوروز سلبی است تا جایی که روزه آن را مکروه می‌دانند و اگر کسی به قصد نوروز، به کسی هدیه‌ای بدهد حرام دانسته بلکه طبق فتوای برخی از علمایشان کافر شده است چراکه رسم آئین کفر را تعظیم نموده است. ولی در منابع اهل سنت روایاتی در تایید نوروز مشاهده می‌شود که عالمان اهل سنت میلی به آنها ندارند

سایت جامع فرق، ادیان و مذاهب_ در مقاله قبلی بیان کردیم که دو مذهب شیعه و سنی در مواجهه با سنت نوروز دو رویکرد متفاوت دارند و رویکرد شیعی را بررسی کردیم و اکنون به تحلیل دیدگاه اهل سنت با نظر به روایاتش خواهیم پرداخت.

احادیث اهل سنت در تایید نوروز

روایات موافق نوروز

روایت اول: بخاری (متوفای ۲۵۶ق) در «التاریخ الکبیر» چنین روایت می‌کند: «سعر تمیمی گوید: برای علی (علیه السلام) فالوده آوردند. فرمود: «این چیست؟». گفتند: امروز نوروز است. فرمود: هر روز را نوروز کنید!»[1]
روایت دوم: بیرونی (متوفای ۴۴۰ق) در «الآثار الباقیة» آورده است: «آورده‌اند که در نوروز، جامی سیمین، پر از حلوا، برای پیغمبر(صلی الله علیه و آله) هدیه آوردند. آن حضرت پرسید: «این چیست؟». گفتند: امروز، روز نوروز است. پرسید: «نوروز چیست؟» گفتند: عید بزرگ ایرانیان است. فرمود: «آری در این روز بود که خداوند، عسکره را زنده کرد.» پرسیدند: عسکره چیست؟ فرمود: «عسکره، هزاران مردمی بودند که از ترس مرگ، ترک دیار کرده، سر به بیابان نهادند و خداوند به آنان فرمود: «بمیرید» پس مردند. پس آنان را زنده کرد و ابرها را امر فرمود که بر آنان ببارند. از این روست که سنّت آب پاشیدن [در نوروز]، رواج یافته است». آن‌گاه از حلوا تناول کرد و جام را میان اصحابْ قسمت کرد و فرمود: کاش هر روز برای ما نوروز بود!»[2]

روایت سوم: فیروزآبادی (متوفای ۸۱۷ق) در «القاموس» آورده است: «مقداری شیرینی برای علی (علیه السلام) آوردند. پرسید که چیست؟ گفتند: برای نوروز است. فرمود: هر روز ما نوروز است، و در مهرگان گفت: هر روز را برای ما مهرگان کنید.»[3]
برخی از عالمان اهل سنت از شدت تعصبشان همین متن حدیث را به عنوان روایت مخالف نوروز بیان کردند در حالی‌که در سیاق‌شناسی حدیث، سیاق حدیث به تایید نوروز نزدیک‌تر است تا به انکار آن.

روایات مخالف:

روایت اول: بخاری در «التاریخ الکبیر» آورده است: «ایوب بن دینار گوید: علی (علیه السلام) هدیه نوروز را نمی‌پذیرفت.»[4]
روایت دوم: این روایت عمده روایتی است که اهل سنت آن را برای مخالفت با آیین بزرگداشت نوروز، بزرگ‌نمایی کرده‌اند: «پیامبر(صلی الله علیه و آله) وارد مدینه شد. مردمان مدینه دو عید داشتند که در آن‌ها به سرگرمی و خوشی می‌پرداختند. رسول خدا فرمود: «این دو روز چیست؟» گفتند دو یادگار جاهلیت است. فرمود: «خداوند، بهتر از آن‌ها را جایگزین کرده است: عید قربان و عید فطر.»[5] آلوسی بعد از نقل این روایت در کتاب بلوغ الارب، می‌نویسد: «گفته شده که آن دو روز، نوروز و مهرگان بود.»[6]

