آیا امام حسین را شیعیان و منتظرانش کشتند؟

  • 1397/06/24 - 05:28
به شهادت تاریخ شیعیان كوفه در شهادت حضرت سیّدالشهداء علیه السلام هیچ نقشى نداشته ‏اند بلکه شواهدى وجود دارد كه افرادى از بنی امیه و دشمنان اهل بیت هشت روزه مسیر دمشق تا كوفه را طى نمودند تا خود را به كربلا برسانند.

از جمله شبهاتى كه وهابیت درباره حادثه عاشورا مطرح مى‏ كنند این است كه مى‏ گویند:
شیعیان، حسین بن على (علیهماالسلام) را به عراق دعوت كردند، اما به عهد و دعوت خود بى‌ وفا شدند و خودشان، حسین را به قتل رساندند! و یزید تنها به عبیداللَّه بن زیاد نامه نوشت و دستور داد كه از ورود حسین بن على (علیهماالسلام) به عراق و كوفه و تأسیس حكومت در آن جا جلوگیرى كند. پس یزید نقشى در شهادت حسین بن على (علیهماالسلام) نداشته و این خود شیعیان بودند كه او را به شهادت رساندند!
آنان براى اثبات این سخن كتابى را با عنوان من هم قتلة الحسین؟ (چه كسانى حسین را به قتل رساندند؟) تألیف كرده و در آن شیعیان را خطاب کرده و مى‏‌گویند:
شما شیعیان كه خود حسین را كشتید، چرا براى او عزادارى مى‌‏كنید؟!
البته واضح است که وهابیت از القای این شبهه در جامعه هدف دیگری را دنبال می‌کند که بصیرت و آگاهی شیعیان در شکست اهداف شوم دشمنان شیعه بسیار موثر است، وهابیت می‌خواهد با این شبهه به صورت غیر مستقیم  چنین بگوید که ای گروه شیعه! این قدر دم از امام زمان خود نزنید، این قدر او را نخوانید و برایش دعا نکنید، این قدر خود را از شیعیان و منتظران او نخوانید، چرا که آگاه باشید که حسین را همان شیعیان و منتظرانش کشتند و امام زمان شما نیز به چنین سرنوشتی گرفتار خواهد شد!

نقد این اعتقاد :
در پاسخ آنان باید گفت كه شیعیان كوفه در شهادت حضرت سیّدالشهداء علیه السلام نقشى نداشته ‌اند.
طبق تحقیق، فرماندهان لشكر عمر سعد در كربلا، یا از بنی امیّه بوده‏‌اند و یا از خوارج و یا گروهى كه از شام آمده بودند. شواهدى وجود دارد كه افرادى هشت روزه مسیر دمشق تا كوفه را طى کردند تا خود را به كربلا برسانند.
در این‌که گروهى از مردم كوفه با نوشتن نامه و یا فرستادن نماینده، امام حسین (علیه‌السلام) را به كوفه دعوت كردند و بر این امر اصرار ورزیدند، شکی نیست اما می‌خواهیم بدانیم آن‌ها چه کسانی بودند؟ در ابتدا، به شناسایى و بررسى آن افراد مى‌پردازیم.

اكنون این پرسش مطرح است كه آیا دعوت كنندگان و نامه نگاران به امام حسین (علیه‌السلام)، شیعیان حقیقى و راستین اهل بیت علیهم السلام بوده‏ اند یا خیر؟!
و اگر از شیعیان بوده‏ اند عاقبت و سرانجام آن‏ها چه شده است؟
البته مراد از دعوت كنندگان همان شخصیت‏ها، اشراف و افراد موجّه شهر كوفه هستند، نه افراد عادى قبیله‏‌ها.
حال به راستى فراخوانان امام حسین (علیه‌السلام) به كوفه چه كسانى بوده‌اند؟
این پرسش را با نگاه و بررسى اوضاع آن روز كوفه پاسخ مى‏‌گوییم:

