آیا حضرت فاطمه در پایان زندگی از شیخین راضی شد؟

  • 1397/11/13 - 07:24
طبیعی است اگر وهّابیت بپذیرند که حضرت فاطمه (علیها السّلام) از شیخین (ابوبکر و عمر) خشمگین و غضبناک شده و با همین حال از دنیا رفته، اصل و اساس مشروعیت خلافت آنها را زیر سؤال برده، چرا که این موضوع ثابت می‌کند تنها یادگار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، برترین بانوی دو عالم، سرور زنان اهل‌ بهشت با خلافت آنان مخالفت بوده و طبق روایات معتبری که در صحیح‌ترین کتاب‌های خود آنان آمده...

طبیعی است اگر وهّابیت بپذیرند که حضرت فاطمه (علیها السّلام) از شیخین (ابوبکر و عمر) خشمگین و غضبناک شده و با همین حال از دنیا رفته، اصل و اساس مشروعیت خلافت آنها را زیر سؤال برده، چرا که این موضوع ثابت می‌کند تنها یادگار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، برترین بانوی دو عالم، سرور زنان اهل‌ بهشت با خلافت آنان مخالفت بوده و طبق روایات صحیح السندی که در صحیح‌ترین کتاب‌های خود آنان آمده رضایت حضرت زهرا (علیها السّلام)، رضایت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و خشم او، خشم آن حضرت می‌باشد، از این رو برای پوشش گذاردن بر این حقیقت، دست به کار شده و روایتی جعل کرده و گفته‌اند:

«بر فرض بپذیریم که فاطمه (علیها السّلام) مدّتی از شیخین (ابوبکر و عمر) دلگیر شده و از آن دو روی گردانده، ولی همان‌گونه که بیهقی و دیگران نقل کرده‌اند، شیخین در آخرین روز‌های حیات فاطمه (علیها السّلام) به ملاقات وی رفته و رضایت وی را جلب نمودند؛ همان‌گونه که در روایت آمده: «هنگامی که فاطمه (علیها السّلام) بیمار شد؛ ابوبکر برای کسب رضایت، نزد وی آمد و اجازه خواست تا او را ملاقات کند. علی (علیه السّلام) به فاطمه (علیها السّلام) فرمود: «ابوبکر برای ملاقات اجازه می‌خواهد. فاطمه فرمود: آیا شما دوست دارید که او وارد شود؟  علی (علیه السّلام) فرمود: آری. به همین جهت فاطمه (علیها السّلام) نیز اجازه داد. ابوبکر وارد شد و جویای کسب رضایت فاطمه (علیها السّلام) بود. ابوبکر گفت: به خدا سوگند خانه، زندگی، مال، ثروت و خویشانم را ترک نکردم مگر برای به دست آوردن رضایت و خشنودی خدا، رسول و شما خاندان پیامبر. این جا بود که فاطمه (علیها السّلام) از ابوبکر راضی شد».[1]

پاسخ نقضی شبهه

نارضایتی فاطمه (علیها السّلام) از ابوبکر در معتبرترین کتاب‌های اهل‌سنّت: اشکال کننده چاره‌ای جز پذیرش اصل خشم و غضب حضرت فاطمه (علیها السّلام) نسبت به ابوبکر ندارد، چرا که این حقیقت در سه‎‌جا از کتاب صحیح بخاری و یک‌جا از کتاب صحیح مسلم که صحیح‌ترین کتاب‌ها پس از قرآن نزد وهّابیت به شمار می‌رود، آمده. آیا روایت بخاری که درجه اعتبار آن نزد وهّابیت بالاترین حد از اعتبار است مقدّم است یا روایت بیهقی؟ آن هم در حالی که روایت بیهقی از شخصی ناصبی و دشمن امیرمؤمنان (علیه السّلام) می‌باشد و خود نیز شاهد ماجرا نبوده. بخاری در صحیح خود می‌گوید: «فاطمه دختر رسول خدا از ابوبکر ناراحت و از وی روی گردان شد و این ناراحتی ادامه داشت تا از دنیا رفت».[2] و در جای دیگر از کتاب خویش چنین روایت کرده: «فاطمه (علیها السّلام) از ابوبکر روی‌گرداند و با وی سخن نگفت تا از دنیا رفت».[3]

