لقب سرقت شده امیرالمؤمنین، توسط یهودیان

  • 1399/11/05 - 20:13
لقب صدیق اکبر و فاروق امت اسلام را پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) به امیرالمؤمنین داده است؛ در روایتی امیرالمؤمنین خود را صدیق اکبر خوانده و فرموده کسی قبل و بعد من این را به خود نسبت دهد، دروغگوست؛ لقب فاروق نیز به خلیفه دوم، توسط یهودیان اطلاق شده و چیزی در این زمینه برای او از پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) بیان نشده است.

تاریخ اسلام، پر است از دسیسه، کارشکنی، تحریف، تقطیع از طرف دشمنان و مخالفان قسم خورده دین که به ظاهر مسلمان شدند، اما در باطن منافقانی بودند و مترصد فرصتی تا ضربه کاری به این دین بزنند. یکی از این فرصت‌های شوم که اختلاف در میان مسلمین انداخت، جعل فضائل ساختگی و القاب خاص برای کسانی بود که خودشان معتقد بودند که لیاقت و شایستگی آن را نداشتند، اما با تلاش فراوان آن فضایل برایشان تثبیت شد و به مرور زمان در لابلای کتب روایی و تفسیری وارد شد. از جمله آن فضائل و القاب که برای خلفا قرار دادند، دو لقب «صدیق» و «فاروق» است که اگر مروری گذرا به احادیث شریفه داشته باشیم، ثابت می‌شود که لقب «صدیق» و «فاروق» از القاب اختصاصی امیرالمومنین، علی (علیه‌السلام) است که بسیاری از علمای اهل سنت نیز آن را در کتب خود آورده‌اند و آن را به حضرت علی (علیه‌السلام) نسبت داده‌اند.
مثلاً هیثمی در مجمع الزوائد از سلمان فارسی و ابوذر غفاری این‌چنین می‌آورد که: «ألا ان هذا اوّل من آمن بی و هذا اوّل من یصافحنی یوم القیامه و هذا الصدیق الاکبر و هذا فاروق هذه الامه...[1] آگاه باشید این شخص -علی- نخستین کسی است که به من ایمان آورده و نخستین کسی است که روز قیامت با من دیدار می‌کند او صدیق اکبر و فاروق این امت است که حق را از باطل جدا می‌کند...» و یا ابن عساکر به نقل از عبدالله بن عباس نقل می‌کند که از پیامبر درباره‌ی حضرت علی (علیه‌السلام) شنیده بود که: «... و هو فاروق هذه الامه... و هو صدیق الاکبر و الخلیفه من بعدی.[2] ... او فاروق این امت است... او صدیق اکبر و بزرگ‌ترین راستگو و جانشین پس از من است.»
بزرگان زیادی از اهل سنت، مثل ابن عبدالبر، خوارزمی، گنجی شافعی، ابن حجر عسقلانی، ابن ابی‌شیبه، شعرانی، متقی هندی، ابونعیم اصفهانی، قندوزی، حموینی، دیلمی، همدانی، عینی، صفوری، احمد بن حنبل، نسایی، سیوطی، ابن اثیر، حاکم نیشابوری، طبرانی، دهلوی، جاحظ، قاضی ایجی، ابن ابی‌الحدید، آمرتسری، ابن ماجه، ابن قتیبه دینوری، و ... کم و بیش در متن حدیث در کتب خود، این دو لقب را به امیرالمومنین، علی(علیه السلام) نسبت داده‌اند و بعضاً برخی از اینان گفته‌اند که اگر این حدیث و دو لقب به غیر آن حضرت اطلاق شود، کذاب و دروغ‌گو هستند.
مثلاً ابن ابی‌شیبه، حاکم نیشابوری، این روایت را از خود حضرت علی (علیه‌السلام) نقل می‌کنند که فرمودند: «انا عبدالله و اخو رسول الله و انا الصدیق الاکبر، لایقولها بعدی الاّ کذاب مفتر ...[3] من بنده‌ی خدا و برادر رسول خدا و صدیق اکبرم و هر کس این صفات را پس از من به خود نسبت دهد،  و بسیار دروغ‌گو و افترا زننده است، ...» در تأیید این کلام امیرالمؤمنین، مناوی در کتاب «التيسير بشرح الجامع الصغير» آورده است: «(الصديقون) جمع صديق و به صیغه مبالغه است، در روایتی آمده: «صدیقون» سه‌تایند؛ حزقيل مُؤمن آل‌فرعون، و حبيب نجار (صاحب آل يس) و علی بن أبی‌طالب؛ پس ایشان صدیق اعظم این امت هستند و به همین دلیل فرموده‌اند: من صدیق اکبرم و غیر من آن را نمی‌گوید.»[4]
شبیه روایتی که مناوی نقل کرده است در کتب دیگر اهل سنت نیز آمده که پیامبر اکرم فرمودند: «الصدیقون ثلاثه، حبیب النجار، حزقیل من آل فرعون، علی بن ابی‌طالب و هو افضلهم.[5] راستگوترین انسان‌ها سه نفرند، حبیب نجار، مومن آل یس؛ حزقیل مومن آل فرعون، و علی بن ابی‌طالب که ایشان برتر از آن‌هاست.»
حال این القاب به سرقت رفته را چه کسانی به خلفا داده‌اند، ابن عساکر در کتاب خود این‌چنین می‌نویسد که: «یهودیان عمر بن خطاب را فاروق نامیدند؛ ... یعقوب بن ابراهیم بن سعد از پدرش از صالح بن کیان نقل کرده که گفت ابن شهاب می‌گوید: اطلاع یافتم که اهل کتاب نخستین بار این القاب را به خلفا دادند و مسلمانان هم ترجیح دادند سخن آنان را به زبان بیاورند، ولی در این خصوص مطلبی از رسول خدا چیزی به دست ما نرسیده است.»[6]
در نتیجه با مطالب ذکر شده، آیا صحیح است این القاب را بر غیر صاحبش اطلاق کنیم و حقایق مُسلّم تاریخی را وارونه جلوه دهیم و به دیگران نسبت دهیم، در حالی‌که پیامبر اکرم این صفات را به حضرت علی (علیه‌السلام) اطلاق کرده است.
فاعتبروا یا اولی الابصار

