مکاتب اهل سنت
محمد غزالی، از شاگردان معروف شلتوت و از علمای بزرگ الازهر، فتوای شلتوت را در جواز تعبد به مذهب شیعه تأیید کرده و به شدت مدافع تقریب بین مذاهب بود، معتقد بود اختلاف میان شیعه و اهل سنت تنها در فروع است که در میان مذاهب چهارگانه اهل سنت هم موجود است.
فتوای صریح شلتوت، در جواز تعبد مذهب شیعه، یکی از تأثیرگذارترین فتاوای تقریبی دوران معاصر است.(1379 قمری) مواضع گوناگونی در قبال این فتوا شکل گرفت. بسیاری از علمای بزرگ، این فتوای تاریخی را مورد تأیید قرار دادند؛ برخی در آن تشکیک و آن را نفی کردهاند، برخی شلتوت را به جهل متهم کردهاند و برخی میپرسند چرا شیعیان فتوای مشابه صادر نکردهاند.
محمد الفحام از عالمان و فقیهان بزرگ اهل سنت مصر و از اعضای اصلی دارالتقریب، رئیس الازهر و عضو فرهنگستان قاهره بود؛ وی که رویکرد تقریبی بارزی داشت، به ایران آمده است و با علمای شیعه دیدار داشته است و از حامیان فتوای شیخ شلتوت در جواز تعبد به مذهب شیعه بود.
شیخ محمود شلتوت، در مورد امکان تقلید از مذهبی غیر مذاهب اربعه گفت: «اسلام پیروی از مذهب معینی را واجب نکرده است؛ مذهب جعفری، مذهبی است که تعبد به آن، همچون دیگر مذاهب اهلسنت، شرعاً جایز است؛ مسلمانان باید از تعصبهای نابجا در قبال مذاهب معین، رهایی یابند.» بسیاری از علما و فقهای بزرگ، این فتوای تاریخی را تأیید کردند.
در سال 1938 میلادی، شیخ محمدتقی قمی وارد مصر شد، وی لزوم رعایت دعوت مرحلهای برای دستیابی به هدف تقریب را یادآور شد. پس از شکلگیری اندیشه تقریب، بسیاری به مبارزه با آن برخاستند. چارهای نبود که قبل از هر چیزی، محیط برای اصلاح مساعد شود. بنابراین اندیشه تقریب، این مراحل را پشت سر گذاشت: مقدمه؛ تأسیس و ایجاد تقریب.
شیخ محمود شلتوت، عالم حنفی مصری، عضو جمعیت علمای اعلام، مجمع اللغه، سرپرست مباحثات فرهنگی دانشگاه الازهر، و در نهایت رئیس دانشگاه الازهر شد؛ وی ترک تعصّب و نقش عالمان را از عوامل وحدت میدانست و معتقد بود میتوان با این موارد در برابر سوءاستفاده دشمنان اسلام ایستاد و اهداف دین را برآورده ساخت.
یکی از پیشگامان تقریب و بیداری اسلامی، شیخ عبدالمجید سلیم متأثر از استادش، محمد عبده، گامهای مهمی در راستای منویات و تفکرات او برداشت؛ وی تدریس و ریاست الازهر، قضاوت، عضویت در دارالافتاء و هیئت کبار العلما را در کارنامه دارد و با اهتمام تمام در دارالتقریب فعالیت کرد.
از فعالیتهای دارالتقریب، انتشار کتابهای شیعی در قاهره، به منظور معرفی شیعه به عنوان یکی از مذاهب اسلامی و نیز تأمین منابع درسی فقه و عقاید شیعیان در دانشگاه الازهر بود که با توجه به ارتباطات بسیار محدود فرهنگی در آن روزگار، گامی بزرگ در مسیر آشنایی با مذاهب اسلامی به شمار میرفت.
محمد محمد المدنی، از علمای تقریبی اهل سنت در مقالهاش در مجله رسالةالاسلام شیعه را از تهمت اعتقاد به تحریف قرآن مبرا دانست: امامیه معتقد به کاستی قرآن نیستند، آنچه هست روایاتی است که در کتب روایی ایشان آمده است، همانگونه که در جوامع روایی ما نیز چنین روایاتی یافت میشود.
توجه به آموزههای تقریبی دین مبین اسلام، و شرایط منطقهای و جهانی جهان اسلام، احساس نیاز به وحدت اسلامی را برای بزرگان تقریب ازجمله شیخ عبدالمجید سلیم، شیخ محمود شلتوت، شیخ محمدحسین کاشفالغطاء، آیةالله عبدالکریم زنجانی و آیةالله العظمی بروجردی و دیگران ملموس کرد و در سال 1947 میلادی، به تأسیس دارالتقریب قاهره انجامید.
عالمان بسیاری از شیعه و اهل سنت در اندیشه تقریب سهیم بودهاند؛ یکی از این افراد شیخ محمد عبده، مفتی، فقیه و مصلح مصری اهل سنت است. از اقدامات اصلاحی او تأسیس «جمعیة التقریب بین الادیان و المذاهب» است که در تاریخ تقریب مذاهب اسلامی جالب توجه است و ظهور متفکران و مشایخ بزرگی در الازهر نشان مجاهدتهای اصلاحگرانه اوست.
نظریه تقریب مذاهب اسلامی علاوه بر ضرورت در شرایط فعلی برای مسلمانان، نظریهای اعتقادی است و صوری نیست؛ عدهای با این تشکیک که تقریب مذاهب تاکنون تنها به نفع شیعه شده است و اهل سنت بهرهای از فتاوای تقریبی نداشتهاند با آن مخالفت میکنند؛ در حالیکه فتاوای تقریبی علمای شیعه کمتر از فتاوای تقریبی علمای اهل سنت نیست.
محمد سعید رمضان البوطی امام جماعت اهل سنت مسجد جامع اموی دمشق، که دکترای خود را از دانشگاه الازهر گرفت و رئیس دانشکده شریعت دانشگاه دمشق شد، به علت نظرش در سلفیه مورد انتقاد سلفیان واقع شد و به دلیل نظرات تقریبیش در حمایت از اسد، حزب الله لبنان و شیعه، کتابهایش سوزانده شد، و در عملیات انتحاری ترور شد.
«حامد حفنی داود» در نامهای به منظور تقدیر از کتاب «عبدالله بن سبأ» نوشته علامه عسکری، نوشته است: «از لغزشهای علمای متعصب ما، داستان عبدالله بن سبأ است؛ «مرتضی عسکری» برای ما اثبات کرد که عبدالله بن سبأ موجودی خیالی و ساخته و پرداخته دشمنان شیعه است؛ من با کمال صراحت اعجاب خود را نسبت به این نویسنده اعلان میکنم و او و کتابش را به بزرگی و اهمیت یاد میکنم.»