اصول دوازده گانه بهائیت

جامعهای که بهائیان در اکثریت باشند، غیربهائیان مورد تحریم همهجانبه قرار خواهند گرفت و شعارهای تبلیغاتی بهائیت دیگر در آنجا معنایی نخواهد داشت. البته بهائیت در عمل نشان داده حتی اقلّیت نیز نتوانسته عاملی برای انحصار طلبیش شود و با حکم به طرد روحانیِ رویگردانان از خود، سیاست تحریم همهجانبه را در خصوص آنان پیش میگیرد.

پیامبرخواندهی بهائی با اطلاق لقب "مشرک" به مخالفین خود، آنها را همچون چوب خشک لایق آتش دانسته و از ارتباط پیروانش با ایشان نهی کرده است. اما به راستی اگر پیشوای بهائیت، مخالفین خود را مشرک و لایق آتش میدانست، پس انتساب آموزهی وحدت عالم انسانی و برچیدن اختلافات عقیدتی به او، چه معنایی جز عوامفریبی دارد؟!

عبدالبهاء، آموزهی اُلفت و محبّت را ابداع و اختراع پدر خود عنوان کرده است. اما این پیشوای بهائی در برخی مواقع، دُمب خروسش بیرون زده و به غیرابداعی بودن آموزهی اُلفت و محبّت توسط پدرش اعتراف کرده است. بنابراین در منطق بهائیت، چگونه ادعای اختراع آموزهی اُلفت و محبّت، با اعتراف به تقلیدی بودن آن قابل جمع است؟!

بر خلاف شعار نوع دوستانهای که به پیامبرخواندهی بهائی نسبت میدهند، او تُهی از این صفت بوده است. از اینرو حسینعلی نوری، علاقهی وافری به "خر" خطاب کردن مخاطبین خود داشته است. اما به راستی چگونه عبدالبهاء، حتی نسبت نادانی دادن به افراد را باطل دانسته؛ در حالی که پیامبرخواندهی بهائی اینگونه مخاطبین خود را خطاب قرار داده است!

پیامبرخواندهی بهائیت وعدهی نزدیکی دوران حكومت، سلطهی جهانی بهائی و لرزه انداختن به جان غیربهائیان را به میان آورده است. اما هرچند با گذشت بیش از صد سال از مرگ این مدعی پیامبری، پیشبینی قریب الوقوع او تحقق نیافته؛ ولی ادعای فتح و جهانگیری بهاء، با تعالیم وحدت عالم انسانی و ممنوعیت دخالت در سیاست او، در تناقض است.

دومین پیشوای بهائی در یکی از سخنرانیهای خود در سفر به اروپا، خلقت نوع انسان را یکسان دانسته و اختلافات را تنها مجرد اوهام دانسته است. این در حالیست که پیامبرخواندهی این فرقه، ترکزبانها را قاتل و وحشی خطاب کرده و عبدالبهاء نیز ترکها را تنها لایق جوابهای مضحک دانسته است. لذا این دوگانگی، نماد بارز دورویی پیشوایان بهائی است.

عبدالبهاء در توصیف مردم آفریقا، ایشان را به حیوانات وحشی تشبیه کرده است. وی در جایی دیگر با طرح مسئلهی "خلقت" آفریقاییها به صورت گاوهایی شبیه انسان، عملاً راه هرگونه توجیهی را بر پیروانش بسته است. این در حالیست که پیشوایان بهائی، آموزهی وحدت عالم انسانی و برابری و یگانگی نوع بشر را ابتکار بهائیت دانستهاند.

عبدالبهاء، تعالیم پدر خود را به مثابه نوری امیدبخش برای روشنی جهان تاریک تشبیه کرده است. این در حالیست که او در جایی دیگر با رد این ادعا، آموزهی وحدت عالم انسانی را اصلی مشترک میان جمیع پیامبران الهی دانسته است. در این صورت، چگونه میتوان تعالیم بهائیت را بدیع پنداشت و در عین حال، اعتراف به تقلیدی بودن تعالیمش را نادیده گرفت؟!

بهائیان بر این باورند که حسینعلی نوری آموزهای به نام وحدت عالم انسانی را ابداع نموده است. این در حالیست که بسیار پیش از تشکیل بهائیت، آیات قرآن کریم به وحدت و برابری انسانها تصریح نمودهاند. با این حال، اگر بهائیت تعلیمی جدید برای جهان بشری ندارد، پس چرا به دروغ آموزههای سایر ادیان و مکاتب فکری را به خود نسبت میدهد؟!

خلیل شهیدی، در نقل خاطرهای از عبدالبهاء میگوید: روزی عبدالبهاء دستمال خود را فراموش کرد و در جواب پرسش چرایی یکی از یارانش، با زدن سیلی به مذمت او پرداخت! اما به راستی چگونه میتوان تحری حقیقت و ممنوعیت نزاع و جدال را ابداع بهائیت نامید و در عین حال، حقیقتطلبی بهائیان را با سیلی و اهانت پاسخ داد؟!

پیشوایان بهائیت اصل تساوی زن و مرد را از اختراعات خود برشمردهاند. از اینرو عبدالبهاء با شعار عدم تفاوت میان زن و مرد، هردو را یکسان و مساوی خوانده است. اما بر خلاف این ادعا، عبدالبهاء با مخاطب قرار دادن زنان؛ جنس زن را بیاستعداد و بیلیاقت خوانده و تنها امید به پیشرفتش را لطف پیامبرخواندهی این فرقه دانسته است!

شوقی افندی در یکی از توقیعات خود مدعی شده است که بهائیت قصد ندارد تا بر اختلافات مذهبی میان بشر بیافزاید. این ادعا در حالیست که پیامبرخواندهی این فرقه، حکم به برخورد شدید با مخالفینش داده است. اما به راستی اگر بهائیت برای گسترش اختلاف بشر نیامده، پس این میزان از نفرت پراکنی توسط پیشوایان بهائی چه معنایی دارد؟!

پیامبرخواندهی بهائیت، بر خلاف حکم تساوی زن و مرد که عبدالبهاء به او نسبت داده، خانهی مسکونی را تنها به فرزند پسر متوفی اختصاص داده است. از اینرو عبدالبهاء در تحریف کلام پدر و با یک توجیه غیرمقبول، اموال متوفی را مختص به فرزند ارشد دانسته و عملکرد انگلیسیها را در این زمینه، شاهد بر عقلانی بودن حکم پدر خود دانسته است!

اولین ولیامر بهائیت جناب شوقی افندی، در توصیف مردم ایرانزمین؛ تعصب، نادانی، غفلت و ستم ایشان را شهرهی آفاق دانسته و با خونخوار ایرانیان، ایشان را ظالم و بیرحم خطاب کرده است! این در حالیست که شوقی افندی، بدون اشاره به جنایات اسلافش در ایرانزمین، ادعای نیک اندیشی و ظلم پذیری بهائیان را نیز زیر پای نهاده است.