اسناد
ابن سعد میگوید: وقتی امام حسن (علیهالسلام) در حال احتضار بود گفت مرا نزد رسول خدا به خاک سپارید؛ امام حسین (علیهالسلام) اراده قصد داشت این وصیت را عمل کند، بنیامیه، مروان و سعید بن عاص که والی مدینه بود، مانع شدند؛ بنیهاشم آماده مقابله شدند؛ عایشه نیز مخالفت کرده و گفت که نزد پیامبر، احدی دف
ابن کثیر بن رفاعه میگوید: مردی بهسوی عبدالملک بن سعید آمد و لباسش را بالا زد و شکمش را نشان داد و گفت: درد شکمی دارم، که خوب نمیشود. عبدالملک پرسید: چرا چنین هستی؟ مرد گفت: غدّهای بزرگ در شکمم است.
توسل به پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) در حال حیات و ممات، از اعتقادات مسلمین است.
بدرالدین عینی مینویسد: «علما در اینکه پیامبر چه میخواست بنویسد، دچار اختلاف شدهاند؛ خطابی گفته است: دو احتمال وجود دارد، اول اینکه میخواست بر امامت پس از خود تصریح کند، تا از فتنههای بزرگی همچون جنگهای جمل و صفین جلوگیری شود.
ابنحجر عسقلانی مینویسد: «در اینکه پیامبر چه میخواست بنویسد، نظرات مختلفی وجود دارد. برخی گفتهاند: نوشتهای بود که بیانگر احکام باشد و اختلاف را از بین ببرد، برخی دیگر گفتهاند حضرت قصد داشت اسامی جانشینان پس از خودش را بنویسد، تا میان آنها اختلاف نشود.»
نووی میگوید: «علما در اینکه پیامبر اکرم در آخر عمر، چه میخواست بنویسد، دچار اختلاف شدهاند، برخی گفتهاند که آن حضرت میخواست جانشین پس از خود را معین کرده، به اسم او تصریح کند، تا پس از وی نزاع و فتنه برپا نشود.»
صیح مسلم بشرح النووی، نووی، ج11، ص90.
بعد از رحلت پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) قحطی شد، صحابه خدمت عایشه آمدند و راهکاری از ایشان خواستند. عایشه گفت کنار قبر پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) یک دریچهای باز کنید و خداوند را به احترام نبی مکرم قسم دهید تا باران نازل شود. صحابه همین کار را کردند و باران فراوانی نازل شد.
هرگاه از عمر دربارهی جریان رحلت پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) میپرسیدند، میگفت از علی بپرسید که او عهدهدار امور پیامبر بود.
کتاب الطبقات الکبیر، ابنسعد، ج2، ص230.
روزی به معاویه گفتند: حسن بن علی را وادار کن تا با مردم سخن بگوید و کاستیهای او بر مردم آشکار شود؛ معاویه رو به امام (علیهالسلام) کرد و گفت: به منبر برو و ما را موعظه کن؛ حضرت بالای منبر رفت و پس از سپاس و ستایش خداوند، فرمود:
مروان حکم که هیچگاه از آزار امام حسن (علیهالسلام) فروگذار نمیکرد، به هنگام رحلت ایشان، در تشییع جنازه شرکت کرد، امام حسین (علیهالسلام) فرمود: تو به هنگام حیات برادرم، هر چه از دستت برآمد انجام دادی، اما اینک در تشییع جنازه او شرکت کردی؟!
امام حسن (علیهالسلام) از کودکی این ویژگی نیکو را دارا بود و به زیبایی سخن میگفت: «در نخستین روزهای پس از رحلت پیامبر (صلیاللهعلیهوآله)، امام حسن (علیهالسلام) به مسجد آمد و دید ابوبکر بالای منبر پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) نشسته است و سخنرانی میکند.
امام حسن (علیهالسلام) گوسفندی داشت که بدان علاقه داشت، روزی مشاهده کرد که پای آن گوسفند شکسته شده، به غلامش فرمود: چه کسی پای این گوسفند را شکسته؟ پاسخ داد: من. فرمود: چرا؟ گفت: میخواستم تا شما را غمگین کنم!
امام حسین (علیهالسلام) در برابر شخصی که از وی خواسته بود تا دست به قیام بزند، فرمود: «اکنون عقیده من چنین نیست. خدای شما را رحمت کند، تا هنگامیکه معاویه زنده است در خانههایتان بمانید و از کاری که به شما ظنین شوند، پرهیز کنید.»
اخبار الطوال، ابوحنیفه دینوری، ص222.
امام حسین (علیهالسلام) در پاسخ به کسیکه به ایشان گفت بیا با معاویه جنگ کنیم، فرمود: «ما بيعت كرديم و معاهدهای داريم و راهی برای شكستن بيعت نيست.»
انساب الاشراف، بلاذری، ج3، ص366.