روایت سوم: محمد بن سیرین گوید: برای امیرالمومنین (علیه السلام) هدیه نوروزی آورده شد، سپس ایشان پرسید: این چیست؟ گفتند: یا امیرالمومنین! امروز روز نوروز است. ایشان فرمود: هر روز را فیروز کنید. ابواسامه گفت: امیرالمومنین (علیه السلام) اکراه داشت بگوید نیروز [از این‌رو فرمود فیروز]. شیخ گفت: در این سخن، چیزی مانند کراهت و ناخوشی نسبت به اختصاص هدیه به روز نوروز است که شرع هدیه دادن را به این روز مخصوص نکرده است.»[7]

بررسی روایات مخالف:
روایت اول:

اولا: این روایت در تعارض با روایاتی است که پیامبر و امیرالمومنین (علیهما السلام) هدیه نوروز را پذیرفته‎اند.
ثانیا: علاوه این‌که سند روایت نیز مرسل و ضعیف است، چرا که میان بخاری (متوفای 256ق) تا امیرالمومنین (علیه السلام) تنها دو راوی به نام ابوسلیمان ایوب بن دینار و پدرش وجود دارند و علی القاعده باید راویان دیگری نیز در میان باشند که ذکری از آنان در سلسله سند به میان نیامده است و از این‌رو حدیث به جهت ارسال سندش ضعیف خواهد بود.

روایت دوم:

گرچه این روایت طبق تصریح برخی محققین، صحیح است.[8] اما در سند و دلالت این حدیث مناقشه وجود دارد:
اولا: این روایت، خبر واحد است و تنها از طریق انس بن مالک نقل شده است. و بدان جهت که تواتری در نقل چنین مضمونی وجود ندارد، از اعتبار سطح بالایی برخوردار نیست. اگر چنین رسمی میان اهل مدینه وجود داشت، پس چرا هیچ صحابی دیگر این سنت را نقل نکرده است؟!
زمانى كه پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) به مدينه هجرت نمودند، راوى اين حديث، انس بن مالك، كودكی ده ساله بود. پرسش اينست كه در جمع هزاران صحابه‌ی پيامبر آيا تنها يك نفر اين حديث را شنيد و روايت نمود؟ و باز از جمع تابعين چرا حميد طويل يگانه شخصی است كه اين حديث را روايت نموده است. سخن بر سر عدالت حضرت انس نيست، بلكه سخن بر سر اينست كه تجليل سالانه و پيوسته يك جامعه از يك مناسبت، كارى است كه به زندگى فرد فرد آن‌ها و تمامى اجتماع رابطه مى‌گيرد و احاديث مربوط به هم‌چو مسايلی بايد از سوى جمعى روايت شود نه يك فرد. نا گفته نبايد گذاشت كه ياران پيامبر در روايت احاديثی كه در رابطه با احكام داشته‌اند، حرص شديدى از خود نشان مى‌دادند كه كتاب‌های فقه و احاديث احكام شاهد اين ادعا است؛ اما با این حال، نمی‌بینیم جز انس در مورد بزرگداشت دو روز در نزد مردم مدینه حکایتی کرده باشد.

ثانیا: برخی از راویانی که این حدیث را از انس نقل کردند ضعیفند. چنان‌که اگر از طبقه اول راویان این حدیث یعنی انس بن مالک پایین‌تر بیاییم در همه‌ی نقل‌ها شخصی به نام حُمَید الطویل را در طبقه دوم سلسله راویان می‌بینیم كه سخن در مورد وی فراوان است.
عبدالرحمن بن ابی حاتم و ابن حبان و ابن حجر و نسائی و حماد و ذهبی و ابن خراش و گروهی ديگر گفته‌اند بيشتر احاديثى را كه حميد از انس روايت نموده، آن‌ها را از «ثابت» و يا از «قتاده» شنيده، ولى هنگام روايت اسمى از آن‌ها نبرده است.[9]
ابو احمد بن عدی می‌گوید: بیشتر روایاتی را که حمید از انس روایت نموده احادیثی است که از انس تدلیس کرده است، در حالی‌که آن‌ها را از ثابت شنیده است.[10]
ابوداود از شعبه نقل مى‌كند كه حميد از انس تنها پنج حديث روايت نموده است، و ابوعبيده حداد روايت‌هاى حميد از انس را بيست و چهار حديث مى‌داند.[11] حمیدی از سفیان نقل کرده است که حمید احادیثی که از انس و از ثابت و از قتاده شنیده جز در تعداد اندکی، در باقی آن‌ها خلط می‌کرده است.[12] او در احادیثی که از انس نقل می‎کرده شک داشته است.[13] و برخی نیز به فراموش‌کار بودن او اشاره کردند.[14]