آنچه در روایت ابن قتیبه دینوری آمده، موضوع را روشن‌تر می‌سازد: «عمر به ابوبکر گفت: ما فاطمه را از خود خشمگین ساختیم بیا نزد وی رفته او را از خود خشنود سازیم؛ به همین روی از او اذن ورود خواستند ولی فاطمه (علیها السّلام) به آن دو اجازه نداد؛ به همین روی نزد علی (علیه السّلام) رفته و با وساطت او خدمت حضرت زهرا (علیها السّلام) شرفیاب شدند؛ امّا چون نشستند حضرت از آنها روی گرداند و پاسخ سلام آنها را نداد. ابوبکر این چنین آغاز به سخن کرد: ای دختر پیامبر! به خدا سوگند نزدیکان (صلی الله علیه و آله و سلم) برای من از نزدیکان خودم ارزشمند‌ترند؛ چنانکه تو برای من از عایشه محبوب‌تری! ای کاش روزی که پیامبر از دنیا رفت من نیز مرده بودم؛ آیا به نظر تو من که از جایگاه و شرافت تو آگاهم تو را از حق و میراثت از پیامبر محروم نموده‌ام؟ در حالی که من از پدرت شنیدم که فرمود: «ما ارث به جای نمی‌گذاریم و آنچه هست صدقه است». فاطمه (علیها السّلام) فرمود: «اگر حدیثی را برایتان نقل کنم آن را تصدیق نموده و به آن عمل می‌کنید؟ گفتند: آری. فاطمه (علیها السّلام) فرمود: شما را به خدا سوگند آیا شما دو نفر از پیامبر نشنیدید که فرمود: خشنودی فاطمه خشنودی من و ناراحتی او ناراحتی من است؟ هر که دخترم فاطمه را دوست بدارد و احترام کند من را دوست داشته و احترام کرده و هر که او را خشنود نماید مرا خشنود نموده و هر که فاطمه را ناراحت کند من را ناراحت نموده»؟ آن دو اعتراف کردند: «آری ما از رسول خدا این‌گونه شنیده‌ایم». فاطمه فرمود: «پس من خدا و فرشتگان را شاهد می‌گیرم که شما دو نفر من را آزردید. به خدا سوگند در ملاقات با پدرم از شما دو نفر شکایت کرده و پس از هر نماز نفرینتان خواهم گفت».[4]

با توجه به روایات بالا از کتاب صحیح بخاری، صحیح مسلم چگونه می‌توان باور کرد که صدیقه شهیده (علیها السّلام) از آن دو راضی شده باشد؟

پاسخ حلّی شبهه

- مرسل بودن روایت بیهقی: وهّابیت هنگامی که به روایت بلاذری و طبری که افشاگر حوادث هجوم به خانه وحی است می‌رسند به سند آن اشکال کرده و مرسل بودن آن را دلیل نپذیرفتن آن می‌دانند، در حالی که اگر بنا باشد برای اثبات عقاید خود استدلال کنند دست به دامن هرگونه روایت مرسل و دروغ می‌شوند. در این‌جا نیز همان‌گونه که در ابتدای شبهه آمد به روایتی مرسل تمسک نموده‌اند؛ چرا که «شعبی» از تابعین و یک نسل دورتر از وقوع واقعه‌ای که روایت نموده، بوده و به همین جهت نمی‌تواند شاهد و راوی مستقیم ماجرا باشد. شاید اشکال کننده به پاسخی که ما در روایت بلاذری و طبری از مبانی رجالی مورد قبول خود آنها استفاده کرده تمسک کرده و بگوید مرسلات تابعی برای اهل‌سنت، حجّت است. در پاسخ می‌گوییم: «باز هم نمی‌توان روایت شعبی را پذیرفت، زیرا شعبی از دشمنان امیرمؤمنان (علیه السّلام) و شخصی ناصبی بوده و به همین جهت روایت چنین شخصی، آن هم علیه اهل‌بیت (علیه السّلام) را نمی‌توان پذیرفت.

