مکاتب اهل سنت
وقایع و اتفاقات بعد از رحلت رسول اکرم بسیار پیچیده و مرموزانه طراحی شده است. طراحان نقشه در اولین قدم انصار و مهاجرین را با طرفندهای مختلف و تطمیع، به سمت خود کشیدند و حضرت علی(علیه السلام) را با معدود یاران با وفایش تنها گذاشتند که البته همان مقدار کم ساکت ننشسته و اعتراض خود را اعلان نمودند.
یکی از مسائل چالش برانگیز، مقوله جانشینی پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) است. اهلسنت با پذیرش نظریه خلافت، انتخاب جانشین را به مردم واگذار کرده و مذهب تشیع آنرا از موهبتهای الهی میداند. شیعیان برای اثبات دیدگاه خود به روایت بشارت دوازده جانشین استناد کرده و آنرا متکی به کتب اهلسنت میدانند.
مخالفین شیعه به ادله واهی شیعه را محکوم به کفر و ارتداد میکنند. اگر آنان به تاریخ رجوع کنند میبینند آنچه که باعث کفر شیعه شده است به وفور در بین خود صحابه نیز موجود بوده است. بسیاری از صحابه طراز اول نسبت به هم کینه و عداوت داشته و حتی حاضر به دیدن هم نبودند و همدیگر را به کفر متهم میکردند و برخی از آنها دیگری را لعن میکردند.
چرا برخی از اهل سنت به بهانه زدودن پیرایههای غیر واقعی از اسلام، به محض اینکه حدیثی در فضیلت امیرمؤمنان و اهلبیت میشنوند، صدای «وا اسلاماه» و «وامحمّداه» آنان بلند میشود و گوش فلک را با فریادهای فریبنده خود کر میکنند و در مقابل همینان در برابر بسیاری از روایات غلوآمیزی که دروغ بودن آنها از دور آشکار است، کور و کر میشوند.
محمد بن عبدالوهاب ضرر را به عنوان دستاویزی برای حرام بودن خروج بر حاکم غالب مطرح میکند و به دلیل نظم و امنیت، سرسپردگی در مقابل حاکم را لازم میداند. درحالیکه ضرر تنها وجوب مبارزه علیه حاکم را برداشته و بر مساله وجوب اطاعت از حاکم و حرمت خروج بر وی دلالت ندارد.
پذیرش حکومت حاکم غلبه یافته با زور، از سوی اهل سنت مورد تایید است. این دیدگاه مبتنی بر دلایلی است که از آن جمله میتوان به قاعده «الضرورات تبیح المحظورات» نام برد. اما قاعده مذکور تنها بر جواز انجام برخی از محرمات دلالت دارد، که شامل کارهای غیر مشروع حاکم غالب، مثل تعطیلی حدود الهی نمیشود.
چهره سازی از خلفا به بهانههای واهی، کاری شده که طرفداران مکتب خلفا از بدو رحلت رسول خدا تاکنون به آن اشتغال دارند. آنها برای مقدس جلوه دادن چهره خلفا به روایاتی تمسک میکنند که علاوه بر واهی بودن آنها، احتمال جعلی بودنشان بسیار است. علاوه بر آن هرگز این روایات، چهره سیاه مکتب سقیفه را پاک نمیکند.
یکی از مباحثی که در بین برخی از برادران اهل سنت به عنوان فضیلت نقل میشود، دفن شدن رسول خدا در حجره عایشه است. بر فرض اینکه دفن شدن رسول خدا در خانه کسی برای آن شخص فضیلت آورد، آیا این سخن درست است؟ آیا واقعا رسول خدا در خانه عایشه دفن گردیده است؟ یا اینکه حضرت رسول در ملک شخصی و منزل خویش به خاک سپرده شده است؟
نظریه خلافت زوری (خلافتی که با زور و غلبه به دست بیاید) از سوی اهلسنت پذیرفته شده است، که این دیدگاه مخالف روش قرآن و وجدان بشری است. وجدان و عقل انسانها به دنبال انتخاب آزادانه و حداقل با شرایط عادلانه میباشد که این در خلافت قهری جاری نیست.
ابوحنیفه پایهگذار مذهب حنفی از مذاهب چهارگانهٔ اهلسنت است. یحیی بن حمزه از بزرگترین فقهای حنفی مذهب از ابوحنیفه نقل کرده که وی میگفت: «اگر شخصی قاطری را به نیّت قربةالی الله عبادت کند، اشکالی بر او نیست. جالب است که وهابیت اینگونه فتاوا را نادیده گرفته و به موضوع توسّل که نزد شیعه و سنّی مورد اتفاق است، اشکال میکنند.
با اینکه آیات متعددی از قرآن کریم در حرمت شراب و نکوهش شرابخواران است اما یزید بن معاویه در دوران خلافت پدرش و در سفر حج پس از رفتن به مدینه منوّره در کنار حرم نبوی (صلی الله علیه و آله و سلم) و در ملاء عام، سفره شراب گستراند و چون خبردار شد ابن عباس و حسین بن علی قصد اعتراض به او دارند، دستور داد تا شراب را از سفره بردارند.
از جمله راهکارهای ضد شیعی در خدشه و شبههسازی برای عزاداران حسینی (علیه السّلام) رفع اتهام از جنایتکار پلیدی همچون یزید بن معاویه و وجهه بخشیدن به اوست؛ به همین منظور از دیرباز برخی کوشیدهاند تا با وجود روشنی و آشکاری جنایات وی، قدری از لکهی ننگ ابدی وی بکاهند؛ در همین راستا با شبههافکنیهای گوناگون به تبرئه یزید پرداختند.
از جمله بدعتهایی که توسط عمر بن خطاب در دین گذارده شد، تحریم متعه بود این در حالی است که روایات متعدد کتب اهلسنت و عمل صحابه در عصر پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) و دوران خلافت ابوبکر و بخشی از دوران عمر بن خطّاب و حتی پس از آن، نظر شیعه در حلّیت متعه را تایید میکند، امّا عمر بن خطّاب آن را تحریم کرد.
عدهای از مسلمانان با اجازه پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) از مکه به سرزمین حبشه هجرت کردند و در سال هفتم هجری به مدینه بازگشتند. پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) در فضیلت آنان میفرماید: مهاجرین از مکه به مدینه یک بار هجرت کردند و برای مهاجرین به حبشه (اهل سفینه)، دو هجرت محسوب میشود.