اسناد
ابوالحسن، علی عسکری در علم و سخاوت، وارث پدرش بود؛ عربی از عربهای کوفه پیش ایشان آمد و گفت: من از چنگ زدگان به ولایت جد تو هستم و دِین سنگینی به دوش میکشم که حمل آن بر من سنگینی میکند و برای ادای آن، جز تو کسی را قصد نکردهام. امام فرمود: قرضت چقدر است؟ گفت: دههزار درهم.
متوکل عباسی در اثر دملی، سخت بیمار شد که در شُرف موت بود؛ مادرش نذر کرد اگر او بهبود یافت از دارایی خود پول زیادی خدمت امام هادی بفرستد؛ «فتح بن خاقان» به متوکل گفت: ای کاش نزد امام میفرستادی، او راه معالجه را میداند، متوکل شخصی را نزد امام هادی (علیهالسلام) فرستاد؛ ایشان دارویی تجویز کرد که ح
روزی متوکل بیمار شد و نذر کرد که اگر شفا یابد، تعداد کثیری دینار در راه خدا صدقه دهد، هنگامیکه بهبود یافت، فقها را جمع کرد و پرسید: چند دینار باید صدقه بدهم که بر آن «کثیر» صدق کند؟
احضار امام هادی (علیهالسلام) به سامرا:
علمای تاریخ نوشتهاند: متوکل ناصبی، از بیم آنکه مبادا فرزند امام جواد در مدینه، با حکومت او مخالفتی کند و مردم، اطراف او را بگیرند، یحیی بن هرثمه را مأمور آوردن امام از مدینه کرد.
علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب، ابوالحسن هاشمی که متوکل او را از مدینه به بغداد و سپس به سامرا آورد و در آنجا بیست سال و نه ماه اقامت گزید تا اینکه در ایام خلافت «معتز» در همان شهر رحلت فرمود و در همانجا دفن گردید؛ او یکی از کسانی است که شیعه، به ا
ابنحجر هیثمی مینویسد: «محمد باقر (علیه السلام) بهاندازهای گنجهای پنهان معارف و دانشها را آشکار ساخته، حقایق احکام و حکمتها و لطایف دانشها را بیان کرده که جز بر عناصر بیبصیرت یا بد سیرت پوشیده نیست و از همین جاست که او را شکافنده و جامع علوم و برافرازنده پرچم دانش خواندهاند.»
محمد بن منکدر میگوید: من فکر نمیکردم که امام سجاد، فرزندی از خود به یادگار بگذارد که در فضیلت مقارن او باشد، تا اینکه پسر او محمد بن علی را دیدم؛ این به سبب آن بود که میخواستم او را موعظه کنم، ولی او مرا موعظه کرد.
تهذیب التهذیب، عسقلانی، ج5، ص751.
عمر را از امالمومنین امسلمه سؤال میکند که من هم جزء منافقین از اصحاب پیامبر که بعد رحلت پیامبر، هرگز نه پیامبر آنان را خواهد دید و نه آنان پیامبر را، هستم، یا نه؟
ام سلمه گفت: نه! ولی کسی را بعد تو جواب نخواهم داد.
در روایتی در کنزالعمال آمده است که: «حذیفه میگوید: عمر نزد من آمد، در حالیکه من در مسجد بودم. پس به من گفت: فلانی(!) مرده است. بر جنازهی وی حاضر شو! حذیفه میگوید: مدتی گذشت، تا اینکه عمر خواست از مسجد خارج شود، که مرا دید، در حالیکه هنوز نشسته بودم.
سیرهی حذیفه چنین بود که بر جنازههای منافقین نماز نمیخواند. لذا نماز نخواندن وی بر جنازه کسی، به معنی این بود که آن شخص از منافقان بوده است؛ عمر بن خطاب نیز در این مساله به حذیفه اقتدا میکرد؛ یعنی بر جنازهای که حذیفه بر آن نماز نمیخواند، نماز نمیگزارد و آن میّت را منافق میدانست!
سیرهی حذیفه چنین بود که بر جنازههای منافقین نماز نمیخواند. لذا نماز نخواندن وی بر جنازه کسی، به معنی این بود که آن شخص از منافقان بوده است؛ عمر بن خطاب نیز در این مساله به حذیفه اقتدا میکرد؛ یعنی بر جنازهای که حذیفه بر آن نماز نمیخواند، نماز نمیگزارد و آن میّت را منافق میدانست!
ابنعباس بهترین مفسر و فقیه بود و معضل خلیفه دوم را حل میکرد، هیچ مطلبی نبود، مگر اینکه نزد او بود، کل سنت را حفظ کرده بود، با این حال از او 1660 حدیث نقل کردهاند، که این تعداد نه با علم ابن عباس مطابقت دارد و نه با کل سنت رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله)، و از آن احادیث، بخاری در صحیح خود، فقط 21
احمد بن حنبل از ابن عباس نقل میکند: «من کل سنت را حفظ کردم.» و هیثمی این نقل را صحیح شمرده و راویانش را راویان صحیحین میداند.
مسند احمد بن حنبل، ج4، ص112.
مقاله: «تعداد احادیث عبدالله بن عباس در کتب اهل سنت»
عبیدالله بن عبدالله بن عتبة بن مسعود، یکی از فقهای هفتگانهی اهل سنت میگوید: «کسی را داناتر از ابن عباس ندیدهام، بهخاطر سبقتی که به احادیث رسول خدا داشت.