- ناصبی بودن شعبی؛ دربارۀ ناصبی بودن و دشمنی «شعبی» نسبت به امیر‌مؤمنان (علیه السّلام) بلاذری و ابوحامد غزّالی به نقل از خود شعبی روایت کرده‌اند: «در شهر بصره همراه عده‌ای با حجّاج دیدار کردیم. گروهی از قاریان مدینه از فرزندان مهاجر و انصار که ابوسلمه بن عبدالرحمن بن عوف نیز در جمع آنان بود، حضور داشتند. حجّاج با آنان مشغول گفتگو بود که یادی از علی بن ابی‌طالب (علیه السّلام) کرد و از او بدگویی نمود. ما نیز به خاطر محبوب شدن نزد حجّاج و در امان ماندن از شرّ او از علی (علیه السّلام) بدگویی کردیم...».[5] آیا روایت ناصبی و دشمن امیرمؤمنان (علیه السّلام) می‌تواند برای ما حجت باشد؟

پی‌نوشت:

[1]. الاعتقاد و الهدایة إلی سبیل الرشاد، احمد بن الحسین البیهقی، دار الآفاق الجدیدة، بیروت، ج 1، ص 354.
[2]. صحیح بخاری، محمد بن إسماعیل البخاری، دارالفکر، بیروت، ج 3، ص 1126، ح 2926.
[3]. صحیح بخاری، محمد بن إسماعیل البخاری، دارالفکر، بیروت، ج 6، ص 2474، ح 6346.
[4]. الامامة و السیاسة، عبد الله بن مسلم این قتیبة الدینوری، دارالکتب العلمیة، بیروت، ج 1، ص 17.
[5]. إحیاء علوم الدین، محمد بن محمد أبو حامد الغزالی، دارالمعرفة، بیروت، ج 2، ص 346.