آری! گروهی بزرگی از محدثان و دانشمندان رشته حديث، حميد را مدلِّس خوانده‌اند. مدلس به آن راوی حديث گفته می‌شود كه حديثی را در حالى‌كه از كسى نشنيده، ولی آن را طورى روايت مى‌كند كه شنونده و يا خواننده تصور مى‌نمايد كه گويا آن را شنيده است. تدليس مى‌تواند حديثى را تضعيف نموده و در بسا موارد از اعتبار ساقط سازد.
ابن حجر هم‌چنان در «طبقات المدلسين» مى‌گويد كه حميد كثير التدليس بود و حتى گفته مى‌شود كه بيشتر روايات او از ثابت و قتاده بوده است.[15] فراموش نبايد كرد كه قتاده خود نيز نزد گروهی از محدثان مدلس بوده است. ابن حجر، حميد الطويل را در جمع مدلسان درجه سوم به‌شمار آورده و اين گروه كسانى‌اند كه به كثرت تدليس شهرت داشته و امامان تنها به آن عده از روايات اين دسته اعتماد نموده‌اند كه در آن به صراحت گفته‌اند كه گويا حديث مورد نظر را خود شنيده‌اند. ابن حجر در كتاب «التهذيب» از ابوبكر برديجى نقل مى‌كند كه روايات حميد به استثناى احاديثى كه به صيغه «حدَّثَنا» آمده، بقیه قابل احتجاج و استدلال نيستند.[16] ذهبى مى‌گويد احاديثى كه حميد از انس به صيغه «سمعتُ، شنيدم» روايت نموده، قابل قبولند.
گروهى از دانشمندان به‌طورى كه ابن حجر نقل مى‌كند حميد را به خاطر نزديكیش با دربار خلفا و سلاطين نقد نموده و عدالت و صلاحيتش را در امر روايت، زير سوال برده‌اند.
بنابراین، حمید الطویل، هم متهم به تدلیس است و هم اختلاط و شکّ و هم فراموش‌کاری و هم ارتباط با دستگاه قدرت و سلطنت.
حال که ضعف راوی طبقه دوم سلسله راویان این حدیث را اثبات کردیم، دیگر از بررسی طبقات پایین‌تر راویان این حدیث بی‌نیاز می‌شود چراکه با اثبات ضعف راویان کلیدی و اصلی یک حدیث، ضعف حدیث آشکار می‌گردد.

ثالثا: در متن این روایت هیچ نوع قرینه‌ای وجود ندارد، تا بدانیم آن دو روزی را که مردم مدینه جشن می‌گرفتند، روز نوروز و مهرگان بوده است، و اين شارحان حديث بوده‌اند كه اشاره پيامبر را به نوروز و مهرگان معطوف دانسته‌اند! حال، نمی‌دانیم آلوسی و ملاعلی قاری[17] و دیگر محشین از چه‌روی گفته‌اند که این دو روز، همان نوروز و مهرگان بوده است؟! این جز  برداشت و تصور و استحسانات برخی محشین و شارحین کتب احادیث اهل سنت نیست، چون هیچ قرینه‌ای بر این مطلب وجود ندارد؛ بلکه بالعکس می‌توان گفت که مردم مدینه همانند دیگر مردم شبه جزیره عربستان، گردش سال و ماه را به صورت قمری احتساب می‌کردند، نه به سال و ماه شمسی و از آن جهت که این شبه جزیره در عصر ساسانی جزو قلمرو ایران نبوده، بسیار بعید به نظر می‌رسد مردم این سرزمین به سال شمسی، روز نوروز را جشن بگیرند. با نگاهی به نقشه‌ی ایران در سلسله‌های گوناگون پیش از اسلام،[18] درمی‌یابیم که عربستان، هرگز نه در عصر مادها و نه در عصر هخامنشیان و نه در عصر سلوکیان و نه در عهد اشکانیان و نه در سلسله ساسانیان، جزو قلمرو ایران باستان نبوده است. پس چگونه مردم عرب شبه جزیره به فرهنگ ایرانیان باستان، دو روز نوروز و مهرگان را جشن می‎‌گرفتند؟!

