باید هم ابوبکر خلیفه مسلمین میشد!
خلاصه مقاله
برای خلافت بعد از پیامبر اکرم، اهل سنت به راههایی متوسل شدند که مورد انتقاد برخی از بزرگان و علمای خود شدند، مثلاً صحبت از اجماع مسلمین کردند و یا بیان داشتند که اهل حلّ و عقد هم میتوانند خلیفه را معین کنند ولی این قواعد در مورد همه خلفا کفایت نمیکرد و دست به دامان قاعده غلبه با زور و کودتا شدند.
تفتازانی میگوید: «راه سوم برای تعیین امام و خلیفه مسلمین، زور و غلبه است که اگر شخصی به این طریق امامت مردم را به دست گرفت، حتی اگر فاسق و نادان باشد، میتواند امام و خلیفه جامعه اسلامی گردد.»
متن مقاله
برای خلافت بعد از پیامبر اکرم، اهل سنت به راههایی متوسل شدند که مورد انتقاد برخی از بزرگان و علمای خود شدند، مثلاً صحبت از اجماع مسلمین کردند و یا بیان داشتند که اهل حلّ و عقد هم میتوانند خلیفه را معین کنند و اگر در جایی ببینند که هیچیک از اهل حلّ و عقد نظری نداده و خلیفه حاضر هم خلیفهی بعدی را مشخص نکرده، با استفاده از قاعده -زور و کودتا- تعیین امام و خلیفه مسلمین را جایز میدانند.
روایتی از احمد بن حنبل از عبدوس بن مالک نقل شده که گفت: «کسیکه با زور شمشیر بر مردم غلبه کند و خلیفه شود و امیر مومنان نامیده شود، کسیکه ایمان به خدا دارد، باید بگوید که او امام و خلیفه است، حتی اگر خلیفه نیکوکاری نباشد و شخصی فاجر و فاسق باشد.»[1]
و تفتازانی در انتخاب خلیفه راه سومی را در کتاب خود میگوید که: «راه سوم برای تعیین امام و خلیفه مسلمین، زور و غلبه است که اگر شخصی به این طریق امامت مردم را به دست گرفت، حتی اگر فاسق و نادان باشد، میتواند امام و خلیفه جامعه اسلامی گردد.»[2] در نتیجه هر کس توانست با سپاه و لشکر و کودتای نظامی جنگ و خونریزی به پا کند، میتواند حاکم وقت گردد و یا حاکم وقت را از قدرت به زیر بکشد و خودش به جای او بر جامعه اسلامی حکومت کند، که این کار شرعی و موجّه است و برای این استدلال خود توجیه مناسبی از یک روایت را بیان میدارند به اینکه: «پس از من پیشوایانی بر مسند قدرت میآیند که از هدایت من بهرهای ندارند، به سنت من عمل نکرده و در میان آنها افرادی خواهند آمد که در شکل آدمیزادند، اما قلبهایشان قلب شیاطین؛ عرض کردم ای رسول خدا! اگر آن روز را درک کردیم، وظیفه ما چیست؟ فرمودند: به سخنان آنان گوش دهید و از ایشان اطاعت کنید و اگرچه مورد ضرب و شتم قرار گرفتید و اموالتان غارت شد، وظیفه شما اطاعت و فرمانبرداری از آنهاست.»[3]
تو خود از این مجمل کلام مفصل خوان
پینوشت:
[1]. «و قال احمد فی روایه عبدوس بن مالک العطّار و من غلب علیهم بالسیف حقّ صار خلیفه و سمّی امیر المومنین فلایحل لاحد یومن بالله ان یبیب و لایراه اماماً برّاً او فاجراً..» کشاف القناع عن متن الاقناع، منصور بن یونس بن ادریس البهوتی، دارالفکر، بیروت، لبنان، ج6 ص159.
منار السبیل فی شرح الدلیل، ابن ضویان، مکتبه المعارف، ریاض، عربستان، ج2 ص353.
[2]. «و اما الطریق الثالث فهو القهر و الاستیلاء فاذا مات الامام فتصدّی للامامه من جمع شرائطها من غیر استخلاف ولابیعه قهر الناس بشوکته و جنوده انعقدت خلافته لینتظم شمل المسلمین فان لم یکن جامعاً للشرائط بان کان فاسقاً او جاهلاً فوجهان اصحهما لما ذکرناه و ان کان عاصیاً بفعله.» شرح مقاصد فی علم الکلام، تفتازانی، دار المعارف النعمانیه، پاکستان، ج2 ص272.
روضه الطالبین و عمده المفتین، نووی، المکتب الاسلامی، بیروت، لبنان، ج10 ص46.
[3]. «یکون بعدی ائمه لایهتدون بهدای ولایستنّون بسنتی و سیقوم فیهم رجال قلوبهم قلوب الشیاطین فی جثمان انس قال قلت: کیف اصنع یا رسول الله ان ادرکت ذلک؟ قال تسمع و تطیع للامیر و ان ضرب ظهرک و أخذ مالک فاسمع و أطع.» صحیح مسلم، مسلم نیشابوری، کتاب الاماره باب وجوه ملازمه جماعه المسلمین عند ظهور الفتن، ص1476 ح1847. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.

افزودن نظر جدید