برچسب‌ها: 
تولیدی

دیدگاه‌ها

بسم الله الرحمن الرحیم حضرت فاطمه (س) مصمم برای شهادت در تکلیفی الهی http://bahmaneyar.blogfa.com/post-480.aspx ای سرور و سیده دو عالم یا فاطمه الزهرا (س) در همین روزها بود که زیرفشار سخت و ضربات روحی و جسمی شدید و پی در پی، بدن و روح شما را مورد هجوم ساخته بود، و شما در هم شکسته و بیمار گشته بودید، و حزن و اندوه بر هستی تان فرو رفته بود. یا فاطمه جان (سلام اله علیها) چگونه تو را زخم زدند که رخ از تمام اهل زمین پنهان کردی و فرمودی شبانه و پنهان دفن شوی، شهر مدینه، چه مدینه ‌اى بود که توانست چنین مصیبتى را تاب آورد و در هم نشکند، مگر نه شما والاترین محبوبه خداوند بودی، مگرنه رضاى خداوند در گرو رضایت شما بود، و غضب خداوند در گرو خشم شما، مگر نه شما رازآفرینش زن بودید و بهانه خلقت نسوان، مگر نه شما پاره تن پیامبر بودید و عزیز مسلم خداوند اعلا؟. یا فاطمه (س) صبر لایتناهى خدا در جانکاه ‌ترین حادثه آفرینش در سوگ تو به تجلى نشسته است، یا زهرای مرضیه (س) ، شهادت می دهیم پس از رحلت پدر بزرگوارت، رسول خدا (ص) آنچه ندیدى آرامش بود و آنچه نیافتى مجالى براى فریاد زدن. و چه حسرتی بزرگ‏ تر از بازماندن از محبت حضرت فاطمه زهرا (س) که رسول خدا(ص) خشم او را خشم خدا می ‏داند، و خشنودی او را خشنودی خدا، حضرت فاطمه (س) سکوتش برای خدا بود، فریادش برای خدا بود، لبخند و خشمش، صلح و قهرش همه و همه برای خدا بود. اگر خداوند حضرت فاطمه (س) را برای آن مقطع زمانی پس از وفات رسول خدا (ص) انتخاب نکرده بود، و مبارزات آن بانوی بزرگ دو عالم، علیه غاصبان خلافت نبود،اسلام ناب تداوم نمی ‏یافت، سلامت دین و اصالت اسلام، در خطر جدی قرار می ‏گرفت، امامت و رهبری معصوم برای همیشه از میان می ‏رفت و ره‏ آورد رسالت نابود می ‏گشت. برای ارزیابی نتیجه مبارزات حضرت زهرا (س) باید برای نسل امروز روشن شود،مگر مهاجمان چه می ‏خواستند؟ باید احتمالات یاد شده و اهداف اصلی و عمق توطئه برملا شود، که چقدر غاصبان خلافت توانستند به اهداف خود برسند، و فاطمه (س) چقدر با اهداف شوم آنان آشنا بود، چگونه با آنها به نبرد برخاست، و سرانجام کدامیک پیروز شدند؟ حضرت فاطمه(س) یا غاصبان خلافت ؟. حضرت فاطمه (سلام الله علیها) در بیت نبوت بزرگ شده بود، و در دوران ده ساله حکومت اسلامی در کانون اصلی حوادث مهم سیاسی و اجتماعی مدینه قرار داشت، و با تیزبینی و هوشیاری فوق العاده خود، تمامی جریانات آشکار و پنهان را می شناخت، ازویژگی های افراد مؤثر نیز آگاهی کامل داشت، از یک سو پدر گرامی اش، رسول خدا (ص)را دیده بود، که برای تداوم صحیح حکومت اسلامی و بالندگی و رشد آن، تدابیر مختلفی می اندیشید، و زمینه سازی های لازم را برای امامت امیرمؤمنان حضرت علی (ع) فراهم می آورد، و از سوی دیگر، شاهد نگرانی های رسول خدا (ص)، و یاران نزدیک وی از وجود جریانات مخفی و مرموز در بطن جامعه بود، که در صدد بودند با دستیابی به قدرت، مسیرحکومت اسلامی را تغییر دهند. ره‏ آورد مبارزات حضرت فاطمه الزهرا (سلام الله علیها) باید بهتر روشن گردد،زمانی که مغضوب شدگان به خانه وحی حمله کرده و درب خانه را به آتش کشیده بودند،تنها مدافع حیدر که پا به میدان گذاشت، معصومه بود، حافظ قرآن بود، بزرگ بانوی جهانیان بود، آگاه به مسائل سیاسی و روشهای استعماری کودتاگران بود، و همه‏ آنها را به بن بست کامل کشانده بود، و