پی‌نوشت:

[1]. مجمع زوائد، هیثمی، مکتبه القدسی، قاهره، مصر، ج9 ص29.
مناقب علی بن ابی‌طالب، ابن مردویه، ص65.
[2]. تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج42، ص41 و ص450. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
[3]. المصنف، ابن ابی‌شیبه، ج11، ص139. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
مستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، دار التأصیل، بیروت، لبنان، ج3 ص121 حدیث 4584.
السنه، ابن ابی‌عاصم، ج2، ص598.
الكشف والبيان عن تفسير القرآن، ثعلبی، ج5، ص85.
الكامل في التاريخ، ابن‌اثیر، ج1، ص655.
کنزالعمال، متقی هندی، ج13، ص122 و ...
[4]. التيسير بشرح الجامع الصغير، مناوی، ج2، ص104. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
[5]. الصواعق المحرقة، هیتمی، ج2، ص365.
الدر المنثور، سیوطی، ج7، ص53.
الكشف والبيان عن تفسير القرآن، ثعلبی، ج8، ص126.
روح المعانی، آلوسی، ج8، ص460.
التنوير شرح الجامع الصغير، ابن الامیر صنعانی، ج7، ص65.
جامع الأحاديث، سیوطی، ج14، ص60.
کنزالعمال، متقی هندی، موسسه الرساله، بیروت، لبنان، ج11 ص53 حدیث32898.
فضائل الصحابه، احمد بن حنبل، موسسه الرساله، بیروت، لبنان، ج2 ص627 حدیث1072 و ص655 حدیث1117.
[6]. تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، ج44، ص51. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
الطبقات الکبیر، ابن سعد، ج3، ص250. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.

تولیدی

دیدگاه‌ها

احسنتم جدا مطلب خوب ومنظمی هست

افزودن نظر جدید

CAPTCHA
لطفا به این سوال امنیتی پاسخ دهید.
Fill in the blank.