بر فرض صحت حدیث، امکان دارد که این روز، روز دیگری مانند روز اول محرم بوده باشد. حتی با نگاه به سیاق روایت، در می‌یابیم که هیچ قرینه و مویدی وجود ندارد، تا این دو روزی که مردم مدینه در آن، جشن می‌گرفتند را دو روزی بدانیم که انقلاب بهاری و پائیزی در آن رخ می‌دهد، بلکه به صورت مطلق بیان شده است.

رابعا: گرامیداشت روز نوروز و مهرگان توسط ایرانیان به معنای شادمانی و سرور و پایکوبی نیست. چنانکه در پست قبلی بیان کردیم که واژه «جشن» در ایران باستان به معنای مراسم شکرگزاری و دعاخوانی و عبادت و پرستش است. چرا که واژه جشن از واژه «یسن» به معنای پرستش و عبادت، سرچشمه می‌گیرد.[19] اما در متن روایت می‌بینیم که مردم مدینه در آن روز مشغول به سرخوشی و بازی مشغولند و این با فرهنگ ایران باستان تناسب ندارد.

خامسا: شارحان چگونه از فحوا و سیاق روایت، حرمت تعظیم آن دو روز را یافتند؟! آیا عبارت «وَقَدْ أَبْدَلَكُمُ اللهُ خَيْرًا مِنْهُمَا.» (خداوند بهتر از آن دو روز را برایتان جایگزین نمود.) دلالت بر حرمت تعظیم آن دو روز می‌کند؟
تمامى كسانى‌كه پيرامون حرمت تجليل از نوروز نوشته و يا سخن گفته‌اند در اثبات حرمت بزرگداشت آن‌دو روز از این حدیث، بيشتر از همه بر اصل جایگزينى در متن حديث تأكيد نموده‌اند. اما اگر به نصوص قرآن و حديث رجوع شود، ديده خواهد شد كه كاربرد «خيريت و بهتر بودن» در يك متن نمى‌تواند دليلی بر حرمت يك مسأله باشد. قرآن كريم مى‌فرمايد: «وَإِذْ قُلْتُمْ يَا مُوسَى لَن نَّصْبِرَ عَلَىَ طَعَامٍ وَاحِدٍ فَادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنَا مِمَّا تُنبِتُ الأَرْضُ مِن بَقْلِهَا وَقِثَّآئِهَا وَفُومِهَا وَعَدَسِهَا وَبَصَلِهَا قَالَ أَتَسْتَبْدِلُونَ الَّذِي هُوَ أَدْنَى بِالَّذِي هُوَ خَيْرٌ.[بقره/61] و چون گفتيد اى موسى هرگز بر يك [نوع] خوراك تاب نياوريم، از خداى خود براى ما بخواه تا از آن‌چه زمين مى‌روياند از [قبيل] سبزى و خيار و سير و عدس و پياز براى ما بروياند [موسى] گفت آيا به جاى چيز بهتر خواهان چيز پست‌تريد.»
اين آيه اشاره به همان خواسته بنى اسرائيل است كه اشتهاى سبزى و خيار و سير و عدس و پياز به اصطلاح بر سرشان زده بود و آن را بر «منّ» و «سلوى» ترجيح مى‌دادند. از متن اين آيه هيچ مفسرى چنين استنباط نكرده است، كه گويا بادرنگ وسبزى و خیار و سير و پياز بر آن‌ها حرام گرديد، بلكه آن‌چه فهميده مى‌شود فضيلت "من" و "سلوى" بر مواد غذايی ياد شده است.

