مکاتب اهل سنت
برخی از فرق مسلمین، بهزعم خودشان ایمان و عقیده به ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) را از اختصاصات شیعه میدانند، و این در حالی است که در کتب بزرگان اهل سنت، احادیث وارده به مراتب بیشتر از کتب شیعه وارد شده است، و همچنین در قرآن بیش از 200 آیه وجود دارد، که ذیل هر کدام احادیثی، در مورد حضرت مهدی (علیه السلام) آمده است.
علی(ع) اعجوبهی تاریخ خلقت، که فضایل و مناقبشان بهحدی است، که کسی را یارای انکار آن نیست. با توجه به پيوند بسيار نزديک امام علی با پيامبر اکرم، در صورتى كه امام على در هر روز تنها يك حديث از پيامبر مىآموخت، بايد حدود دوازدههزار حديث از ايشان نقل مىكرد، اما اكنون در منابع حديثى اهل سنت، تنها 50 حديث صحيح از ايشان نقل شده است.
در کتب روایی به روایات بسیاری برخورد میکنیم که در آنها، گفتار صریح پیامبر اکرم (ص) و دستور آن حضرت به مسلمانان آمده، که امام زمان خود را بشناسند و از او پیروی کنند، تا گمراه نشوند، شیعه معتقد است که منظور از امام زمان در روایات، امامان معصوم (علیهم السلام) هستند، که پیامبر مستقیماَ در برخی از روایات از آنها نام برده است.
شیعیان و بسیاری از علمای اهل سنت، معتقدند حضرت مهدی(ع) به دنیا آمده و هماکنون در پس پرده غیبت است، که این غیبت پس از شهادت پدر بزرگوارشان آغاز گردیده و هنوز هم ادامه دارد. اما در میان علمای اهل سنت، اختلاف نظر وجود دارد که او هنوز بهدنیا نیامده است و این اختلاف اساسی باعث شده که به دو گروه موافق و مخالف تقسیم شوند.
مشهور بین علمای اهل سنت و برخی از علمای تشیع این است که عایشه هنگام عقد ازدواج با پیامبر(ص) ششساله و هنگامیکه نُه ساله بوده، به خانه پیامبر(ص) رفته است، و طبق این نقل در زمان رحلت پیامبر اکرم، 18 ساله بوده است، ولی علمای اهل سنت از او 2210 حدیث نقل کردهاند؛ در حالیکه از همسران دیگر پیامبر تعداد کمی حدیث نقل نمودهاند.
از آنجایی که آیات قرآن، برخی با صراحت و برخی با کنایه، فضائل اهل بیت را بیان میکند، لذا با بررسی در کتب روایی شیعه و اهل سنت، علاوه بر اینکه به عمق مفاهیم و معانی آیات قرآن میرسیم، درک خواهیم کرد، که برخی آیات، اشارات بهخصوصی را همراه با روایات وارده، بیان میکند که مصداق آن، پیامبر و اهل بیت اویند.
در صحاح سته و کتب روایی اهل سنت ذیل روایاتی، حضرت مهدی را از اهل بیت پیامبر و از قریش معرفی کردهاند. بزرگانی چون ابن ماجه در کتاب سنن خود، حدیث: «لامهدی الاّ عیسی بن مریم» را آورده است و منکرین مهدویت هم، این حدیث را آلت دست خود قرار دادهاند و اصل مهدویت را در اعتقاد مسلمین مورد تشکیک قرار دادهاند.
در عصر نبوی و ابوبکر و عمر، همه مسلمانان به یک روش وضو میساختند و شک و ابهامی در این زمینه وجود نداشت، تا اینکه عثمان به خلافت رسید. وی بهخاطر بیکفایتی در کشورداری، از سوی صحابه مورد انتقاد قرار گرفت. وی که از انتقاد صحابه ناراحت شده بود، برای کسب آبرو در نزد مسلمانان، وضوی جدیدی گرفت، که در آن پاها نیز شسته میشد.
درباره این روایت باید گفت که اولا: یکی از معانی طواف طبق کتب اهل سنت «غائط کردن» است و در این حدیث به همین معنا آمده است، و ثانیا: مناسبت فقرات حديث، ميان ايستاده آب خوردن وبول كردن در آب راكد وگودالهايی كه در آنها آب جمع میشود با ميان قبور، غائط كردن است نه دور گشتن وطواف نمودن بر قبور. این نکته با دقت مشخص میشود.
جانشینی بلافصل حضرت علی(علیه السلام) جزو موضوعاتی است که هر انسانی با وجدان پاک، با نگاه به روایات، آن را میپذیرد. وقتی به کتب تاریخی نگاه میکنیم، این کتابها سرشار از شواهد مبنی بر ولایت حضرت است. شواهدی مانند تبریکات خلیفه اول و دوم به حضرت و اعترافات آنها به وصایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) که در منابع معتبر وارد شده است.
اتحاد بین مسلمانان جهان یکی از ضرورتهای مهمی است که بین ایشان حائز اهمیت است و بر کسی پوشیده نیست، چرا که اگر این اتحاد وجود داشته باشد، رضایت خدا و رسولش فراهم شده است و از طرف دیگر اگر تفرقه باشد، قطعاً رضایت دشمنان اسلام خواهد بود، اما این اتحاد و تفرقه را هرگز نباید اینطور فرض کنیم که حقایق تاریخی بازگو نگردد.
خلفای پیامبر، بعد از خود پیامبر، باید عالمترین مردم باشند، تا دین و دستورات آن را آنطوری که هست، برای مردم تبیین کنند. علمای اهل سنت، درباره خلفا را اعلم امت اسلامی میدانند. اگر ابوبکر اعلم اصحاب است، پس چرا از او فقط 142 حدیث نقل کردهاند؟ و یا اگر عمر اعلم بود، چرا از او فقط 537 حدیث نقل کردهاند؟
وجود پیامبر(ص) در سرزمینی که مردم جاهل آن، با قتل و غارت و تجاوز و... زندگی خود را سپری میکردند، به پیامبری مبعوث شدند. ایشان توانستند دین الهی را پس از صدمات زیاد، بر این مردم ابلاغ کند، از روایات افرادی که بهعنوان صحابه ایشان با حضرت همراهی کردند، آمار دقیقی وجود ندارد، اما آنچه علمای اهل سنت نقل کردهاند، جای بسی تعجب است.
یکی ازاعتقادات اختصاصی شیعه اعتقاد به رجعت است. رجعت یعنی اینکه، گروهى از مؤمنان راستین و عدهاى از کافران بدسرشت، هنگام ظهور منجى عالم بشریت، حضرت مهدى (عج) به این دنیا بازگردانده مىشوند، اما یکی از استدلالات ناقص مخالفان این عقیده این است که میگویند: امکان وقوع این امر در دنیا محال است و عقلاً قابل قبول نیست!