بنابر تحقیقى كه پیرامون شهر كوفه و مردم آن انجام شده است، این شهر و همه عراق در زمان عمر و به واسطه سعد بن ابى وقّاص فتح شده است. كوفه داراى موقعیّتى حساس بوده است، به گونه ‏اى كه هم از نظر تجارى و هم از نظر نظامى مورد توجّه بوده و مردم از نقاط مختلف عراق، حجاز و یمن به این شهر مهاجرت كرده و در آن جا اقامت گزیده بودند. مجموعه‏ اى از قبایل مختلف و گوناگون در كوفه زندگى مى‏ كردند؛ اما از جهت مذهب، تشیّع در آن جا به طور رسمى از قرن دوم و سوم شروع شد و تشیّع كنونى كوفه نیز از آن زمان است و در قرن نخست، شیعیانى كه در آن جا بوده ‏اند، مانند شیعیان امروزى نبوده ‏اند.

اصطلاح شیعه و تشیّع‏ :
نكته قابل توجه این است كه براى واژه شیعه و تشیّع دو اصطلاح وجود دارد:
1. در اصطلاح نخست شیعه كسى است كه محب اهل بیت علیهم السلام باشد و در عین حال به خلافت شیخین نیز اعتقاد دارد. بعضى از اهل كوفه آن زمان، امیرالمؤمنین علیه السلام را از عثمان افضل و برتر مى ‏دانستند و معاویه را نیز مذمّت مى ‏نمودند؛ اما به افضلیت آن حضرت بر شیخین اعتقاد نداشتند

2. در اصطلاح دوم كه همه ما برآنیم و اصطلاح معروف نیز همین است، شیعه عبارت از كسى است كه تنها به جانشینى امیرالمؤمنین علیه السلام پس از رسول خدا صلى اللَّه علیه وآله و امامت اهل بیت پیامبر علیهم السلام كه دوازده امام بعد از پیامبر هستند، اعتقاد داشته و از دشمنان اهل بیت بیزار و بری باشد.
تشیع در قرن یكم مطابق با اصطلاح نخست رایج بوده است.

شاهد این مطلب مسیب بن نجبه است. او از دعوت كنندگان حضرت سیّدالشهداء علیه السلام به كوفه است.
 در شرح حال او مى‏ نویسند كه وى شیعى بوده است.
راوى مى‏ گوید: «جالست المسیّب بن نجبة الفزاری فی هذا المسجد عشرین سنة وناس من الشیعة كثیر، فما سمعت أحداً منهم یتكلّم فی أحدٍ من أصحاب‏ رسول اللَّه صلى اللَّه علیه وآله إلّابخیر، وما كان الكلام إلّافی علی علیه السلام وعثمان.[1] من بیست سال با مسیّب و شیعیان زیادى در همین مسجد هم‏نشین بودم و ندیدم كه شیعیان كوفه نسبت به صحابه‏ اى از اصحاب رسول خدا (صلى‌اللَّه‌علیه‌وآله‏) جز خیر سخنى بگویند، مگر درباره على و عثمان.»
آرى! اگر شیعیان آن وقتِ كوفه سخنى درباره صحابه مى‏‌گفتند، از حقّانیّت و برترى على (علیه‌السلام) نسبت به عثمان بوده است و درباره خلافت و جانشینى شیخین هیچ اشكال و سخنى نداشته‏ اند. و آن گاه كه امیرالمؤمنین علیه السلام خواستند در كوفه از نماز تراویح كه یكى از بدعت‏هاى عمر است ممانعت كنند، سر و صدایى به راه افتاد و نداى «وا عمرا، وا عمرا، وا سنّة عمراه» طنین‏ انداز شد.[2] در نتیجه، حتى در زمان حاكمیت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) و در حالى كه مردم كوفه با آن حضرت بیعت كرده بودند، حاضر نشدند این بدعت را ترك كنند.

