خداوند خندان، و خداوند متعجب، در روایات اهل سنت
خداوند صراحتاً در قرآن میفرماید: «سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ.[مومنون/91] منزه است خداوند، از آنچه که آنان توصیفش میکنند.» بنابراین تفکر وهابیت و طاهر روایات اهل سنت، در جسمانیت خداوند چیزی نیست جز مطالبی بر خلاف قرآن، و جهل نسبت به خداوند که از روایاتی گرفته شده که در صحاح سته و کتب و متون معتبرشان آمده است، که یا اینگونه روایات، جعلی و اسرائیلیات بیپایه و اساسند که از آموزههای یهودیان و افراد تازه مسلمانی همانند ابوهریره، کعب الاحبار و دیگران گرفته شده و وارد دین کردهاند و یا به دلیل مغایرت با عقل و آیات قرآن باید تأویل برده شوند.
لذا اگر نگاهی گذرا به کتب روایی اهل سنت داشته باشیم، به روایات عجیب و غریب برخورد میکنیم که از جمله آن روایات، عبارتند از: «خداوند با قیافه حضرت آدم، با قامتی شصت ذراعی، (30متر) است.»[1] «خداوند را با چشم سر میتوان دید.»[2] «خداوند همانند انسانها، دارای اعضاء و جوارح است.»[3] «خداوند دارای خانه و منزل است.» و ...
شاید بتوان گفت، مراد از اینگونه روایات، همان قدرت خداوند و به اصطلاح، تشبیه معقول به محسوس باشد، چنانچه این معنا در ادبیات عرب و غیر عرب متداول است، نه اینکه واقعاً برای خداوند این چیزها تصور حقیقی باشد که اگر اینگونه اعتقاد داشته باشند، حرفی نیست، اما طبق دیدگاه خودشان به صراحت میگویند که ما این روایات را طبق ظاهر آن قبول کرده و به آن ایمان و اعتقاد راسخ داریم و هیچ جای توجیه، تاویل، تفسیر در آن نیست، کما اینکه ابن تیمیه صراحتاً میگوید: «و لیس فی کتاب الله ولاسنه رسوله ولاقول احد من سلف الامّه و ائمتها انّه لیس بجسم و انّ صفاته لیست اجساماً و اعراضاً؟ فنفی المعانی الثابته بالشرع و العقل بنفی الفاظ لم ینف معناها شرع ولاعقل، جهل و ضلال.[5] در جایی از کتاب و سنت رسولش و نیز در گفتار امت سلف، «صحابه» و پیشوایان دینی نیامده که خداوند جسم نبوده و از جسمانیت و عرض بودن منزه است، از اینرو انکار معنایی که شرع و عقل آن را نفی نکرده، نوعی نادانی و گمراهی است.»
در نتیجه باید برای هر عقل سلیمی، سؤال برانگیز باشد که چگونه امکان دارد که اینگونه عقیده در تار و پود هر مسلمان و غیر آن رسوخ کند؟! والله العالم.
در کتاب صحیح مسلم که از اصح کتب اهل سنت است، این روایت آمده که: «و قال رسول الله صلی الله علیه و سلّم یضحک الله لرجلین یقتل احدهما الاخر کلاهما یدخل الجنّه قالوا کیف یا رسول الله قال یقتل هذا فیلج الجنّه ثم یتوب الله علی الخر فیهدیه الی الاسلام ثم یجاهد فی سبیل الله فیستشهد.[6] پیامبر فرمود خداوند به دو نفر میخندد، یکی کسی است که در راه خدا جهاد میکند و شهید میشود و دیگری قاتل او که بعداً مسلمان شده و شهید میشود و هر دو به بهشت میروند.»
سؤال از معتقدان به این گونه روایات این است که کجای این مطلب و روایت خندهدار بوده است؟
در روایت دیگری در کتاب صحیح بخاری، از اصح کتب اهل سنت این روایت آمده است: «عن ابی هریره عن النبی صلی الله علیه و سلّم قال عجب الله من قوم یدخلون الجنّه فی السلاسل.[7] ابوهریره از پیامبر روایت میکند که خدا از قومی که با زنجیرها وارد بهشت میشوند، تعجب میکند.» یاللعجب از اینگونه روایات؛ مگر نه این است که منشأ تعجب، جهل و نادانی به واقعهای است؟ آیا بر خداوند سبحان، چیزی مجهول است که وقتی آشکار شد، موجب خنده یا تعجب او واقع گردد؟
فاعتبروا یا اولی الابصار
پینوشت:
[1]. صحیح بخاری، بخاری، دار ابن کثیر، بیروت، لبنان، ج5 ص2299 حدیث5873 کتاب استئذان باب 1. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
[2]. همان، ج1 ص203 حدیث 529 کتاب مواقیت الصلاة باب 15. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
[3]. همان، ج4 ص1724 حدیث4407 باب 4.
[4]. همان، ج6 ص7002 حدیث 7002 کتاب التوحید باب قول النبی لاشخص أغیر من الله.
[5]. التاسیس فی ردّ أساس التقدیس، ابن تیمیه، مکتبه ابن تیمیه، ریاض، عربستان، ج5 ص61. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
[6]. صحیح مسلم، مسلم نیشابوری، دار احیاء التراث العربی، بیروت، لبنان، کتاب الاماره باب 35 ج3 ص849.
[7]. صحیح بخاری، بخاری، دار ابن کثیر، بیروت، لبنان، ج3 ص1096 حدیث 2848 باب 2.

افزودن نظر جدید