راه چاره‏ ای جز رسوائی برای آنان باقی نگذاشته بود، حضرت فاطمه (س) کاری کرد که غاصبان خلافت با دست خویش ماسکهای دروغین و متظاهرانه خود را کنار زدند. در آن لحظه ‏های حساس، که به خانه حضرت علی (ع) حمله کردند، تا خانه را آتش بزنند، نقش حضرت زهرا (س) و نقش آفرینی کوثر قرآن روشن می ‏شود، غاصبان خلافت فکر همه چیز را کرده بودند، گفتند دو راه بیشتر وجود ندارد، یا علی (ع) دست به شمشیر می برد، عده ای زیادی را می کشد، بعد خودش هم کشته می شود، یا بیعت را قبول می کند، راه سومی برای علی (ع) وجود نداشت. حضرت فاطمه الزهرا (س) با عرفان و معنویتی که از پیامبر و قرآن دارد، باصبر و تحملی که از رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله به یادگار گرفته است، با جسارت و شجاعتی که از علی علیه‏ السلام آموخته است، در برابر یورش ‏و هجوم آنان می‏ ایستد، و در حالیکه مقابل شمشیر برهنه‏ دشمن ایستاده است، از ولایت دفاع می ‏کند و امام را نجات می ‏دهد. در حالیکه حضرت على (ع) مأمور به سکوت بود، حضرت على (ع) که شمشیر را درنیام پسندیده بود، ولی دشمنانش که احزاب شکست خورده‏ دیروز بودند، مصمم به گرفتن خلافت ‏بودند، کودتاگران سقیفه قدرت را به دست گرفته و از انجام هیچ خلافی پروا نمی ‏کردند، و امام نیز مأمور به سکوت بود هر گونه برخورد به صلاح اسلام نیست پس چه باید کرد؟. هر لحظه تهاجم و یورش امکان ‏پذیرتر می شود، حالا چه کسی باید از حریم ولایت دفاع کند؟ چه کسی باید از امامت، ولایت و حرمت اهل ‏بیت پیامبر (ص) دفاع و حمایت کند؟ چه کسی و با چه مقام و ارزشی باید در برابر فتنه ‏ها و آن همه تهاجمات بایستد، و قامت خم نکند؟ چه کسی باید نقاب از چهره‏ مدعیان دروغین اسلام و ایمان بردارد؟ و ماهیت احزاب شکست خورده دیروز، و مهاجمان بی ‏پروای امروز را افشا کند؟ و ثابت کند که آن همه ادعاها و شعارها تظاهری بیش نیست. سران کودتاگر سقیفه می ‏دانستند که آتش زدن و لگد زدن و سقط جنین و شهادت دخت پیامبر (ص) در میان آن همه مردمانی که به تماشا آمده اند برای آنها بسیار گران تمام می ‏شود، نمی خواستند ماهیت نفاق ‏گونه خود را به همگان نشان بدهند، خیلی تلاش کردند این کار را نکنند، سیلی و شلاق زدن به دختر پیامبر اسلام (ص) که ده‏ها حدیث و روایت و سوره در فضیلت او، و در میان مردم انتشار دارد یک خودکشی سیاسی بود. ابتدا انواع تهدیدها کردند، فایده‏ ای نداشت، هیزم برای آتش زدن درب خانه آوردند و هشدار دادند، تأثیری نداشت و حضرت فاطمه (س) مصمم برای شهادت، در تکلیفی الهی، در دفاع از امام زمانش، و برای برپایی امامت و زنده کردن غدیر خم، در برابرمهاجمان محکم ایستاده است، درب خانه را آتش زدند و درب نیم سوخته را بر اندام اوکوبیدند، و در بین در و دیوار و با ضربت ‏های وحشتناک، محسن او را شهید کردند، وحضرت فاطمه (س) تا وقتی بیهوش نشده بود و به زمین نیافتاده بود، دفاع را ادامه میداد، و هر بار که آن بزرگ بانوی دو عالم، امام را به سوی خود می‏ کشید، دهها نفراز روبهان سیاه دل بر زمین می ‏ریختند، و آبروی نداشته سردمداران رو سیاه سقیفه،یکجا لگد مال می‏ شد، که چطور یک زن در برابر آن خناسان، چون شیر می ایستد، و امام خود را از دست آن همه مهاجم بی ‏پروا و بزدل نجات می دهد. این واقعه را همه دیدند، تاریخ ‏نویسان در کتب تاریخ نوشتند، و بینندگان در شهرها و دیار آن روز نقل می ‏کردند، در تمام مدینه و شهرهای