اسناد
ابن جوزی میگوید امام سجاد (علیهالسلام) در شبانهروز هزار رکعت نماز میخواند و گاهی از ترس خداوند از هوش میرفت.
صفة الصفوه، ابن جوزی، ص327.
مقاله: «شخصیت امام سجاد (ع) در میان علمای اهل سنت»
امام صادق (علیهالسلام) فرمودند: «امام سجاد بیست سال گریه کرد و هرگاه در جلوی آن حضرت، غذایی گذاشته میشد، میگریست.»
مناقب، ابن شهر آشوب، ج4، ص180.
ابن خلکان دربارهی امام سجاد (علیهالسلام) مینویسد: او یکی از امامان دوازدهگانه و از بزرگان تابعین است، ... او را ابن الخیرتین میخوانند؛ چرا که پیامبر فرمود: خدا از بندگان خود دو برگزیده در میان اهل بیتم دارد، برگزیده او از میان عرب، قریش و برگزیده او از میان عجم، فارس است؛ ...
ابن صباغ مالکی درباره امام سجاد (علیهالسلام) نوشته است که مناقب او بسیار و مزیتهای او مشهور و معروف است.
الفصول المهمه، ابن صباغ مالکی، ص190.
مقاله: «جایگاه امام زین العابدین در منظر بزرگان اهل سنت»
ابن تیمیه که همه فضائل اهل بیت را انکار میکند، دربارهی امام سجاد اعتراف کرده است: علی بن حسین، زین العابدین، از اجلّ تابعین در علم و دین است، و زهری درباره ایشان گفته: در بین هاشمیان مانند او ندیدم.
الرد علی الاخنائی، ابن تیمیه، ص376.
از امام سجاد (علیهالسلام) نقل شده است: «من از خدایم شرم میکنم که برادری از برادران دینی خود را ببینم که نیازمند باشد و از خدا بخواهم که به او بهشت ارزانی دارد، ولی خود، بُخل بورزم و از مال دنیا او را محروم کنم، زیرا آنگاه که روز قیامت شود به من گفته شود: «تو در دنیا برای مال و ثروت بخیل بودی،
عمر بن خطاب در جنگهای رسول خدا، (با کفار و یهود) از صحنه جنگ به نحوی از انحاء میگریخت؛ مثلا در جنگ خیبر وقتی مسلمانان به فرماندهی عمر به جنگ رفتند، فرار کرده در حالیکه عمر سربازان را ترسانده و مسلمانان او را میترساندند.
المستدرک، حاکم نیشابوری، ج3، ص40.
ضرار بن خطاب فهری در جنگ احد میتوانست عمر بن خطاب را بکشد، اما چنین نکرد؛ ضرار میگوید: با نیزه به عمر بن خطاب حمله کردم و وقتی عمر بن خطاب تیزی آن را حس کرد، آنگاه نیزهام را از او برداشتم و به وی گفتم: ای پسر خطاب! این نعمتی است از سوی من که شایسته تقدیر و سپاس است، آن را فراموش نکن.
وقتی ضرار بن خطاب فهری (که به اشتباه آمده برادر عمر بن خطاب است) در جنگ احد از دست امیرالمؤمنین فرار میکرد، عمر بن خطاب او را دنبال کرد، در میان کارزار گمان کرد که او برگشته؛ ضرار با نیزه به سمت عمر برای طعنه زدن آمد که از او دست برداشت و به او گفت: ای پسر خطاب!
خالد بن ولید میگوید: در جنگ احد، عمر بن خطاب را دیدم (که به همراه بعضی دیگر در میدان دوری زده و فرار کردند)، من با سوارانم که خشن بودند، عمر را تنها دیدم و به جز من هم هیچکس او را نشناخت، لذا راه از او کج کردم که اگر بهدست یارانم میافتاد، او را در هم کوبیده و میکشتند.
عایشه مجلس عزایی برای ابوبکر برپا کرد؛ عمر بن خطاب از نوحخوانی نهی کرد، اعتنا نکردند؛ عمر به هشام و ولید گفت دختر ابوبکر را نزد من بیاور و او را تنبیه کرده و با شلاق ضرباتی زد؛ وقتی زنان نوحهگر این اتفاق را شنیدند، متفرق شدند.
الطبقات الکبیر، ابن سعد، ج3، ص191.
مردم از مرگ خلیفه اول آگاه نشدند و او شبانه دفن شد، و عمر بن خطاب بر وی نماز خواند.
الطبقات الکبیر، ابن سعد، ج3، ص190و191.
مقاله: «دفن شبانه ابوبکر و جلوگیری از برگزاری مجلس عزا»
بسم الله الرحمن الرحیم. این وصیت ابوبکر بن ابیقحافه در پایان زندگانی و در حال بیرون رفتن او از دنیا و در زمان آغاز زندگانی آخرت و ورود به آن جهان است. آن زمانی که کافر ایمان میآورد و بدکار به یقین میرسد و دروغگو نیز راستگو میشود. من برای پس از خودم، عمر بن خطاب را خلیفه و جانشین قرار دادم.
ابن ابیحاتم از عبیده سلمانی نقل میکند که گفت: عیینه بن حصین و اقرع بن حابس نزد ابوبکر آمدند و گفتند ای خلیفه، زمینی شورهزار نزد ماست و محصول نمیدهد، اگر صلاح میدانی آن را به ما ببخش تا در آن کشت کنیم، شاید خدا در آن برکت قرار دهد.