نپذیرفتن فضیلتهای امیرالمؤمنین در زمان حیات پیامبر

  • 1399/04/25 - 20:10
پیامبر در حق امیرالمؤمنین فرمود: «این امیر نیکان است و کشنده‌ی تبهکاران، هر که او را یاری کند، یاری می‌شود و هر که او را خوار و ذلیل کند، خوار و ذلیل می‌شود.» برخی از صحابه نزدیک پیامبر، حاضر به سفارت و نمایندگی امیرالمؤمنین در صلح حدیبیه نبودند، چه برسد به این‌که بعد از رحلت پیامبر، ایشان را به عنوان خلیفه و امام مسلمین قبول داشته باشند.

تاریخ اسلام خود گواه بر این موضوع است که پیامبر اکرم در مناسبت‌های مختلف، جانشین بعد از خود را معین کرده است که از جمله آن مناسبت‌ها عبارتند از: دعوت خویشاوندان و نزول آیه «و انذر عشیرتک الاقربین»؛ در برگشت از حجة الوداع و در محل غدیر خم؛ در جانشینی پیامبر در مدینه، در واقعه جنگ تبوک و ... مثلاً در جریان صلح حدیبیه، آن هنگام که پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌وآله)، حضرت علی (علیه‌السلام) را مدح و ستایش کرد، گروه قریش از این سخن پیامبر به خشم آمدند، چرا که پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در  حق علی (علیه‌السلام) فرمودند: «این امیر نیکان است و کشنده‌ی تبهکاران، هر که او را یاری کند، یاری می‌شود و هر که او را خوار و ذلیل کند، خوار و ذلیل می‌شود.»[1]
این سخن پیامبر زمانی بود که برخی از مسلمانان گمان می‌کردند پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله)، حضرت علی (علیه‌السلام) را به عنوان سفیر و نماینده به طرف قریش روانه می‌کند، لذا پیامبر اکرم در آن برهه و مقطع حساس زمانی نتوانست حضرت علی (علیه‌السلام) و یا زبیر و سایر قهرمانان اسلام را به عنوان سفیر از طرف خود به مکه بفرستد، چرا که طی جنگ‌هایی که بین مسلمانان مدینه و کفار قریش و مکیان روی داده بود، دست اینان به خون سران قریش آغشته شده بود؛ پس صلاحیت نداشتند که برای نمایندگی از طرف شخص پیامبر نزد قریش بروند تا بهانه‌ای داشته باشند؛ از طرف دیگر برخی از صحابه نزدیک پیامبر هم حاضر به سفارت و نمایندگی حضرت علی (علیه‌السلام) در جریان صلح حدیبیه نبودند، چه برسد به این‌که بعد از رحلت پیامبر، ایشان را به عنوان خلیفه و امام مسلمین قبول داشته باشند. این ادعا را می‌توان از سخن عمر بن خطاب در دوران خلافتش فهمید که به ابن عباس گفته بود: قسم به خدای این خانه -کعبه- قریش هرگز گرد علی جمع نمی‌شدند و اگر او خلیفه می‌شد، عرب از هر طرف بر او هجوم می‌آوردند و پیمان می‌گسستند.[2]
بزرگان اهل سنت مثل ابن هشام، حلبی شافعی، ابن کثیر دمشقی و دیگران نوشتند که برخی از صحابه پیامبر تلاش کردند تا صلح حدیبیه و بیعت بعد از آن صورت نگیرد که عمر بن خطاب یکی از ایشان بوده است... آن هنگامی که پیامبر اکرم عمر بن خطاب را برای نمایندگی در نظر گرفت، چرا که او خونی را از مشرکان قریش نریخته بود، اما او از پذیرفتن این مأموریت امتناع کرد و مدعی شد که از جان خودم می‌ترسم چرا که  حامی در مکه ندارم تا از من حمایت کند اما کسی را می‌شناسم که بتواند این مأموریت را انجام دهد؛ پس عثمان را معرفی کرد، چرا که او در مکه قوم و خویشی مثل ابوسفیان داشت.[3]
در جریان صلح حدیبیه، عمر بن خطاب معترض بود و موافق با این صلح نبود، لذا رو به پیامبر خدا کرد و گفت: ای رسول خدا مگر تو پیامبر خدا نیستی؟ مگر ما مسلمان نیستیم؟ مگر اینان مشرک نیستند؟ که پیامبر جواب مثبت داد. بعد گفت پس چرا در راه دین خدا تن به ذلت و خواری دهیم؟ که پیامبر خدا فرمود من به دستورات خداوند عمل می‌کنم...[4] زمانی هم که در طائف، نجوای پیامبر اکرم با حضرت علی (علیه‌السلام) طولانی شد، آثار ناخشنودی در چهره برخی از صحابه، (خلفاء) پدیدار شد و گفتند: امروز نجوایش به درازا کشید.[5] که پیامبر فرمود: من نبودم که او را برای نجوا برگزیدم، بلکه خداوند او را انتخاب کرد.[6]
در نتیجه با این‌گونه مطالب در کتب اهل سنت، به این نکته می‌رسیم که صحابه خاص پیامبر، از وجود حضرت علی (علیه‌السلام) در کنار پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله)، قلباً ناراضی بودند، هر چند که در ظاهر بروز نمی‌دادند.

پی‌نوشت:

[1]. مختصر تاریخ دمشق، ابن عساکر، دارالفکر، بیروت، لبنان، ج17 ص356. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید..
[2]. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، کتابخانه آیه الله نجفی مرعشی، قم، ایران، ج12 ص20.
[3]. سیره النبویه، ابن هشام، شرکه الحلبی و شرکاه، قاهره، مصر، ج2 ص776
[4]. المغازی، واقدی، موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، لبنان، ج2 ص606-607.
[5]. تفسیر القرآن العظیم، ابن کثیر، دار الکتب العلمیه، بیروت، لبنان، ج1 ص657.
[6]. مختصر تاریخ دمشق، ابن عساکر، دارالفکر، بیروت، لبنان، ج17 ص378-379 جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.

برچسب‌ها: 
تولیدی

افزودن نظر جدید

CAPTCHA
لطفا به این سوال امنیتی پاسخ دهید.
Fill in the blank.