افزودن نظر جدید

عرفان ظریف و تضاد منظم #دیدن جهان از مهمترین ارکان عرفان است؛ یعنی انسان در ورای این ظواهر و حُجُب با چشم خاصی که کسب کرده، اموری را می بیند که دیگران نمی بینند. مثلا کسی امروز سالم است، شب بیمار می شود و فردا حادثه خوشی برایش رخ می دهد. مردم این امور را حوادث معمولی روزگار می دانند و معتقدند برخی خوش اقبال و برخی بد اقبال اند. اما یک عارف به این احوال و اطوار به چشم دیگری نظر می کند. او واقعا چنین می‌بیند کسی بر سر او و نظارت ایستاده و حوادثی که بر سر او می آید، از سر عمد و قصد است و آن موجود ناظر با او بازی می کند؛ گاهی به او هشدار می دهد، گاهی به او لطف می کند، گاهی قهر می کند، گاه او را می خنداند، گاه می گریاند، گاه از او دور می شود، گاه به او نزدیک می‌شود، گاه او را رها می کند، گاه او را در آغوش می کشد سراپای زندگی او چنین وصال و فراق عاشقانه و از مهمترین ارکان زندگی عاشق است. یکی از این معانی این وضعیت این است که هیچ وضعی دائم نیست. یک عارف اگر اکنون خود را در حال بسط و وجد و سرور و نزدیکی با محبوب می بیند، به هیچ وجه حق ندارد آن را همیشگی بداند و همچنین اگر در حال قبض و هجر و فراق بسر می برد، حق ندارد تصور کند این حال بر او پاینده خواهد بود. از این رو عارف حوادث جهان را پاینده نمی داند. بنابراین نه مغرور به آنها و نه مأیوس از آنها می شود. یعنی همواره حالتی بین خوف و رجا دارد و وقایع را همه از جانب دوست می‌داند. خدایا حوادثی که به تدبیر تو به شتاب می گذرند و عوض می شوند، سبب می شود تا بندگان عارف تو وقتی عطایی به آنها می‌کنی اطمینان پیدا نکنند و زمانی که بلایی به آنها می‌رسد آن بلا آنها را به یأس مبتلا نکند، بلکه در تمام احوال یقین دارند همه این حوادث را تو بر آنها فرو می ریزی. گاه دست پیش می آوری و گاه پس می‌کشی. در هر دو حال می خواهی چشمان ما را باز کنی. نکته قابل توجه اینکه در هنگام دعا فرد چیزی از خداوند نمی‌خواهد، بلکه در واقع حال خود را شرح می دهد. ابراز عشق می کند و می‌گوید در ضمیر و در زوایای روح او چه می گذرد.
CAPTCHA
لطفا به این سوال امنیتی پاسخ دهید.
Fill in the blank.