افسانه غرانیق، توهین به پیامبر اکرم و تأیید از طرف ابن تیمیه
آنچه که در طول تاریخ اسلام، بعد از رحلت پیامبر اکرم رخ داده، همه و همه بهخاطر هوا و هوس دنیایی توأم با جهل و نادانی برخی از افراد بوده است، به طوریکه هر کس سنگ خود را به سینه کوفته و ساز خود را کوک کرده است، لذا در این راه و مسیر انحرافی، تقدّس و تدیّن کم رنگ و یا نابود شده، اما شهوات و افکار باطل و شیطانی آشکارتر شده است. افراد جاهل و بیبصیرت که دایه مهربانتر از مادر بودند، بدون کوچکترین توجه، سخنان باطل و غیر مستدل را مطرح کردند که علاوه بر جهل و نادانی خود، توهین و جسارت هم در کلامشان مشهود بوده است. ابن تیمیه حرّانی یکی از همین افرادی است که لقب شیخ الاسلامی در دین را به او چسباندهاند. او هر چند دارای تالیفات فراوانی است که حاکی از علمیّت اوست و برخی هم کورکورانه به دنبال عقائد و افکار باطل اویند، اما وقتی مطالب او را با عالمان سلف از اهل سنت مقایسه میکنیم، پی به افکار باطل و انحرافی او میبریم که چه ضربات سهمگینی را بر پیکرهی اسلام وارد کرده است. افسانه غرانیق یکی از همین چیزهایی است که او آن را مورد تایید قرار داده و جسارت به ساحت مقدس پیامبر اکرم کرده است.
بر اساس این افسانه که متأثر از اسرائیلیات بوده، اینگونه داستان سرایی شده است که پیامبر اکرم خیلی علاقمند بود که مشرکین را هدایت کند تا آنها جذب به دین اسلام شوند. لذا پیامبر آرزو میکرد که خداوند آیاتی را نازل کند تا روابط او با قومش را بهبود بخشد، که در این هنگام آیات سورهی -نجم- نازل شد و پس از نزول این آیات: «أَ فَرَءَیْتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّی وَ مَنَوةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرَی [نجم/19/20] آیا لات و عزی را دیدهاید، منات آن بت سومی دیگر را؟» شیطان این دو آیه را بر زبان پیامبر اکرم جاری کرد: «تلک الغرانیق العلی و ان شفاعتهن لترضی[1] آنان پرستوهای اوج گیرنده هستند و شفاعت آنان مایه خشنودی یا امید است.» مشرکان گفتند: تاکنون خدایان ما را به نیکی یاد نکرده بود و او خودش به سجده افتاد، مردم هم به سجده کردند. آنگاه جبرئیل آمد و گفت آنچه را که من بر تو نازل کردم، بخوان و پیامبر خواند تا رسید به همین عبارت -تلک الغرانیق العلی...- جبرئیل گفت یا رسول الله من این جمله را نازل نکردم، این عبارت از شیطان است.
در توضیح کلمه غرانیق گفتهاند: «غرانیق جمع غرنوق است، نوعی پرنده آبی سفید یا سیاه رنگ، و اعراب جاهلی خیال میکردند که بتهای آنان مانند پرندگان به آسمانها عروج کرده و برای پرستش کنندگان خود طلب شفاعت میکنند.»[2]
در ردّ این افسانه یا روایت باطل، علمای شیعه و سنی متفق القولند و صراحتاً منکر این افسانه باطل شدند. مثلاً قاضی عیاض به بررسی طرق این حدیث پرداخته و میگوید: «این روایت باطل، پریشانی در متن دارد، اسناد در آن منقطع است، اختلاف کلمات در آنها دلیل بر ضعف و نااستواری در این افسانه یا روایت باطل است.»[3] اما افراد جاهلی مثل ابن تیمیه با ذکر این روایت که به داستان و افسانه بسیار شبیه است و آن را در تالیفات خود آورده، آن را تایید کرده است.[4] و نیز البانی دربارهی نظر ابن تیمیه مینویسد: «و بعد کتابه ماتقدم رأیت شیخ الاسلام ابن تیمیه یمیل الی تثبت القصه بالقدر المذکور و أن قوله: «تلک الغرانیق العلی...» لم یلفظ به الرسول صلی الله و انما ألقاء الشیطان فی اسماعهم.[5] بعد از نوشتن مطالب فوق دیدم شیخ الاسلام ابن تیمیه تمایل دارد که داستان را به همان اندازه تایید و اثبات کند... پیامبر آن را نگفت و همانا شیطان آن را القاء کرد و در گوششان انداخت.»
در ردّ این روایت شنیع و زشت باید گفت، اولاً: این روایت، جهل و نادانی را -العیاذ بالله- به پیامبر نسبت میدهد، در حالیکه پیامبر اکرم آیا نمیدانسته که این کلام کفر صریح و موجب ارتداد از دین است؟
ثانیاً: جهل پیامبر آنقدر ادامه پیدا کرده تا اینکه سوره تمام شده و سجده آخر آن را بهجا آورده ولی باز پیامبر متوجه نشد؟
ثالثاً: با آیات نخست در همین سوره، نفی ضلالت و گمراهی و نطق از پیامبر تاکید شده در حالی که خداوند در قرآن میفرماید: «إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى.[نجم/4] این سخن به جز وحیی که وحی میشود نیست.» آن وقت چگونه این روایت باطل بر پیامبر حمل شده است؟
رابعاً: اگر چنین تصرفی برای شیطان بوده دیگر اعتمادی بر کلام الهی در قرآن نیست، چرا که وقتی شیطان اینجا توانسته تصرف کند، یقیناً در آیات دیگر هم تصرف میتوانسته انجام دهد، در حالیکه خداوند صراحتاً میفرماید: «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ[9/حجر] همانا ما خود قرآن را نازل كرديم و قطعاً ما خود آن را نگاهداريم.»
فاعتبروا یا اولی الابصار
پینوشت:
[1]. در النتثور...، سیوطی، کتابخانه آیه الله نجفی مرعشی، قم، ایران، ج4 ص366.
[2]. النهایه فی غریب الحدیث و الاثر، ابن اثیر، موسسه مطبوعاتی اسماعلیان، تهران، ایران، ج3 ص364.
[3]. الشفا بتعریف حقوق المصطفی، قاضی عیاض، دارالفکر، بیروت، لبنان، ج2 ص750. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
[4]. منهاج السنه النبویه، ابن تیمیه، جامعه الامام محمد بن سعود، ریاض، عربستان، ج1 ص471. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
[5]. نصب المجانیق لنسف قصه الغرانیق، البانی، المکتب الاسلامی، بیروت، لبنان، ص63. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.

افزودن نظر جدید