امیرالمؤمنین
علم لدنی پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) به حضرت علی (علیهالسلام) به مصداق حدیث شریف و متواتر (انا مدینه العلم و علی بابها) منتقل گردید، اما برخی از صحابه طمّاع با کودتا و دسیسه بازی، خلافت و جانشینی پیامبر را تصاحب کردند، در حالیکه نه علم آن را داشتند و نه لیاقت و شایستگی، لذا مکرر به عجز خود اقرار میکردند.
شرافت و بزرگی امام علی (علیه السلام) نه تنها در زمان حیات پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) و دوران متصل به آن، بلکه در ادوار پس از آن نیز برای بسیاری از عالمان و بزرگان متقن بوده و هست و بسیاری از بزرگان علمی مذاهب به این موضوع اذعان دارند.
ابن خلدون مالکی مینویسد: «گروهی از صحابه پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) مانند زبیر، عمار بنیاسرو مقداد بناسود از شیعیان علی (علیهالسلام) بودند و ایشان را سزاوارتر از دیگران به خلافت میدانستند.» بنابراین اتفاق و اجماع بر خلافت خلیفه اول وجود نداشت.
ابوحاتم رازی درباره تشیع مینویسد: اولین اسمی که برای مذهبی در اسلام ظهور پیدا کرد، شیعه بود که به چهار نفر از صحابه (ابوذر، عمار، مقداد و سلمان) اطلاق میشد؛ سلمان، ابوذر، مقداد، خبّاب بن اَرَت، جابر، ابوسعید خدری و زید بن ارقم صحابهای هستند که حضرت علی (علیهالسلام) را اولین مسلمان دانسته و بر سایر صحابه برتری دادهاند.
از احادیثی نبوی که بسیار تکرار شده، حدیث شریف ثقلین است. این حدیث معتبر و متواتر میگوید هیچگاه از کتاب خدا و اهل بیت پیامبر جدا نشوند؛ چرا که هر دو قرین همدیگر و مکمل هم هستند؛ لذا اگر به آن چنگ زده شود، گمراهی و انحراف حاصل نخواهد شد. علی (علیهالسلام) از مصادیق اهل بیت و عترت در این حدیث است.
رحلت پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) فرصتی بود تا دشمنان، چهره واقعی خود را آشکار کنند و افرادی که دائماً از پیامبر شنیده بودند که به اهل بیت او احترام بگذارند و این یک فرض بود که همگان تا زمان رحلت پیامبر به آن عمل میکردند، اما چه شد که بعد از پیامبر آن وقایع تلخ روی داد، در حالیکه اصحاب به آن سفارش شده بودند.
پیامبر اسلام از زمان بعثت تا آخر عمر شریفشان در مناسبتهای مختلف، حضرت علی را وصی و جانشین خود معرفی کردند تا امت بعد ایشان گمراه نشود، حتی خلفای غاصب هم این نکته را میدانستند؛ تاریخ گواه است که آنان در جریان غدیرخم به امیرالمؤمنین تبریک گفتند اما بعد رحلت پیامبر، حق ایشان را غصب کردند.
یامبر اکرم نوجوانی را تربیت کرد تا پس از ایشان ادامه دهندهی راهش باشد؛ لذا در آغاز راه با جمع کردن خویشان خود و معرفی حضرت علی (علیهالسلام) به دیگران و در آخرین حج، در غدیرخم، ولایت و جانشینی امیرالمؤمنین را به مردم اعلام کرد و حجت را بر همگان تمام نمود.
بر فرض اثبات بیعت حضرت علی با خلفا پس از شش ماه نمیتوان حقانیت خلفا را ثابت کرد، زیرا حضرت علی (علیهالسلام) به جهت حفظ مصالح اسلام با خلفا همکاری کرد.
دکتر بشار عوّاد از محققین معاصر، هنگامیکه با توثیقات حریز بن عثمان توسط علمای عامه مواجه میشود، اظهار تعجب میکند و مینویسد: به خدا قسم در باورم نمیگنجد کسیکه به حضرت علی (علیهالسلام) توهین و جسارت میکند، چگونه ثقه و در صراط مستقیم باشد؟ از گزافه گوییها به خدا پناه میبرم؟
چگونه ممکن است شخصی که به صورت علنی و در موارد متعدد نسبت به خلیفه مسلمین جسارت فاحش میکند را احمد بن حنبل و ... توثیق کرده و پیروان ایشان نیز دم بر نمیآورند اما اگر کسی کوچکترین جسارتی به عمر و ابوبکر کند او را از عدالت خارج میدانند.
ابن حجر عسقلانی با مطرح کردن این سؤال که چرا افرا د ناصبی مانند لمازه توسط علمای رجال توثیق شدهاند؟ بغض و کینه نواصب نسبت به حضرت علی (علیهالسلام) را دیانت دانسته و به توجیه شتم و سبّ و لعن امیرالمومنین علی (علیهالسلام) توسط نواصب پرداخته است.
وقتی از لمازه درباره دوستی با امیرالمومنین سؤال شد، در پاسخ گفت: چگونه کسی را که در یک صبحدم شش هزار نفر از اقوام مرا کشت، دوست داشته باشم؟!
ابن تیمیه نسبت به اصحاب رسول گرامی اسلام (صلیاللهعلیهوآله) برخورد دوگانه و کاملا متمایزی را از خود بروز داد و در راستای دشمنی با حضرت علی (علیهالسلام) همه کسانی که آن حضرت را کافر و فاسق میدانستند را از گروهها و افراد معروف و شناخته شده میدانست.