اطراف این خبر برق‏ آسا بگوش همگان رسید، همه فهمیدند سران کودتاگر سقیفه، چند روز بعد از وفات پیامبر اسلام (ص) دست به شمشیر و شلاق بردهاند، دخت گرامی اش را کتک زده اند و بچه اش را سقط کرده اند، و درب خانه اش را آتش زده اند و باعث شهادت آن بانوی گرامی شده اند. فاطمه (س) با پهلوی شکسته و دردهای جانکاه پس از سقط جنین، و بازوی ورم کرده باز هم دست از دفاع برنداشت، وارد مسجد شد و تهدید به نفرین کرد، و هشدار داد که امام را به سلامت به منزل می رساند و این کار را انجام داد. حضرت فاطمه (س) خط جدیدی را ظاهر نمود، و نگذاشت خلافت بر پاشنه صحیفه سازان و سقیفه پردازان بگردد، و یاران واقعی علی (ع) در گمراهی بمانند، لذا جریانی را ظاهر کرد که قداست دروغین خلیفه های اول و دوم را زیر سوال برد، چرا که آنها بامقدس ترین زن در جهان اسلام رو به رو شدند، حضرت فاطمه (س) با شهادت خود و فرزندحامله اش، خیانت آنان را برملا کرد، و خط امامت و ولایت معصوم (ع) را پایه گذاری کرد. از این به بعد بود که مسلمانان راه واقعی اسلام ناب را پیدا کردند، و این اساسی ترین کار حضرت فاطمه (س) بود، دیگر سلمان، اباذر، عمار و همه یاران علی (ع)حیران نبودند که باید چکار کنند و جایگاه حضرت علی (ع) و امامان بعد از او تثبیت شد، و حضرت فاطمه (س) اولین شهید راه امامت گشت. این چنین بود که حضرت فاطمه (س)، در چهره بزرگترین حامى و پشتیبانی ازامام مظلوم خویش ظاهر شد، و سند حقانیت امیرالمؤمنین (ع) و مظلومیت آن بزرگوار را با خون خود و مُهر زد و ابدیت بخشید. حضرت زهرا (س) مى ‏خواست با طرح این سؤال در اذهان مردم، که چرا تنها یادگار رسول خدا (ص)، قبرش را پنهان نموده است، آنان را به فکر وادارد، تا خود به دنبال جواب رفته و مسببین اصلى را بیابند، از همین روست که مى ‏بینم برخى، برخى دیگر را ملامت مى ‏کردند که تنها دختر پیامبر رحلت کرد و با خلفا قهر کرد و به هیچکدام از آنان اجازه حضور در دفن و نماز نداد، و حتی قبرش را هم از آنان پنهان نمود. حضرت فاطمه سلام ‏اللَّه ‏علیها نمى ‏خواست دشمنانش، که دشمنان خدا و رسولش بودند، بر سر مزارش نماز بخوانند و بدین وسیله عوام‏ فریبى کنند، این مسئله آن قدر بر خلفای غاصب سنگین و گران آمد و از عواقبش بیم داشتند، که به خواست عُمر،تصمیم گرفتند چهل قبر را نبش قبر کنند، تا قبر حضرت زهرا س) را پیدا کرده، و برجنازه‏ اش نماز بگذارند، که از هیبت و فریاد تهدید حضرت على علیه ‏السلام ترسیدند، و ازبیم فتنه‏ اى بزرگتر پا عقب کشیدند. امروزه توجه ویژه به سیره و مقام حضرت صدیقه‌ کبری (سلام الله علیها) به آن جهت بسیار مهم است، که حضرت فاطمه الزهرا (س) ما را به تاریخ مردمی در هزار وچهار صد سال قبل می برد که نتوانستند در زیر سایه‌ اسلام واقعی، سرنوشت خود راتعیین کنند و حضرت زهرا (س) با اعتراض ‌های خود به وضعی که بعد از رحلت رسول خدا(ص) پیش آمد، ما را متوجه شرایط تاریخی آن زمان نمودند، و حقایق تاریخی آن زمان رابا شهادت خود و فرزند گرامیشان، برای همیشه تاریخ روشن و زنده ساختند، و توطئه غاصبانه خلافت را افشا کردند. می ‏بینیم که در مقابله با مهاجمان، فاطمه سلام اله علیه، به همه اهداف خود رسید، و مخالفان مهاجم و بی ‏آبرو، رسوای خاص و عام شدند، آن بانوی بزرگوار توانست، ماهیت شرک و نفاق را در نمایش ماندگار تاریخ به همگان نشان دهد، و قانونی بودن حکومت ابوبکر را زیر سؤال ببرد، و به