آیا اینان شیعیان راستین بودند؟
هرگز این طور نیست. اینان شیعه نبودند و اگر به آنان شیعه گفته مى‌‏شود، بنا بر همان اصطلاح نخست است.

داستان منع حضرت از نماز تراویح در كتاب كافى مرحوم كلینى نیز آمده است. امیر مؤمنان على علیه السلام فرموده‏‌اند: «واللَّه! لقد امرت الناس أن لا یجتمعوا فی شهر رمضان إلّافی فریضة وأعلمتهم أن اجتماعهم فی النوافل بدعة، فتنادى بعض أهل عسكری ممّن یقاتل معی: یا أهل الإسلام! غیّرت سنّة عمر.[3] به خدا سوگند! وقتى در ماه رمضان به مردم دستور دادم كه نماز جماعت فقط در نمازهاى واجب امكان‏ پذیر است و نماز مستحب را به جماعت نمى ‏توان خواند و این بدعت است، در بعضى از لشكریان من سر و صدایى به پا شد كه اى اهل اسلام! سنّت عمر در حال تغییر است!»
بنابراین، معلوم مى ‏شود كه در میان مردم آن زمان كوفه، برخى محبّ اهل بیت علیهم السلام بوده‏ اند و با بنوامیّه نیز دشمنى داشته‏ اند؛ ولى با این وجود، به خلافت شیخین نیز اعتقاد داشته‏ اند كه به آنان شیعه واقعى گفته نمى ‏شود.

به راستى آمار شیعیان حقیقى در كوفه چند نفر بوده است؟
تعداد اندكى از مردم كوفه، افرادى هم‏چون:
حبیب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه و اصبغ بن نباته جزء شیعیان راستین بوده‌‏اند كه عدّه‏‌اى از همین شیعیان توسّط معاویه و زیاد بن ابیه به قتل رسیده بودند.
از طرفى، در مقابل این جمعیت اندك، یاران و پیروان بنوامیّه در كوفه فراوان بوده‌اند.
در میان آنان افرادى هم‏چون: حصین بن نمیر، محمّد بن اشعث بن قیس، كثیر بن شهاب، خالد بن عرفطه، ابو برده فرزند ابو موسى اشعرى، سمرة بن جندب، یزید بن حارث، حجّار بن ابجر و شمر بن ذى الجوشن وجود دارند كه در زمره رجال بزرگ و اشراف كوفه بودند.

از سوى دیگر، عده اى از این گروه در كوفه براى یزید جاسوسى مى ‏كردند.
افرادى هم‏چون: عبداللَّه بن مسلم بن سعید حضرمى، مسلم بن عمرو باهلى، عمارة بن عقبه و افرادى دیگر.[4]
مسلم بن عمرو باهلى كسى است كه به جناب مسلم بن عقیل علیه السلام مى‏‌گوید: «أنا مَن عَرَف الحقّ إذ أنكرته، ونصح لإمامه إذ غششته، وسمع وأطاع إذ عصیته وخالفت.[5] من كسى هستم كه حق را شناختم، در حالى كه تو او را انكار كردى و پیرو امامى هستم كه تو با او مخالفت کردى.»

ابن عساكر در تاریخ مدینة دمشق در شرح حال او چنین مى‏ نویسد: «كان عظیم القدر عند یزید.[6] او نزد یزید بسیار محترم و ارجمند بود.»
چنین فردى مقیم شهر كوفه و از شخصیت‏هاى بزرگ به شمار مى‏ رفته است.
در نتیجه، اگر شیعه نیز در شهر كوفه مى‏ زیسته، به همان معناى نخست بوده است، نه شیعه خاص و حقیقى. آن‏چه كه بر سر باقى‏ ماندگان شیعیان حقیقى در كوفه آمده، در ادامه خواهد آمد.

