اسناد
پیامبر حفصه را طلاق داد، داییهایش نزد او رفتند؛ گریه کرد و گفت در حال سیری مرا طلاق نداد، ...
المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، ج4، ص16و17.
با ساختن روایت، از طلاق دادن پیامبر برای حفصه، فضیلتی برای او ساخته و کار پیامبر را اشتباه و لغو نشان دادند.
عایشه به پیامبر گفت: آیا اینطور نیست که فکر میکنی پیامبر هستی؟ پیامبر خندید و فرمود: شک داری؟! عایشه گفت: آیا اینطور نیست که فکر میکنی پیامبر هستی، پس عدالتت کجاست؟! ابوبکر شنید و نزد عایشه رفت و بر صورت او زد.
مسند ابویعلی، ج4، ص352و353.
پیامبر زنانش را طلاق داد، عمر که خبردار شد به عایشه گفت: چرا پیامبر را اذیت میکنی؟ عایشه گفت: به تو چه ربطی دارد، برو به دختر خودت بگو! عمر نزد حفصه رفت و گفت چرا پیامبر را اذیت میکنی؟ به خدا قسم! میدانی که پیامبر تو را دوست ندارد و اگر من نبودم تو را طلاق میداد.
وقتی پیامبر اکرم در خانه یکی از همسرانش عسل و طعام لذیذی میخورد، دیگر همسران به علت غیرت زنانگی خود، با هم تبانی میکردند که به پیامبر بگویند دهانت بوی بد میدهد؛ پیامبر نیز میپذیرند که دیگر از آن طعام لذیذ نخورند و به این صورت پیامبر را آزار میدادند.
صحیح بخاری، ج3، ص312 و 404.
عایشه زمانی که کسالت داشت و مریض بود گفت: وای سرم! پس پیامبر فرمود اگر این طور باشد و من زنده باشم، پس برای تو استغفار و دعا میکنم و تو را کفن کرده، دفن میکنم؛ عایشه میگوید به خدا قسم تو دوست داری من بمیرم و نزد دیگر همسرانت بروی!
الطبقات الکبیر، ابن سعد، ج2، ص199.
عایشه زمانی که کسالت داشت و مریض بود میگفت: وای سرم! پس پیامبر فرمود اگر این طور باشی و من زنده باشم، پس برای تو استغفار و دعا میکنم؛ بعد عایشه میگوید تو مرا دوست نداری و بلکه آرزوی مرگ مرا داری.
صحیح بخاری، ص1449.
ابوعبیده جرّاح قبرکن مهاجرین در مدینه بود، و ابوطلحه قبر انصار را میکند؛ (در زمان رحلت پیامبر ابوعبیده مشغول تعیین خلیفه در سقیفه بود که وقتی دنبال قبرکن میگشتند، او را نیافتند) لذا اهل بیت پیامبر از ابوطلحه درخواست کردند تا برای رسول خدا قبری را حفر و آماده کند.
هنگامیکه عمر اسامه را ملاقات میکرد، میگفت: السلام علیک ایها الامیر.
البدایه و النهایه، ابن کثیر، ج11، ص271و272.
مقاله: «اقدامات یاران سقیفه بنی ساعده قبل و بعد رحلت پیامبر»
ابوبکر در زمان حیات پیامبر در سنح با همسرش، حبیبه، زندگی میکرد و تا شش ماه پس از رحلت پیامبر، محل زندگی خود را به مدینه انتقال نداد.
کنزالعمال، متقی هندی، ج5، ص609و610.
عبدالله بن مسعود میگوید: حبیب ما، رسول خدا، خبر وفات خود را یکماه پیش از وفاتش به ما داده بود و موقع فراق که نزدیک شد، ما را در خانهی عایشه جمع کرد
تاریخ طبری، ج3، ص190و191.
پیامبر اکرم در حجه الوداع در برابر مسلمین فرمود: جبرئیل هر سال یکبار قرآن را بر من عرضه میداشت و امسال دوبار آن را بر من عرضه کرد، جز این نیست که مرگ و اجل من فرارسیده است.
الطبقات الکبیر، ابن سعد، ج2، ص174و175.
روایاتی وجود دارد که پیامبر اکرم از نزدیک بودن وفات خود سخن میگویند، ازجمله:
رسول خدا بر منبر مسجد نشستند تا با اهل دین و دنیا وداع کنند، در حالیکه میفرمود: آگاه باشید هر کس از سوی محمد بر او ستمی شده است، برخیزد و هم اکنون قصاص کند.
تاریخ طبری، ج3، ص189و190.
امیرالمؤمنین درباره حذیفه میفرماید: «او عالمترین فرد به منافقین است.»
مستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، ج3، ص429.
مقاله: «افرادی که قصد ترور پیامبر در گردنه عقبه را داشتند از کتب اهل سنت»
در صحیح مسلم آمده است که پیامبر به حذیفه فرمود: «دوازده منافق در بین اصحابم وجود دارند که وارد بهشت نمیشوند، مگر وقتی که شتر از سوراخ سوزن عبور کند؛ (یعنی محال است وارد بهشت شوند.)»
صحیح مسلم، ج8، ص123.