مقایسه دو جریان تاریخی در مخالفت با پیامبر و فرق بین آن دو

  • 1397/11/02 - 17:47
برای توجیه عمل برخی صحابه که در مخالفت با پیامبر در کنار بستر ایشان رخ داد، شبهه کرده‌اند، که همه‌ی اصحاب، حتی حضرت علی (علیه‌السلام) هم از این قضیه مستثنا نبوده و مخالفت پیامبر را داشته‌اند، مثل قضیه عملی نکردن دستور صریح پیامبر، در قضیه حدیبیه. در پاسخ قول ابن حجر کافی است که گفت: «به خدا سوگند، محو نکرد رسول الله را، گویا علی فهمید که دستور پیامبر بر حذف رسول الله، جدّی و واقعی نیست.»

همگان اذعان دارند که پیامبر اکرم در لحظات آخر عمر شریفشان که در بستر بیماری بودند، درخواست قلم و دوات کردند تا وصیتی بنویسند که بعد از ایشان امتش گمراه نشود، که با مخالفت برخی از اصحاب، روبرو گردید و به پیامبر نسبت هذیان‌گویی دادند، و پیامبر آن‌ها را از منزلش بیرون کرد. برخی مغرضین برای توجیه این عمل که در مخالفت با پیامبر رخ داد، شبهه‌ای طرح کردند مبنی بر این‌که همه‌ی اصحاب پیامبر، در موارد متعددی با پیامبر و دستورات صریح ایشان مخالفت کردند، حتی حضرت علی (علیه‌السلام) هم از این قضیه مستثنا نبوده است و علمای فریقین این قضیه را در کتب خود مکتوب کرده‌اند.
مثلاً بخاری در صحیح خود آورده است که: «هنگامی‌که پیامبر برای انجام عمره عازم حج گردید، اهل مکه مانع شدند، تا این‌که پیامبر حکم کرد تا در صلح‌نامه مبنی بر اقامت سه‌روزه در مکه بنویسند: این چیزی است که محمد رسول خدا بر آن حکم کرد، اهل مکه گفتند ما اگر تو را به‌عنوان رسول خدا قبول داشتیم که مانع تو نمی‌شدیم، تو محمد بن عبدالله هستی، نه رسول خدا. پیامبر فرمود من محمد بن عبدالله و فرستاده‌ی خدایم، سپس به علی (علیه‌السلام) فرمود یا علی! لفظ رسول الله را پاک کن، حضرت علی عرضه داشت، نه به خدا سوگند، هرگز چنین کاری را نمی‌کنم...»[1] در نتیجه می‌بینیم که این‌جا هم علی (علیه‌السلام) دستور صریح پیامبر را عملی نکرد و مخالفت ورزید، همان‌طور که صحابه دیگر در مناسبت‌های مختلف با پیامبر به مخالفت برخاستند.
در پاسخ به این شبهه باید گفت:
اولاً: حضرت علی (علیه‌السلام) در روایتی صراحتاً بیان می‌دارد که: «من غلام و بنده‌ای از غلامان محمد (صلی‌الله‌علیه‌وآله) هستم.»[2] و نیز در خطبه قاصعه، درباره‌ی اطاعت محض از سنت پیامبر فرمودند: «هرگز پیامبر دروغ در گفتار من و اشتباه و غلطی در کردارم نیافت و تبعیت محض از او داشتم...»[3] و یا می‌فرماید: «من حتی یک لحظه هم با دستورات و احکام خدا و پیامبرش مخالفت نکرده‌ام.»[4]
ثانیاً: از این جریان تاریخی (صلح حدیبیه) آن‌چه که برداشت می‌شود، در حقیقت اوج شدت علاقه و عشق حضرت علی (علیه‌السلام) نسبت به ساحت مقدس رسول خداست، که راضی نبود آن عمل (حذف رسول الله) صورت گیرد که موجب هتک حرمت به پیامبر شود.
ثالثاً: ابن‌حجر عسقلانی در شرح کتاب صحیح بخاری ذیل این واقعه می‌گوید: «به خدا سوگند، محو نکرد رسول الله را و گویا این‌که علی فهمید که دستور پیامبر بر حذف رسول الله، جدّی و واقعی نیست، فلذا امتناع کرد از دستور پیامبر...»[5]
مخالفین و مغرضین، با سخن ابن حجر، عالم بزرگ اهل سنت، چه می‌کنند؟ چرا که او فهمید و متوجه اصل موضوع شد، اما اینان فقط دنبال شبهه کردنند و نفهمیدن؟ والله العالم.

پی‌نوشت:

[1]. «اعتمر النّبی-ص- فی ذی القعده فأبی اهل مکه ان یدعوه یدخل مکه حتّی قاضاهم علی ان یقیم بها ثلاثه ایام فلمّا کتبوا الکتاب کتبوا هذا ماقاضی علیه محمد رسول الله-ص- فقالوا لانقرّ بها فلو نعلم انّک رسول الله ما منعناک لکن انت محمد بن عبدالله، قال انا رسول الله و انا محمد بن عبدالله ثمّ قال لعلیّ امح رسول الله قال لا والله، لاأمحک ابداً...» صحیح بخاری، بخاری، دار ابن کثیر، بیروت، لبنان، کتاب الصلح باب 6 ج2 ص960 حدیث2552.
[2]. «انّما انا عبد من عبید محمد-ص-.» کافی، شیخ صدوق، دار الکتاب الاسلامیه، تهران، ایران، ج1 ص9 حدیث5.
[3]. «و ما وجد لی کذبه فی قول ولاخطله فی فعل...» نهج البلاغه، سید رضی، ، قم، ایران، ج2 ص157 خطبه 198 قاصعه.
[4]. «... انّی لم أراد علی الله ولا علی رسوله ساعه قطّ.» همان، ج2 ص171 خطبه 197.
[5]. «والله لاأمحوها و کأن علیّاً فهم انّ أمره له بذلک لیس متحتّماً فلذلک امتنع من امتثاله...» فتح الباری...، ابن حجر عسقلانی، دارالمعرفه، بیروت، لبنان، ج7 ص503. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.

تولیدی

افزودن نظر جدید

CAPTCHA
لطفا به این سوال امنیتی پاسخ دهید.
Fill in the blank.