سلام شاپور عزیز. باشه بردباری نشون میدم و علاوه بر اینکه شما به 3 سؤال قبلی من جواب ندادید؛ و من برعکس شما به تمام سوالاتتون جواب دادم دوباره به این یک سؤال شما جواب خواهم داد. موضوع تعبد برای دعا فی نفسه هست که در اونجا ذیل سوالتون جوابی نوشتم. و اما در این مثال شاذ که شما ذکر کردید نوعی برگشت به فطرت انسانی دارد بر اساس علوم نظری عرفانی، نَفس انسان دارای لایههای درونی هست که هرکدام مراحل و مراتبی دارند که در یکی از این مراحل، نفس درک به حضور یک منجی دارد و این موضوع کاملا به فطرت انسانی بر میگردد. البته این رو هم بگم در ادیان توحیدی، (جز موارد معدودی) جواب این درخواست رو بر اساس مصلحت خداوند میدانند وگرنه در جایی که شائبهی مفسده وجود داشته باشد جایی برای اجرای آن درخواست وجود ندارد. (البته این رو هم تاکید کنم مثال شما اصلا ربطی به قانون جذب ندارد و چیزی رو هم اثبات نمی کند. چون در قانون جذب این درخواست انسان است که به کرسی مینشیند نه وجود مصلحت و مفسده.)/// من حرف دشواری نزدم فقط پیشنهاد دادم مطالب این کتاب که خلاصهی اون در این سایت اومده رو بخونید یا میپذیرید که هیچ! یا نمیپذیرید و اشکالات به این متنها رو بیان میکنید./// راستی شما ادعا کردید که به سوالات من جواب دادید، میشه بگید کجا؟؟؟ من جوابی ندیدم!!!/// دوست عزیز اون جواب من در جایی بود که بیان شد قانون جذب همان دعا است، بله که باید جوابی دیگر داد به اینکه قانون جذب مثل دعاست. در این صورت باید فکتهای این نظریه را برسی کرد اگر با عقل و شرع هماهنگی داشت پذیرفته میشود وگرنه ... . اما در مورد روایت دادن و ندادن خدا در هر صورتی طبق مصلحت و مفسده است و اینجور نیست که یِرخی و الکی باشه. پس به کافر هم که میدهد بر اساس مصلحت و مفسده است. (بازهم توی پرانتز؛ این مباحث اصلا به قانون جذب ربطی ندارد چون این مباحث تفاوت موضوعی با قانون جذب دارند) انشاءالله که فهمیده باشید.
mohammadtaha
1396/04/24 - 14:10
لینک ثابت