خوارج؛ گروه دیگرى از ساكنان كوفه‏ :
خوارج، فرقه بزرگ دیگرى بودند كه در شهر كوفه مسكن گزیدند. سران این گروه افرادى مانند اشعث بن قیس، شبث بن ربعى، عمرو بن حریث و افراد دیگرى بودند. یكى از بزرگان خوارج اشعث پدر جعده، همسر امام حسن مجتبى علیه السلام است كه آن حضرت را به شهادت رساند. اشعث درباره امیرالمؤمنین علیه السلام جسارت‏هایى دارد كه براى اطّلاع از شرح حال وى مى ‏توان به كتاب تنقیح المقال‏[7] مراجعه کرد.
عمرو بن حریث كسى است كه در قتل میثم تمّار رحمة اللَّه علیه دست داشته است. عجیب این‏كه خیلى از این افراد در زمره صحابه رسول خدا صلى اللَّه علیه وآله شمرده مى‏ شوند!
شبث بن ربعى، حجار بن ابجر، قیس بن اشعث و یزید بن الحارث در زمره كسانى هستند كه براى سیّدالشهداء علیه السلام دعوت نامه فرستادند و آن حضرت را به كوفه دعوت كردند. با این حال، آنان از سران لشكر و فرماندهان سپاه عمر سعد بودند. حضرت سیّدالشهداء علیه السلام در روز عاشورا به آنان خطاب كردند و فرمودند: ألم تكتبوا إلیَّ؟[8]
آیا شما براى من نامه ننوشتید؟

بنا بر نقلى به شبث بن ربعى دستور داده شد كه سر مبارك آن حضرت را از تن جدا كند.
وى در پاسخ گفت: أنا بایعته ثمّ غدرت به ثم أنزل فاحتز رأسه؟ لا واللَّه لا أفعل.[9] من با او بیعت كردم؛ سپس به او خیانت كنم. حال به من دستور مى‏‌دهید كه سرش را هم جدا كنم؟ من این كار را نمى‏‌كنم.

عمرو بن حجّاج زبیدى؛ پدر همسر هانى بن عروه است.
او از سران لشكر عمر سعد بود كه در كربلا شط فرات را محاصره نمود و از رسیدن آب به خیمه‏ هاى سیّدالشهداء علیه السلام جلوگیرى كرد.[10]
عمر بن سعد، عزرة بن قیس را احضار نمود و به او فرمان داد تا به نمایندگى پیامى را به امام حسین علیه السلام برساند.
وى در پاسخ گفت: من براى او نامه نوشتم و امضا كردم و با این حال، توان دیدن و رو به رو شدن با او را ندارم.[11]

گروه‏هاى نویسنده دعوت‏نامه به امام حسین‏ چه کسانی بودند ؟
با عنایت به آن‏چه گفته شد، كسانى كه براى سیّدالشهداء علیه السلام نامه نوشته‏ اند سه دسته بوده ‏اند:
1. شیعیان خالص كه در اقلیّت بودند
2. خوارجى كه در كوفه زندگى مى‏ كردند
3. عمّال و پیروان بنوامیّه.
در این میان، برخى از شیعیان حقیقى آن حضرت وظیفه داشتند تا نامه‏ ها را به خدمت حضرت سیّدالشهداء علیه السلام برسانند و یا به صورت حضورى از آن حضرت دعوت كنند. اسامى آنان تا آن جا كه به آنها دست یافتیم، عبارت است از:عبداللَّه بن مسمع الهمدانى،عبداللَّه بن وال سهمى،قیس بن مُسَهّر صیداوى،عمارة بن عبداللَّه سلولى،هانى بن هانى سبیعى،سعید بن عبداللَّه حنفى و عبدالرحمان بن عبداللَّه ارحبى.
سعید بن عبداللَّه حنفى، به همراه عابس شاكرى و حبیب بن مظاهر در خانه مختار ثقفى با حضرت مسلم علیه السلام، بیعت كردند و هر سه تن در كربلا در ركاب امام حسین علیه السلام به شهادت رسیدند.[12] عبدالرحمان ارحبى نیز جزء شهداى كربلاست.[13]