بهترین شکل ممکن از حریم ولایت دفاع کند، و راه رسالت را تداوم ببخشد، و با سفارش به پنهان کردن مزار خود، منتظران فرصت را برای همیشه تاریخ تا ظهور حضرت مهدی (عج) رسوا کند. فاطمه (س) فدا شد تا اسلام و عترت زنده بماند، محسن خود را در خط مقدم تقدیم خدا کرد، تا علی علیه ‏السلام و امامت پایدار بمانند، کتک خورد تا به اسلام و قرآن لطمه ‏ای وارد نشود، و ارزشهای اسلامی مسخ نگردد، یا فاطمه جان (س) ای بزرگ بانوی دو جهان، در راه دفاع از امامت صورتت را کبود کردند و پهلویت را شکستند، ولی نتوانستند عزمت را در دفاع از عترت پیامبر بشکنند، آنها فقط توانستند خشم خدا رابرای خود بخرند. یا فاطمه (س) چه ظلم‌ها که بر تو نرفته بودو چه حقایقى که در مقابل دیدگان تو تحریف نشده بود، و تو ای حبیب و دخت گرامی پیامبر خدا (ص) چه خوب که این اعتراض افشاگرانه را بر پیشانى تاریخ حک کردى، و دشمن را بر کرسى رسوایى تاریخ جاودانه نشاندی. دخت پیامبر خدا (ص) یا فاطمه جان (س) این اعتراض تو در تشییع شبانه‌ ات، ودر مخفى کردن قبرت، اگر چه تاریخ را از تحریف مصون ‌داشت، و فریاد تظلم تو را برجهانیان تا ابد طراوت می ‌بخشد، اما سنگین ‌ترین غم شیعیان تو گشت، و عظیم ‌ترین درد اسلام، و بزرگ ‌ترین اندوه انسانیت شد. بعد از درگذشت ملکوتی فاطمه زهرا (سلام الله علیها)، بشریت، سرگشته به دنبال مرهمی است تا زخم نبود روح بخش ایشان را در عالم فانی التیام بخشد، و امروزه ما شاهد تلاش انسان ‌های پاکی هستیم که به دنبال معنویت حضرت فاطمه (س) در رفتارروزمره خود هستند، و با تذکره و یادمان ‌هایی سعی دارند، آوای خوش چشمه کوثر را دریادشان زنده نگه دارند، از همین روست که هر چه انسان برای درک حضرت فاطمه (س) تلاش می‌ کند، برکت آن به خودش می‌ تابد، و این اصل وجودی نعمت حضرت فاطمه (سلام الله علیها) است. چرا که وجود مبارک حضرت فاطمه (سلام الله علیها) تنها یک تفکر یا تصور یک حقیقت حیات بخش نیست، بلکه تجسمی عینی و زنده از برکت بسیار ارزشمند خداوند بر انسان است، اگرتا قبل از حضور ایشان در عالم خاکی انسان معناگرا مجبور بود گوشه‌ هایی از نعمت یک زن مقدس را در اسطوره‌ ها، الهه‌ ها و افسانه‌ ها جستجو کند یا متوسل به پاکدامنی حضرت مریم(ع) یا خردمندی آسیه و وفاداری سارا بشود، بعد از تجسم خاکی و عینی حضرت فاطمه الزهرا (سلام اله علیها) برای انسان کمال‌ گرا یک الگوی زنده و جاوید پدیدآمد و آن شخصیتی والا به نام حضرت فاطمه (سلام اله علیها) دختر رسول اکرم (ص) بود که در دامان مادری بزرگ شده بود که حضرت محمد (صل اله علیه و آله و سلم) از آن دامان به معراج رفته بود. اینک رهروان راستین بزرگ بانوی اسلام، در سالگرد شهادت جانگدازش، با اوتجدید عهد می کنند، که به تاسی از اسوه صبر و بردباری و ظلم ستیزی، با بیدادگری وتعدی و تجاوز بجنگند، و از حریم ولایت تا پای جان ایستادگی نمایند. فرا رسیدن شهادت جانسوز یگانه یادگار پیامبر اکرم، میوه دل رسول خدا، همسرولایت، ‌مادر امامت، اسوه حجاب و عفت، یگانه همتای امیر مؤمنان حضرت فاطمه الزهرا(س) را به همه پیروان راهش و قائم آل محمد (عج) و رهبر بزرگوار جهان اسلام امام خامنه ای (حفظه اله)، و به همه شیعیان، مسلمانان، آزادگان جهان و مردم عزیز ایران تسلیت عرض می نماییم. http://bahmaneyar.blogfa.com/post-480.aspx

افزودن نظر جدید

CAPTCHA
لطفا به این سوال امنیتی پاسخ دهید.
Fill in the blank.