اسناد
روایاتی که در خصوصیات حضرت مهدی (علیهالسّلام) وارد شده، تصریح میکنند که او از فرزندان حسین بن علی (علیهالسّلام) است؛ محمد بن یوسف کنجی شافعی، با سند خود از ابوسعید خدری نقل میکند که پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) فرمود: «مهدی این امت از خاندان ماست، و عیسی پشت سر او نماز میخواند.
جزری شافعی روایتی را از ابوداود نقل میکند و میگوید: «علی نگاهی به فرزندش حسین (علیهالسّلام) انداخت و گفت: این پسرم، همانگونه که پیامبر فرموده، سرور شماست و از نسل او مردی همنام پیامبرتان قیام خواهد کرد که در خلق و خوی شبیه اوست، اما در خلق شباهتی به او ندارد.
برخی از وهابیت، شبهه میکنند که حضرت مهدی از نسل امام حسن مجتبی (علیهالسّلام) است، و دلیل خود را حدیثی از ابوداود میدانند؛ ابواسحاق روایت میکند: علی (علیهالسّلام) نگاهی به فرزندش حسن انداخت و گفت: «این پسرم، همانگونه که پیامبر فرموده، سرور شماست و از نسل او مردی همنام پیامبرتان قیام خواهد
در کتاب وفیات الاعیان داستان مشهوری وارد شده که مردی از اهل شام به مدینه آمد و شخصی را دید که بر استری زیبا و لباسی زیباتر در حرکت است، از مردم پرسید این شخص کیست؟
قندوزی از بزرگان اهلسنت، از امام رضا (علیهالسلام) روایت کرده که امام حسن (علیهالسلام) به جایگاه خلوتی رفت و لقمه نانی را آنجا دید، پس آن را برداشت و با چوبی آن را پاک کرد و به غلامش داد و چون بیرون آمد، آن را از آن غلام مطالبه کرد و غلام گفت: ای آقای من! آن را خوردم.
اختلاف در مطالب تاریخی در مورد ازدواجهای منتسب به حضرت خدیجه، که ابهامات آن صحتش را دچار خدشه و تردید میکند، از این قرار است که آیا نام شوهر حضرت خدیجه، أبوهاله نماش بن زراره است یا نبّاش بن زراره بن وقدان، یا زراره بن نبّاش، یا مالک بن نباش تمیمی، ویا هند؟
مورخان و محدثان شیعه و سنی بر این مطلب اتفاق دارند که کسی از بزرگان، اشراف، رؤسا و جوانمردان قریش باقی نماند؛ مگر این که از حضرت خدیجه خواستگاری کرد و ازدواج با ایشان را آرزو میکرد؛ اما خدیجه کبری دست رد بر سینه همه آنها زد؛ ولی وقتی رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) با او ازدواج کرد، تمام زنان قر
عصامی در کتاب سمط النجوم آورده است: «ایشان در دوران جاهلیت لقب طاهره داشتند، و نامزد پسرعمویشان، ورقة بن نوفل به شمار میرفت، در حالیکه دوشیزه بود، و پس از آن بین آنها نکاحی واقع نگردید.»
عبدالملك عصامی مكی، سمط النجوم العوالی فی أنباء الأوائل والتوالی، ج1، ص427.
در صحیح مسلم آمده است: جبرئيل بر پيامبر (صلیاللهعلیهوآله) نازل شد و ظرفی از بهشت آورد كه در آن طعام و شراب بهشتی بود و گفت: ای رسول خدا! اين مائده مال خديجه است، از طرف پروردگار و من به او سلام برسان و به او مژده بده به قصری در بهشت كه در آن سر و صدا، و مشقت نيست.
در صحیح بخاری آمده است: جبرئيل بر پيامبر (صلیاللهعلیهوآله) نازل شد و ظرفی از بهشت آورد كه در آن طعام و شراب بهشتی بود و گفت: ای رسول خدا! اين مائده مال خديجه است، از طرف پروردگار و من به او سلام برسان و به او مژده بده به قصری در بهشت كه در آن سر و صدا، و مشقت نيست.
آلوسی ذیل آیه 94 سوره نساء میگوید: «معنی این است، دربارهی کسیکه کلامی که دلالت بر اسلامش دارد و برایتان اظهار کرده، نگویی مومن نیستی، و این کلام را به جهت ترس از کشته شدن اظهار داشتی، بلکه آنچه را اظهار کرده بپذیرید و به موجب آن با او معامله کنید.»
روح المعانی، آلوسی، ج5، ص118.
در روایتی از مقداد نقل شده است که عرض کردم ای رسول خدا، اگر من با یکی از مشرکین زد و خورد کردم و او دست مرا قطع کرد و چون به طرفش میروم تا قصاص کنم، او کلمه توحید را بر زبان جاری سازد، آیا میتوانم او را به قتل برسانم یا باید او را رهایش کنم؟ حضرت فرمود بلکه باید او را رها کنی.
از اسامه نقل شده است، رسول خدا ما را به جنگی فرستاد، مردی را دیدم که لا اله الاّ الله گفت، ولی من نیزهام را بر او فرو بردم. پس به پیامبر عرض کردم، حضرت فرمود: آیا او لا اله الاّ الله گفت و تو او را کشتی؟ عرض کردم: ای رسول خدا! او به جهت ترس از سلاح من، کلمه توحید را گفته است.