مکاتب اهل سنت
در زمان حضور پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) به پیروان امام علی (علیهالسلام) شیعه میگفتند و بسیاری از صحابه آن حضرت را شایستهترین فرد برای خلافت بعد از نبی مکرم اسلام (صلیاللهعلیهوآله) میدانستند، ازجمله سلمان، ابوذر و مقداد.
خاندان اهل بیت پیامبر، خصوصاً حضرت علی (علیهالسلام) چنان فضیلت و ویژگی منحصر به فردی دارد که احدی از مسلمانان و حتی صحابه پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) به آن نرسند. این ویژگیهای خاص در روایات فراوانی از رسول خدا در وصف این حضرت بیان شده و خداوند آیاتی را در قرآن در شأن ایشان نازل فرموده است.
پیامبر اکرم در مناسبتهای مختلف خلافت و جانشینی حضرت علی (علیهالسلام) را اعلام کرد. فرمود او به منزله خود من در میان شماست، پس از او و اهل بیتم و پیشوایان بعد از ایشان که دوازده نفرند و همگی آنان از قریشند، پیروی کنید تا هرگز گمراه و منحرف نشوید که این موضوع به حدّ تواتر در کتب اهل سنت آمده است.
علم لدنی پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) به حضرت علی (علیهالسلام) به مصداق حدیث شریف و متواتر (انا مدینه العلم و علی بابها) منتقل گردید، اما برخی از صحابه طمّاع با کودتا و دسیسه بازی، خلافت و جانشینی پیامبر را تصاحب کردند، در حالیکه نه علم آن را داشتند و نه لیاقت و شایستگی، لذا مکرر به عجز خود اقرار میکردند.
مخالفین پیامبر و مغرضین با هدف مشخص سعی میکنند تا با زیر سؤال بردن ایمان افرادی که به اهل بیت وپیامبر منتسب هستند، حکم به کفر و شرک آنان صادر کنند چرا که معتقدند که آباء پیامبران مثل پدر حضرت ابراهیم طبق نص قرآن کافر بوده؛ همچنین حضرت ابوطالب، پدر امام علی هم مشرک بوده است و این در حالی است که به گفته تاریخ اینگونه نبود.
شرافت و بزرگی امام علی (علیه السلام) نه تنها در زمان حیات پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) و دوران متصل به آن، بلکه در ادوار پس از آن نیز برای بسیاری از عالمان و بزرگان متقن بوده و هست و بسیاری از بزرگان علمی مذاهب به این موضوع اذعان دارند.
ابن خلدون مالکی مینویسد: «گروهی از صحابه پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) مانند زبیر، عمار بنیاسرو مقداد بناسود از شیعیان علی (علیهالسلام) بودند و ایشان را سزاوارتر از دیگران به خلافت میدانستند.» بنابراین اتفاق و اجماع بر خلافت خلیفه اول وجود نداشت.
یکی از شبهات اشاعره در مساله اختیار انسان، تقابل اختیار انسان با علم ازلی خداوند است. به این معنا که خداوند، همه چیز را از ازل دانسته و در این صورت افعال انسانی نیز از اول، مشخص شده و انسان مجبور است. در پاسخ باید گفت که خداوند به افعال انسان با این قید که او با اختیار خود چه کاری را انجام میدهد، علم دارد.
فخر رازی معتقد است که وجه مشترک همه مخلوقات، امکان آنهاست و همین امر سبب میشود که افعال انسان در مدار قدرت خداوند بوده و انسان در صدور فعل از خود بیقدرت باشد. این در حالی است که امکان به معنای اتکای به واجب است و برداشت صدور مستقیم هر فعلی از واجب صحیح نیست.
ابوحاتم رازی درباره تشیع مینویسد: اولین اسمی که برای مذهبی در اسلام ظهور پیدا کرد، شیعه بود که به چهار نفر از صحابه (ابوذر، عمار، مقداد و سلمان) اطلاق میشد؛ سلمان، ابوذر، مقداد، خبّاب بن اَرَت، جابر، ابوسعید خدری و زید بن ارقم صحابهای هستند که حضرت علی (علیهالسلام) را اولین مسلمان دانسته و بر سایر صحابه برتری دادهاند.
در طول تاریخ بسیار بودند دشمنان حقیقت که سعی کردند انسانهای متقی را از صحنه روزگار محو کنند، ولی اگر مشیت الهی بر بزرگ شدن کسی تعلق گیرد، نقشه معاندان نقش بر آب میشود؛ یکی از نوادگان زبیر در مورد امیرالمؤمنین میگوید: امویان 60 سالِ تمام، همت و تلاش خود را در تنقیص او به کار بستند، اما خداوند هر روز بر مقام و منزلت او افزود.
خلفایی که شایستگی جانشینی پیامبر را نداشتند، در مناسبتهای مختلف، خود اقرار و اعتراف به چیزی را کردند که به آن منصوب نشده بودند، اما بعد از رحلت پیامبر به خاطر هوا و هوس دنیوی وارد آن شدند؛ لذا خلفا هر از گاهی که از سؤالات دیگران عاجز میشدند، دست به دامن حضرت علی (علیهالسلام) میشدند.
اهلسنت معتقدند آنچه صحابه نقل کردهاند اگر با قیاس (مقایسه با کتاب و سنت) موافق بود، این اجتهاد صحابه محسوب میشود. اما باید گفت که گاهی صحابه در مقابل کتاب و سنت گام برداشته و نظر دادهاند که این نیز از سوی برادران اهلسنت اجتهاد خوانده شده است!!!
تاویل از جمله کلماتی است که در پشت آن افرادی همچون خالد بن ولید، در ماجرای قتل مالک بن نویره، مخفی شدند. با عمیق شدن مباحث اسلامی، روی واقعیِ تاویل آشکار گشت و به این خاطر، اهل سنت در راستای توجیه عملکرد بزرگان خود از کلمهی اجتهاد به جای تاویل بهره بردند.