در احاديث پيامبر هم واژه «خيرا منها» مفهوم حرمت را نمی‌رساند. ما حديثى داريم كه پيامبر اسلام همين واژه را در مقام مقايسه ميان همسران خويش «خديجه و عائشه» به‌كار برده‌اند. عایشه روايت مى‌كند كه پيامبر اسلام عادت داشت خديجه را به خوبی ياد نمايد، روزى از خديجه به نيكى ياد نمود و من در پاسخ ايشان گفتم: «هل كانت إلا عجوزاً قد أبدلك الله خيراً منها.» (او پيره زنى بيش نبود و خداوند زنی بهتر از او نصيب‌تان نموده است.) پيامبر با شنيدن اين سخن به خشم آمد و فرمود: «لا والله ما أبدلنی الله خيراً منها.» (نه! سوگند به خدا! كسى را كه جاگزين او نموده از او بهتر نيست).[20] در اين متن نيز هم هدف پيامبر و هم هدف عایشه همسر ايشان اثبات فضيلت يكى بر ديگر بوده، نه خط بطلان كشيدن به يكى از آن دو همسر بزرگوار پيامبر اسلام.

روایت سوم:

در تحلیل این روایت باید گفت از امیرالمومنین (علیه السلام) هیچ انکار و تقبیحی نسبت به بزرگداشت روز نوروز مشاهده نمی‌شود و حتی ممانعتی از پذیرش هدیه در این روز از امیرالمومنین (علیه السلام) مشاهده نمی‌گردد و بسا این‌که سیاق این روایت به تجلیل از این روز بیشتر تناسب دارد، تا انکار این روز.
به علاوه این‌که در نقل‌های دیگری که از این حدیث آمده، حضرت کلمه «فیروز» را به جای «نیروز» استفاده نکرده است. ضمن این‌که وجهی برای این تغییر لفظ وجود ندارد، چون کلام بی‌معنا خواهد شد و آن سخنی که بیهقی در توجیه تغییر لفظ نقل کرده است، نوعی فلسفه‌بافی است نه واقع‌نگری.

نتیجه:

در بررسی احادیثی که در منابع اهل سنت در مورد نوروز وجود دارد به این نتیجه می‌رسیم که روایات مخالف نوروز را یارای این نیست تا بزرگداشت نوروز را تحریم شرعی کند، تعظیم کننده‌ی آن را بدعت‌گذار و کافر معرفی کند، بلکه در مقابل این احادیث مخالف نوروز، احادیثی در منابع اهل سنت موجود است که امضاء کننده و تایید کننده‌ی نوروز است.

پی‌نوشت:

