اسناد
نقل شده که پیامبر اسلام فرمودند: هیچ یهودی با مسلمان تنها نشد، مگر آنکه میخواست مسلمان را بکشد.
البیان و التبیین، جاحظ، ج2، ص38.
مقاله: «تلاش قوم یهود برای کشتن پیامبر اسلام»
یهودیان به حضرت موسی (علیهالسلام) اتهام قتل برادرش هارون را به علت حسادت زدند.
انسان العیون فی سیرة الامین، حلبی شافعی، ج1، ص422.
مقاله: «تلاش قوم یهود برای کشتن پیامبر اسلام»
ابنحزم اندلسی روایتی را نقل میکند که ابوبکر، عمر، سعد بن ابیوقاص و...، قصد کشتن پیامبر را داشتند و میخواستند آن حضرت را از گردنه تبوک به پایین پرت کنند...؛ بعد میگوید این روایت به علت ضعف سند، به دلیل حضور «ولید بن جمیع» در بین راویان، قابل قبول نیست.
المحلی، ابن حزم، ص2119 و2120.
مورخین نقل کردهاند بعد از هجرت پیامبر و در اواخر عمر ایشان برخی از اصحاب، هنگام برگشت پیامبر از جنگ تبوک، به تعداد ده یا دوازده یا چهارده نفر، سوء قصد به جان پیامبر را داشتند که موفق نشدند و پیامبر توسط جبرئیل خبردار شده و حذیفه که همراه ایشان بود، از اسامی آن افراد مطلع بود.
محمد بن اسحاق مینویسد که قریش در ابتدای بعثت، عمر بن خطاب را میفرستاد تا پیامبر را بکشد و او هم شمشیر برمیداشت.
السیر والمغازی، ابن اسحاق، ص181.
مقاله: «تصمیم به قتل پیامبر اکرم توسط عمر بن خطاب، در کتب فریقین»
ابنجوزی مینویسد: «عمر بن خطاب شمشیری را حمایل کرد و در زیر لباس خود قرار داد تا پیامبر را به قتل برساند، وقتی پیامبر اسلام جلوی او قرار گرفت، حضرت گوشهی لباس او را گرفت و کنار زد و شمشیر نمایان شد، پس به او گفت: آیا بس نمیکنی ای عمر! تا اینکه خداوند رسوایی و خواری بر تو فرود آورد.»
ابونعیم اصفهانی مینویسد: که عمر بن خطاب در مکه رسول خدا را بسیار آزار و اذیت میکرد تا جایی که پیامبر به او فرمود: ای عمر، نه شب و نه روز دست از آزار من برمیداری؟!
حلیه الاولیاء، ابونعیم اصفهانی، ج1، ص40.
انس بن مالک نقل میکند که عمر بن خطاب را دیدم که شمشیر برداشته بود و با مردی از قبیله بنیزهره برخورد کرد؛ آن مرد گفت: ای عمر! آهنگ کجا داری؟ گفت میخواهم محمد (صلیاللهعلیهوآله) را بکشم. آن مرد گفت که فرضاً او را بکشی، چگونه از شمشیرهای بنیهاشم رهایی مییابی؟
ابتدا خداوند با موسی (علیهالسلام) وعده کرده بود برای عبادت و مناجات با او سی روز به کوه طور بیاید، ولی در این مسئله بداء حاصل شد، ده روز به مدت سی روز اضافه شد و وعده چهل روزه گشت.
ابتدا قرار بود بنیاسرائیل وارد سرزمین مقدس شوند، ولی در پی اطاعت نکردن آنان از فرمان موسی، در وارد شدن بنی اسرائیل به سرزمین مقدس بداء حاصل شد و چهل سال به عقب افتاد.
ماجرای تأخیر 40 ساله بنی اسرائیل در ورود به سرزمین مقدس را شیعه و اهل سنت در تفاسیر خود بیان کردند.
از پیامبر اکرم و امام صادق (علیهالسلام) روایت شده که حضرت یونس قوم خود را به ایمان دعوت میکرد و آنها اجابت نکردند، سپس بر آنان نفرین کرد، خداوند به وی وحی کرد که در فلان روز عذاب بر آنها نازل میشود و ایشان در آن روز توبه و گریه کردند و خداوند عذاب را از آنها برداشت.
از امام صادق (علیهالسلام) روایت شده که هیچ بدایی از سوی خدا مانند آنچه در مورد اسماعیل اتفاق افتاد، واقع نشد؛ هنگامی پدرش ابراهیم (علیهالسلام) را مأمور ساخت به ذبح او، سپس گوسفندی را به جای او فدیه داد.
تفسیر نور الثقلین، ج4 ص420.
سید مرتضی در مورد اعتقاد شیعه درباره وعد و وعید میگوید: «بر خداوند واجب است به آنچه وعده داده، وفا کند، و وفای به آنچه از آن بیم داده بر او واجب است، زیرا وجوب وفای به وعده در شمار عدل و انصاف است که هر دو بر خداوند واجبند، و از طرفی دیگر بر خداوند واجب است به بندگان خود سود برساند و با آنکه
روایتی از امام صادق (علیهالسلام) در مورد وعده و وعید الهی آمده که در کتب اهل سنت از انس نقل شده پیامبر خدا فرمودند: «خداوند ثوابی را که در برابر کاری به کسی وعده داده، آن را به او عطا میکند، و عذابی را که در برابر عملی به کسی گوشزد کرده، خداوند در اجرای آن مختار است.»