گفتنى است كه شخصیت‏ها و بزرگانى از دعوت كنندگان كه مى‌خواستند در خدمت حضرت سیّدالشهداء علیه السلام باشند؛ نه در جریان حضرت مسلم كه قبل از واقعه كربلا بوده، خبرى از آنان است و نه در حادثه كربلا!
به راستى چرا مسلم بن عوسجه كه مأمور خرید اسلحه و جمع آورى پول براى حضرت مسلم بوده است، یك‏باره ناپدید مى‏ شود؟
چرا حضرت مسلم تنها مى‏ ماند؟
از طرفى، همین شیعیان خالص مانند حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه، پس از مدّتى، در روز ششم و یا هفتم محرّم، خود را با زحمات فراوان به كربلا مى‏‌رسانند.
از سوى دیگر، جمع فراوانى از كسانى كه نامه به امام حسین علیه السلام نوشتند و آن حضرت را دعوت كردند، جزء سرلشكران و فرماندهان نظامى لشكر عمر سعد بودند. حال چرا این گونه بوده است؟

سوال دیگری که مطرح  است این است که
هنگام قیام حسینی ، شیعیان واقعی و محدود کوفه کجا بودند ؟
پاسخ به این سوال را باید در اقدام ابن زیاد در زندانی کردن شیعیان جستجو کرد:
یكى از اقدامات ابن زیاد در كوفه، زندانى كردن شیعیان بود. در میان زندانیان افرادى چون مختار ثقفی، حارث اعور همدانى، سلیمان بن صُرد خزاعی و همراهان او از جمله مسیّب بن نجبه، رفاعة بن شداد بودند. در این اسامى دقت كنید!
طبرى مى‏ نویسد: ابن زیاد در نامه‏ اى به یزید نوشت:
«وما تركت لكم ذا ظنّة أخافه علیكم إلّاوهو فی سجنكم.[14] كسى را كه احتمال مى‏ دادم بر ضدّ شما حركتى بكند و قیامى صورت دهد، باقى نگذاشتم، مگر این‏كه در زندان شما به سر مى‏ برد.»

با این اوصاف، روشن مى‏ شود كه بزرگان شیعیان كجا بودند و چه‏ شدند.
آیا با این وجود، مى‏ توان ادّعا كرد و گفت كه سران شیعیان، خود در قتل سیّدالشهداء علیه السلام شریك بودند یا آن‏كه خود شیعیان از آن حضرت دعوت كردند و بعد آن بزرگوار را به قتل رساندند؟
آرى، ابن زیاد، والى بصره، بنا به دستور معاویه با حفظ سمت قبلى والى كوفه شد. وى بعد از واقعه كربلا به سوى شام حركت كرد. پس از گذشت چهار یا پنج سال از حادثه كربلا گروهى به رهبرى سلیمان بن صرد ظاهر شدند و حصین بن نمیر، ابن زیاد و یارانش را به قتل رساندند. نوشته‏ اند: ابن زیاد در همان واقعه این گونه اظهار كرد:
«كنت أقول: لیتنی كنت أخرجت أهل السجن فضربت أعناقهم.[15] همیشه مى‏ گفتم: اى كاش در آن زمان زندانیان را از زندان بیرون مى‌‌آوردم و گردن مى‏‌زدم.»