[1]. «حمّاد بن سلمة بن علی بن زید، عن السعر التمیمی: أتی علیٌّ بفالوذج. قال: «ما هذا؟». قالوا: الیوم النیروز. قال: فنَیرِزوا کل یوم!». التاريخ الكبير، أبو عبد الله محمد بن إسماعيل بن إبراهيم بن المغيرة البخاری، حيدر آباد الدكن، دائرة المعارف العثمانية،  طبع تحت مراقبة: محمد عبد المعيد خان، ج4، ص200، ح 2489، متن کتاب
[2]. «...أو قسّم الجام بین أصحابه و قال: لیت لنا کلّ یومٍ نوروز!». الآثار الباقیة، ابوریحان محمد بن احمد البیرونی، بغداد، مکتبة المثنّی، ص‏۲۳۰
[3]. «قُدِّم الی علی شی‏ء من الحلاوی، فسأل عنه، فقالوا: «للنیروز»، فقال: «نیروزنا کل یوم!» و فی المهرجان قال: مَهرِجونا کل یوم!». القاموس المحيط، مجد الدين أبو طاهر محمد بن يعقوب الفيروزآبادى،  تحقيق: مكتب تحقيق التراث في مؤسسة الرسالة، بإشراف: محمد نعيم العرقسُوسی، بیروت، مؤسسة الرسالة، چاپ هشتم، 1426ق-2005م، ج1، ص527، متن کتاب؛ همان، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ج‏۲، ص‏۲۷۹.
[4]. أیوب بن دینار، عن أبیه: «إنّ علیّاً لا یقبل هدیة النیروز». «حدّثنی ابراهیم بن موسی عن حفص بن غیاث، وقال أبو نعیم: حدّثنا أیوب بن دینار أبو سلیمان المکتب، سمع علیاً بهذا». التاریخ الکبیر، پیشین، ج1، ص414، ح1319، متن کتاب.
[5]. «قدم النبی(ص) المدینة ولهم یومان یلعبون فیهما، فقال: «ما هذا الیومان؟». فقالوا: «کنّا نلعب فیهما فی الجاهلیة. فقال: قد أبدلکم اللّه تعالی بهما خیراً منهما یوم الأضحی و یوم الفطر». مسند احمد، أبوعبدالله أحمد بن محمد بن حنبل بن هلال بن أسد الشيبانی(م241ق)، المحقق: شعيب الأرنؤوط و عادل مرشد وآخرون، إشراف: د عبد الله بن عبد المحسن التركي، بیروت، مؤسسة الرسالة، چاپ اول، 1421ق-2001م، ج20، ص212، ح12827، متن کتاب؛ و ج21، ص130، ح13470، متن کتاب,/ و سنن أبي داود، أبو داود سليمان بن الأشعث بن إسحاق بن بشير بن شداد بن عمرو الأزدي السِّجِسْتانی(م275ق)، المحقق: محمد محيي الدين عبد الحميد، صیدا-بیروت، المكتبة العصرية، ج1، ص295، ح1134، متن کتاب؛/ و السنن الكبرى، أبوعبدالرحمن أحمد بن شعيب بن علي الخراسانی النسائی(م303ق)، محقق: حسن عبد المنعم شلبی، أشرف عليه: شعيب الأرناؤوط، مقدمه: عبدالله بن عبد المحسن التركی، بیروت، مؤسسة الرسالة، چاپ اول، 1421ق-2001م، ج2، ص295، ح1767، متن کتاب؛/ و المجتبى من السنن [السنن الصغرى للنسائی]، أبو عبدالرحمن أحمد بن شعيب بن علي الخراسانی النسائی، تحقيق: عبدالفتاح أبو غدة، حلب، مكتب المطبوعات الإسلامية، چاپ دوم، 1406ق-1986م، ج3، ص179، ح1556، متن کتاب؛/ و السنن الكبرى، أبوبكر أحمد بن الحسين بن علي بن موسى الخُسْرَوْجِردي الخراسانی البيهقی(م458ق)، المحقق: محمد عبدالقادر عطا، بیروت، دار الكتب العلمية، چاپ سوم، 1424ق_2003م، ج3، 393، ح6123، متن کتاب؛/ و معرفة السنن والآثار، أبو بكر أحمد بن الحسين البيهقی، المحقق: عبد المعطي أمين قلعجی، پاکستان، کراچی، جامعة الدراسات الإسلامية، دمشق_بیروت، دار قتيبة، حلب_دمشق، دار الوعی، منصورة قاهره،  دار الوفاء چاپ اول، 1412ق-1991م، ج5، ص48، ح6800، متن کتاب؛/ و مسند احمد، أبوعبدالله أحمد بن محمد بن حنبل بن هلال بن أسد الشيبانی(م241ق)، المحقق: شعيب الأرنؤوط و عادل مرشد وآخرون، إشراف: د عبد الله بن عبد المحسن التركي، بیروت، مؤسسة الرسالة، چاپ اول، 1421ق-2001م، ج20، ص212، ح12827، متن کتاب؛ و ج21، ص130، ح13470، متن کتاب.
