کینه خلفا نسبت به یکدیگر از زبان شعبی، راوی اهل سنت

  • 1399/05/03 - 12:26
ابوبکر در آخر عمر، درباره‌ی عمر بن خطاب می‌گوید: «عمر حاکم خوبی است، ولیکن برای او بهتر است که حکومت امت اسلام را به دست نگیرد.» وقتی عمر خلیفه شد، درباره‌ی خلافت ابوبکر گفت: «بیعت با ابوبکر شتابزده و ناگهانی بود که خداوند شرّش را از شما دور کرد.»

ابوبکر و عمر بن خطاب دو رفیق و دوستی که از ابتدای اسلام با همدیگر آشنا بودند و در جریان عقد اخوت در مکه، ارتباط بیشتری پیدا کردند، گاهی موافق یکدیگر در کارها می‌شدند و گاهی مخالف یکدیگر بودند. در جریان غصب خلافت، نسبت به خلافت دیگری راضی نبودند، اما به خاطر مصالحی سکوت کردند اما بعدها نظرات خود را نسبت به یکدیگر بی‌مهابا بیان کردند؛ در تاریخ نقل شده است زمانی که خلافت به ابوبکر رسید او درباره‌ی عمر بن خطاب این چنین می‌گوید: «عمر بن خطاب حاکم خوبی است، ولیکن برای او بهتر است که حکومت امت محمد (صلی‌الله‌علیه‌وآله) را به دست نگیرد...»[1] و زمانی که خلافت به عمر بن خطاب رسید درباره‌ی خلیفه شدن ابوبکر گفته بود که: «بیعت با ابوبکر شتابزده و ناگهانی بوده که خداوند شرّش را از شما دور کرد.»[2]
اما ابن ابی‌الحدید در کتاب خود روایتی را بیان می‌دارد که حاکی از کینه‌ی شدید میان این دو نفر بوده است و آن روایت این است: «هیثم بن عدی از مجالد بن سعید روایت می‌کند که گفت: صبحگاهی نزد شعبی رفتم تا در مورد روایتی که از ابن مسعود به من رسیده بود، از شعبی بپرسم. نزد او که در مسجد محله‌اش بود رفتم، گروهی نیز آنجا منتظرش بودند، شعبی بیرون آمد و من خود را معرفی کردم و گفتم خداوند امورات تو را اصلاح کند. ابن مسعود می‌گفت: هیچ‌گاه برای گروهی حدیثی را نگفتم که عقلشان به دریافت آن نرسد، جز آن‌که برای برخی از ایشان موجب فتنه شد. شعبی گفت: آری چنین می‌گفت. ابن عباس نیز با آن‌که گنجینه‌های علم را داشت، آن‌ها را به اهلش می‌سپرد و از نااهلان می‌پوشانید. در همین حال بود که مردی از قبیله -ازد- آمد و نزد ما نشست و ما شروع به صحبت در مورد ابابکر و عمر کردیم، شعبی خندید و گفت: کینه‌ی عجیبی نسبت به ابوبکر در سینه‌ی عمر بن خطاب بود. مرد ازدی گفت به خدا قسم نه دیده‌ایم و نه شنیده‌ایم که شخصی بهتر از آنچه عمر در مورد ابوبکر گفته است، در مورد کسی گفته باشد.
شعبی به من رو کرد و گفت: پاسخ سؤال تو این است، آن‌گاه رو به آن مرد گفت ای برادر ازدی، با این حدیث «بیعتی شتابزده بود که خداوند شرّش را بازداشت» چه می‌کنی؟ آیا به نظر تو، اگر دشمنی بخواهد آن‌چه در بین مردم ساخته است را ویران کند، بیش از این سخن در مورد ابابکر می‌تواند دست به ویرانگری و تخریب بزند؟ مرد ازدی گفت سبحان الله، ای اباعمر و این تویی که چنین می‌گویی، شعبی گفت این را من می‌گویم؟ عمر بن خطاب این مطلب را در برابر همگان گفت، می‌خواهی بپذیر و یا آن را واگذار و رهایش کن. آن مرد با عصبانیت برخاست، در حالی‌که سخنی را زیر لب می‌گفت که من نفهمیدم. مجالد می‌گوید: به شعبی گفتم به نظر من این مرد سخنانت را نزد مردم بازگو می‌کند. شعبی گفت من این را نمی‌پوشانم، آخر چیزی را که عمر بن خطاب مخفی نکرده و نزد همگان گفت را من بپوشانم و از آن بترسم؟! خود شماها نیز این را به همه بگویید و هر چه در توان دارید آن را پخش کنید.»[3]
تو خود از این مجمل کلام مفصل خوان

پی‌نوشت:

[1]. الثقات، ابن حبان، دارالفکر، بیروت، لبنان، ج2، ص191.
[2]. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، دار احیاء الکتب العربی، بیروت، لبنان، ج2 ص29.
[3]. شرح نهج البلاغه، ج2 ص30. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.

تولیدی

افزودن نظر جدید

CAPTCHA
لطفا به این سوال امنیتی پاسخ دهید.
Fill in the blank.