به راستى ابن زیاد آرزوى مرگ چه كسانى را داشت؟ آرى، همان افرادى كه در زندان بودند، اكنون به عنوان انتقام و خون‏خواهىِ شهداى كربلا و عاشورا قیام كرده‏ اند و ابن زیاد مأمور بود با آنان بجنگد.
ابن زیاد عدّه‏ اى از زندانیان را به قتل رسانده، برخى از آنان را آزاد كرد و افرادى را نیز كه فرار كرده بودند، تعقیب كرد. او پس از گذشت چند سال كه سلیمان بن صرد، مختار ثقفى و دیگران به جنگ با اهل شام و قاتلان سیّدالشهداء علیه السلام رفته ‏اند، آرزو مى‏ كرد كه اى كاش این زندانیان را در همان زندان مى‏ كشت.
بدین وسیله، چند سال پس از واقعه عاشورا، ابن زیاد و یارانش به قتل رسیدند و عده‏ اى را نیز خود مختار به قتل رسانید.

با همه این تفاسیر چگونه ممکن است کسی که نام شیعه واقعی و محب اهل بیت را یدک می کشد ، خود قاتل جان امام خویش شود؟
آری شیعیان واقعی همواره در طول تاریخ جان خویش را فدای امام خود کرده‌اند و با تمام توان از حریم ولایت و امامت دفاع کرده‌اند.

پی‌نوشت:

[1]. تاریخ مدینة دمشق: 58/ 198، شرح حال مسیب بن نجبه، شماره 7440.
[2]. وسائل الشیعه: 8/ 46، حدیث 10063؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى‏الحدید: 12/ 283.
[3]. الكافى: 8/ 62- 63، حدیث 21.
[4]. الأخبار الطوال: 231؛ سیر أعلام النبلاء: 3/ 201؛ تاریخ الطبری: 4/ 264- 265.
[5]. الإرشاد: 2/ 60؛ تاریخ الطبری: 4/ 281؛ الكامل فى التاریخ: 4/ 34؛ البدایة والنهایه: 8/ 172.
[6]. تاریخ مدینة دمشق: 58/ 114، شرح حال مسلم بن عمرو بن حصین باهلى، شماره 7426؛ المعارف: 406.
[7]. تنقیح المقال: 1/ 149.
[8]. الإرشاد: 2/ 98؛ تاریخ الطبری: 4/ 323؛ البدایة والنهایه: 8/ 194.
[9]. الدرّ النظیم: 551.
[10]. تاریخ الطبری: 4/ 312.
[11]. همان: 4/ 310؛ الإرشاد: 2/ 84.
[12]. تاریخ الطبری: 4/ 318؛ الفتوح: 5/ 109؛ البدایة والنهایه: 8/ 191.
[13]. أبصار العین فى انصار الحسین علیه السلام: 78.
[14]. تاریخ الطبری: 4/ 387؛ الكامل فى التاریخ: 4/ 131.
[15]. تاریخ الطبری: 4/ 403؛ الكامل فى التاریخ: 4/ 141.

تنظیم و تدوین

دیدگاه‌ها

مقاله خوبی است اما با هر توجیهی که انجام گردد این در تاریخ مسلم است که خون مطهر امام حسین (ع) بر اثر سستی وکاهلی شیعیان بی بصیرت ریخته شد اما این درست نیست که بگوئیم شیعیان امام خویش را به شهادت دادند

"این در تاریخ مسلم است که خون مطهر امام حسین (ع) بر اثر سستی وکاهلی شیعیان بی بصیرت ریخته شد" در کجای تاریخ آمده؟ امام سجاد علیه السلام بعد از واقعه کربلا فرمود: در مکه و مدینه بیست نفر پیدا نمی شود که ما را دوست داشته باشد. تعداد شیعیان حقیقی از زمان امیر مومنان و امام مجتبی (علیهما السلام) بسیار قلیل بود. اساساً صلح امام حسن علیه السلام برای حفظ جان همین عده ی قلیل بود. بعد هم که تعدادی از آن عده ی قلیل در کربلا به شهادت رسیدند. برخی شیعیان کوفه و بصره هم که به دستور ابن زیاد ملعون در زندان بودند. پس این بی بصیرت ها کجا بودند؟!!

افزودن نظر جدید

CAPTCHA
لطفا به این سوال امنیتی پاسخ دهید.
Fill in the blank.