[6]. «قیل: هما النیروز والمهرجان». أبوالمعالی محمود شكری بن عبدالله بن محمد بن أبی الثناء الألوسی (م‏۱۳۴۲ق)، بلوغ الأرب فی معرفة أحوال العرب، ج1، ص364.
[7]. «18865 - أَخْبَرَنَا أَبُو عَبْدِ اللهِ الْحَافِظُ، ثنا أَبُو الْعَبَّاسِ مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ , ثنا الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ عَفَّانَ، ثنا أَبُو أُسَامَةَ، عَنْ حَمَّادِ بْنِ زَيْدٍ، عَنْ هِشَامٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِيرِينَ، قَالَ: أُتِيَ عَلِيٌّ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ بِهَدِيَّةِ النَّيْرُوزِ فَقَالَ: مَا هَذِهِ؟ قَالُوا: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ هَذَا يَوْمُ النَّيْرُوزِ , قَالَ: فَاصْنَعُوا كُلَّ يَوْمٍ فَيْرُوزَ. قَالَ أَبُو أُسَامَةَ: كَرِهَ أَنْ يَقُولَ نَيْرُوزَ. قَالَ الشَّيْخُ: وَفِي هَذَا كَالْكَرَاهَةِ لِتَخْصِيصِ يَوْمٍ بِذَلِكَ لَمْ يَجْعَلْهُ الشَّرْعُ مَخْصُوصًا بِهِ». السنن الکبری، بیهقی، پیشین، ج9، ص392، ح18865.
[8]. سنن أبي داود، پیشین، ج1، ص295، ح1134، متن کتاب؛/ و المجتبى من السنن [السنن الصغرى للنسائی]، پیشین، ج3، ص179، ح1556، متن کتاب؛/ و مسند احمد، پیشین، ج19، ص65، ح12006، متن کتاب؛ ج20، ص212، ح12827،  متن کتاب؛ و ج21، ص130، ح13470، متن کتاب؛ و ج21، ص225، ح13622، متن کتاب.
[9]/ «[قال عبدالرحمن بن ابی حاتم:] في حديثه شيء، يقال: إن عامة حديثه عن أنس إنما سمعه من ثابت». تهذيب الكمال فی أسماء الرجال، أبوالحجاج جمال الدين ابن الزكي أبي محمد يوسف بن عبدالرحمن بن يوسف القضاعی الكلبی المزی(م742ق)، المحقق: د. بشار عواد معروف، بیروت، مؤسسة الرسالة، چاپ اول، 1400ق-1980م، ج7، ص359، متن کتاب؛/ و ابن خراش مروزی نیز همین سخن را گفت. تهذيب التهذيب، أبو الفضل أحمد بن علي بن محمد بن أحمد بن حجر العسقلانی(م852ق)، هند، مطبعة دائرة المعارف النظامية، چاپ اول، 1326ق، ج3، ص39، متن کتاب؛/ و سير أعلام النبلاء، شمس الدين أبوعبدالله محمد بن أحمد بن عثمان الذهبی(م748ق)، قاهره، دار الحديث، 1427ق-2006م، ج6، ص303، متن کتاب؛/ و «قال مؤمل بن إسماعيل، عن حماد بن سلمة: عامة ما يروي حميد بن أنس سمعه من ثابت». تهذیب الکمال، پیشین، ج7، ص360؛/ و تهذیب التهذیب، پیشین، ج3، ص39؛/ و سیر اعلام النبلاء، پیشین، ج6، ص303، متن کتاب.
[10]. «...فأكثر ما في بابه أن الذي رَوَاهُ عن أنس البعض مما يدلسه عن أنس، وقد سمعه من ثابت». تهذیب الکمال، پیشین، ج7، ص362، متن کتاب؛/ و تهذیب التهذیب، پیشین، ج3، ص40، متن کتاب؛/ و سیر اعلام النبلاء، پیشین، ج6، ص304، متن کتاب.
[11]. «وَقَال عيسى بن عامر بن أَبي الطيب عَن أبي داود عن شعبة: كل شيء سمع حميد عن أنس خمسة أحاديث. وَقَال أَبُو عُبَيدة الحداد، عن شعبة: لم يسمع حميد بن أنس إلا أربعة وعشرين حديثا، والباقي سمعها من ثابت، أو ثبته فيها ثابت». تهذیب الکمال، پیشین، ج7، ص360، متن کتاب؛/ و تهذیب التهذیب، پیشین، ج3، ص39، متن کتاب؛/ و سیر اعلام النبلاء، پیشین، ج6، ص304، متن کتاب.
