مکاتب اهل سنت
عالمان دیوبندیه: به عقیده ما و مشایخ ما، زیارت مرقد مطهر سیدالمرسلین (صلی الله علیه و آله) روحمان به فدایش از بزرگترین قربتها و از مهمترین ثوابها و موثرترین وسیله برای دستیابی به درجات بلند و حتی امری نزدیک به درجهی واجبات میباشد، ولو اینکه برای رسیدن به آن جز شد رحال وتحمل مشقتهای سفر و بذل جان و مال چارهای دیگر نباشد.
تعیین جانشین یک امری معقول و بدیهی است و برای اثبات آن نیازی به آیات و روایات نیست. آن قدر این امر واضح و مبرهن است که حتی رئیس یک اداره و یک مجموعه کوچک برای خود معاون و جانشینی انتخاب می کند تا در ایام نبودش، کارها بر زمین نماند. لذا تعیین جانشین از جانب پیامبر که عاقل ترین انسان ها است یک امری حتمی خواهد بود.
مراسم و آداب مجالس عزاداری، نهتنها با قرآن و سنت پیامبر اکرم (ص) ناسازگاری ندارد، بلکه این مجالس مشروع و مستحب است؛ با اینوجود در منابع حدیثی فریقین، روایاتی بهچشم میخورد که از ظاهر آنها، خلاف این نظر برداشت میشود؛ این روایات گاهی از فراموشی یا صحیح متوجه نشدن منظور پیامبر بوده و عدهای از صحابه کاملتر نقل نمودهاند.
شعبة بن حجاج که نزد اهل سنت، امیرالمؤمنین در حدیث است و احادیث او در صحیح بخارى و صحیح مسلم موجود است نقل میكند كه من رواياتی را در مورد علی بن ابیطالب، از ابن أبی ليلی شنيدهام كه اگر برای شما آنها را نقل كنم، همه شما رافضی خواهيد شد.
آنچه که از منابع تاریخی اهل سنت به دست می آید و آنچه که بین مورخین و صاحب نظران مشهور است این است که عمر بن خطاب برای تعیین خلیفهی بعد از خود، شورایی شش نفره را تعیین کرده است و انتخاب خلیفه را به این شورا سپرده است. اما این سخن صحیح نبوده، بلکه تعیین عثمان طبق نقشه ای از پیش طراحی شده اتفاق افتاد.
جانشینی پیامبر از منظر شیعه، یک امری ثابت است و تردیدی در نحوه تعیین خلافت توسط پیامبر بین شیعه نیست. اما از منظر اهل سنت اختلاف نظر در تعیین جانشین پیامبر وجود دارد. مشهور اهل سنت بر این عقیده هستند که پیامبر اکرم(صلی الله علی و آله و سلم) برای خلافت پس از خود، هیچ وصیتی نکرده است و برخی قائلند که به وصایت ابوبکر تاکید شده است.
دشمنان سعی دارند تا به مسلمانان القا کنند، که اتفاقاتی که در عالم هستی، بعد از شهادت امام حسین (علیه السلام) افتاده، دلیل خاصی نداشته و یا این حوادث به وجود نیامده و سعی در انکار آن میکنند و این در حالی است، که این حقایق و حوادث واقعی، در سال 61 هجری اتفاق افتاده است و در کتب معتبر علمای اهل سنت نقل شده.
طبق فرمایش بزرگان دین، حضرت علی و برخی از صحابه بزرگ رسول خدا، بعد از رحلت پیامبر اکرم و پس از واقعه سقیفه و غصب خلافت، آرام ننشستند و برای احقاق حق مولا، در مواضع مختلف سخنرانی کرده و بعضا با خلفا به احتجاج می پرداختند. یکی از این صحابه ابی بن کعب است که با خلیفه اول محاجه کرده و بسیار شجاعانه از حریم ولایت دفاع کرده است.
نامش ابوعبدالله شمس الدین محمد بن احمد قایماز ذهبی ترکمانیست. او به عنوان بزرگترین عالم رجالی اهلسنت شناخته میشود. یکی از مبانی ذهبی در علم رجال و در زمینه جرح و تعدیل این است که اگر حدیث در جهت اثبات فضایل علی (علیه السلام) باشد، بدون تامل آن را جرح کند. او نواصب و دشمنان علی (علیه السلام) را ثقه میداند
یکی از اتفاقاتی که در مورد احادیث نبوی افتاد، جعل آن احادیث بود، در میان احادیث پیامبر، احادیثی که در فضیلت حضرت علی(ع) وارد شده بود، بیشتر مورد هجمه قرار گرفت. حاکمان غاصب برای مشروعیت دادن به حکومت خود، احادیثی برای فضیلت خود جعل کردند. احادیثی که عیناً و یا مانند آن را رسول خدا(ص) در فضیلت حضرت علی(ع) بیان کرده بود.
بعضا دشمنان اهلبیت و خصوصا حضرت علی(علیهم السلام) برای اینکه عمل خلفاء در غصب خلافت را به گونهای توجیه کنند، میگویند که اگر جانشینی نبیخدا، حق حضرت علی بود، چرا ایشان بعد از ماجرای سقیفه مطالبه حق نکرد؟ پاسخ این کلام بیهوده، در منابع تاریخی اهلسنت وجود دارد و فقط کافی است که مقداری مطالعه داشت و کینه را از دل برون کرد.
بحث منع حدیث ریشه تاریخی دارد و برای تبیین آن باید به کتب تاریخی و روایی متعددی رجوع کرد. با مراجعه به این کتب به موارد فراوانی از اقدامات خلفای اول و دوم در منع تدوین و نقل و نشر حدیث بر میخوریم. این روایات در منابع معتبر اهل سنت وارد شده است و نشان از راستی و صحت این عمل از سوی خلفا دارد و قابل انکار و توجیه نیست.
حضرت علی (علیه السلام) علم فراوانی دارد، این سخن در همه جا و همه ادیان روشن است و هیچ اختلافی هم وجود ندارد، تا آنجایی که دانشمندان و بزرگان اهلسنت به این امر اعتراف کردهاند. بزرگان اهلسنت علی بی بدیل حضرت را با روایتهای مشهور از پیامبر اکرم ثابت کردهاند، ازجمله روایت باب مدینه علم و باب حکمت و حدیث عقد اخوت.
تربت سیدالشهداء (علیه السّلام) به واسطهی عزیزی که در آن مدفون است از چنان احترام و جایگاهی برخوردار است که رعایت نکردن آن، عواقب دردناکی برای مرتکب آن خواهد داشت. روایات اهلبیت (علیهم السّلام) در منابع شیعی در این باب فراوان است، امّا از کتابهای اهلسنت و مورد قبول وهّابیت نیز روایات صحیح السند در این باره فراوان است.