چرا پیامبر و امام حسن مجتبی قاتلین خود را معرفی نکردند؟
در کتب روایی، احادیثی وجود دارد که پیامبر اکرم مرگ خود و جانشینانش را طبیعی نمیداند، و این مظلومیت زمانی آشکارتر میگردد که حاضر به نام بردن قاتلین خود هم نمیشوند، لذا فرمودند: هیچ پیامبری یا وصیّ از او نیست، مگر آنکه او را شهید میکنند.[1] و یا با این عبارت که: هیچکس از ما -اهل بیت- نیست، مگر آنکه یا مسموم میشود و یا مقتول میگردد.[2]
لذا وقتی پیامبر اسلام و فرزندش امام حسن مجتبی (علیهماالسلام) توسط نزدیکان خود مسموم گردیدند، صراحتاً نام آنان را بیان نکردند؛ اکنون پس از گذشت 1400 سال از آن تاریخ، در لابلای روایات و نقلهای تاریخی، مطالبی موجود است که برخی جریانات را روشن میکند و موارد مبهمی نیز جزء ناگفتههای تاریخ است.
سؤالی که مطرح میشود و گاهی به ذهن خطور میکند این است که چرا پیامبر اکرم و یا امام حسن مجتبی (علیهالسلام)، نام قاتلین خود را به صراحت بیان نکردند تا همگان نسبت به آن ظالمان تصمیم اساسی اتخاذ کنند؟ آنچه به نظر میرسد، این است که دلایل گوناگون و متعددی وجود دارد که به فراخور حال آن بزرگوران بستگی داشته است؛ لذا عدم افشای نام قاتلین در آن زمان حکمتی است از حکمتهای پیامبران و اوصیاء ایشان که به خود همان زمان مربوط بوده است.
مثلاً پیامبر اکرم در جریان غزوه تبوک و در هنگام بازگشت در گردنهی عقبه، نام منافقینی که قصد داشتند با رم دادن شتر پیامبر، او را به درون درّه پرتاب کنند تا کشته شود، افشا نکرد و فقط حذیفه بن یمان تعدادی را شناخت و پیامبر هم نام افراد دیگر را برای او بازگو کرد.[3] و نیز هنگام بیماری پیامبر که منجر به رحلت و شهادت ایشان گردید، آن هنگام که به پیامبر دارو خورانیدند، وقتی به هوش آمد، فرمود: هر کس در خانه هست باید دارو خورانده شود.[4] این تلاش پیامبر در حقیقت برای گرفتن انتقام از قاتلین خود بوده است که از نزدیکان حضرت محسوب میشدند؛ سندی در شرح بخاری میگوید: معنای کلام پیامبر که فرمود هر کس در خانه هست باید دارو بخورد، در حقیقت مجازاتی است برای کسانیکه نهی او را از آن کار گوش نکردند.[5]
در مورد امام حسن مجتبی (علیهالسلام) نیز آمده که سه بار ایشان را مسموم کردند، که حضرت جان سالم به در برد، تا آنکه آخرین باری که ایشان را مسموم کردند و به سبب آن شهید گردید، پزشکی که به نزد آن حضرت رفت و آمد داشت گفت: سمّ اعضاء و جوارح داخلی بدن -امعاء و احشاء- این مرد را قطعه قطعه کرده است. امام حسین (علیهالسلام) گفت ای برادر! به من بگو چه کسی به تو سمّ داده است؟ امام حسن مجتبی (علیهالسلام) فرمود: برای چه میخواهی بدانی ای برادر؟ فرمود: به خدا قسم قبل از آنکه تو را به خاک بسپارم، او را خواهم کشت و اگر بر او دست نیابم یا در سرزمینی مخفی گردد، آنقدر جستجو میکنم تا به هر زحمتی که شده بر او دست یابم. آنگاه امام حسن مجتبی (علیهالسلام) فرمود: برادر! جز این نیست که این دنیا چند شب فناپذیر است و بس. او را رها کن تا من و او نزد خداوند یکدیگر را ملاقات کنیم و از نام بردن او خودداری ورزید.[6]
بعضی گفتهاند: معاویه به برخی از خدمههای آن حضرت، بخششهای قابل توجهی کرده بود تا امام حسن مجتبی (علیهالسلام) را مسموم کنند.[7] علامه مجلسی مینویسد: معاویه به جعده دختر اشعث بن قیس که همسر امام حسن مجتبی (علیهالسلام) بود، ده هزار دینار و ده پارچه آبادی و قول ازدواج با فرزندش یزید را داده بود، تا آن حضرت را مسموم کرده و به شهادت برساند.[8]
پینوشت:
[1]. بحار الانوار، علامه مجلسی، موسسه الرساله، بیروت، لبنان، ج17 ص405.
[2]. وسائل الشیعه، شیخ حرّ عاملی، موسسه آل البیت، قم، ایران، ج14 ص2.
[3]. المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، المکتبه العصریه، بیروت، لبنان، ج3 ص181.
[4]. البدایه و النهایه، ابن کثیر، دارالفکر، بیروت، لبنان، ج5 ص245.
[5]. حاشیه سندی شرح بخاری، محمد بن عبدالهادی سندی، نسخه خطی، حیدر آباد، ج3 ص95.
[6]. تهذیب الکمال، مزّی، موسسه الرساله، بیروت، لبنان، ج6 ص252. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
[7]. تهذیب الکمال، مزّی، موسسه الرساله، بیروت، لبنان، ج6 ص252. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
[8]. بحار الانوار، علامه مجلسی، موسسه الرساله، بیروت، لبنان، ج44 ص135.

افزودن نظر جدید