[12]. «قَال الحميدی، عن سفيان: كان عندنا شويب بصري يقال له: درست، فَقَالَ لي: إن حميدا قد اختلط عليه ما سمع من أنس، ومن ثابت، وقتادة عن أنس إلا شيء يسير». تهذیب الکمال، پیشین، ج7، ص362، متن کتاب؛/ و تهذیب التهذیب، پیشین، ج3، ص39، متن کتاب؛/ و «وَقَالَ ابْنُ عُيَيْنَةَ: يُقَالُ اخْتُلِطَ عَلَى حُمَيْدٍ مَا سَمِعَ مِنْ أَنَسٍ وَمِنْ ثَابِتٍ». سیر اعلام النبلاء، پیشین، ج6، ص304، متن کتاب.
[13]. سیر اعلام النبلاء، پیشین، ج6، ص303، متن کتاب؛/ و تهذیب الکمال، پیشین،ج7، ص361، متن کتاب؛/ و تهذیب التهذیب، پیشین، ج3، ص39، متن کتاب.
[14]. «... إِنَّ حُمَيْداً رَجُلٌ نَسِيٌّ». تهذیب الکمال، پیشین،ج7، ص360، متن کتاب؛/ و سیر اعلام النبلاء، پیشین، ج6، ص304، متن کتاب؛/ و «وَرَوَى عَفَّانُ، عَنْ يَحْيَى بنِ سَعِيْدٍ, قَالَ: كُنْتُ أَسْأَلُ حُمَيْداً عَنِ الشَّيْءِ مِنْ فُتْيَا الحَسَنِ, فَيَقُوْلُ: نَسِيْتُه». همان، ج6، ص304؛/ و تهذیب الکمال، پیشین،، ج7، ص361-362، متن کتاب.
[15]. «حميد الطويل صاحب أنس مشهور كثير التدليس عنه حتى قيل ان معظم حديثه عنه بواسطة ثابت وقتادة ووصفه بالتدليس النسائي وغيره وقد وقع تصريحه عن أنس بالسماع وبالتحديث في أحاديث كثيرة في البخاري وغيره». تعريف اهل التقديس بمراتب الموصوفين بالتدليس [طبقات المدلسین]، أبوالفضل أحمد بن علی بن محمد بن أحمد بن حجر العسقلانی، المحقق: د. عاصم بن عبدالله القريوتی، عمان، مكتبة المنار، چاپ اول، 1403ق-1983م، ص38، متن کتاب.
[16]. «وَقَال أَبُو بكر البرديجي: وأما حديث حميد فلا يحتج منه إلا بما قال: حَدَّثَنَا أنس». تهذیب الکمال، پیشین، ج7، ص365، تعلیقه بشار عواد، شماره 3، متن کتاب؛/ و تهذیب التهذیب، پیشین، ج3، ص40، متن کتاب.
[17]. مرقاة المفاتيح شرح مشكاة المصابيح، أبوالحسن نور الدين علی بن (سلطان) محمد الملا الهروي القاری(م1014ق)، بیروت، دار الفكر، چاپ اول، 1422ق-2002م، ج3، ص1069، ح1439، متن کتاب.
[18]. نقشه ایران در سلسله ساسانیان.
[19]. لغت نامه دهخدا، ذیل واژه «جشن»، به نقل از کتاب یسنا، ابراهیم پورداود، ج1، ص25-24؛/ و اوستا، تحقیق و ترجمه: هاشم رضی، تهران، سازمان انتشارات فروهر، 1362ش، ص151، متن کتاب.
[20]. الجامع المسند الصحيح المختصر من أمور رسول الله صلى الله عليه وسلم وسننه وأيامه [صحيح البخاری]، محمد بن إسماعيل أبوعبدالله البخاري الجعفی، المحقق: محمد زهير بن ناصر الناصر، دار طوق النجاة، چاپ اول، 1422ق، ج5، ص39، ح3821، متن کتاب؛/ و الروض الأنف في شرح السيرة النبوية لابن هشام، أبوالقاسم عبدالرحمن بن عبدالله بن أحمد السهيلی(م581ق)، المحقق: عمر عبدالسلام السلامی، بیروت، دار إحياء التراث العربی، چاپ اول، 1421ق--2000م، ج2، ص275، متن کتاب؛/ و أسد الغابة في معرفة الصحابة، عز الدين ابن الأثير أبوالحسن علي بن أبي الكرم محمد بن محمد بن عبد الكريم بن عبد الواحد الشيباني الجزری(م630ق)، المحقق: علي محمد معوض و عادل أحمد عبد الموجود، دار الكتب العلمية، چاپ اول، 1415ق-1994م، ج7، ص80، ح3530، متن کتاب

نویسنده: مصطفی عباسی هرازی

تولیدی

افزودن نظر جدید

CAPTCHA
لطفا به این سوال امنیتی پاسخ دهید.
Fill in the blank.