سلفیت و وهابیت
واقعیت آن است که تفکرات بسیاری از جریانهای تکفیری و تروریستی، همچون داعش و القاعده، برگرفته از افکار و آراء وهابیت است، و سرکردگان این گروهها از اقوال و افکار بزرگان وهابیت از جمله ابن عثیمین و بن باز و البانی و ...، بهره برده و با زبان خود به آن اقرار نمودهاند و این دلیلی است بر وجود تبعیت و تاثیرپذیری تکفیریها از وهابیت.
جریان وهابیت دارای مولفههایی است که بازشناسی آن را ممکن میسازد. یکی از این مولفههای دوری از عقلانیت و عدم اتکاء به عقل در مناهج و عمل است. طبیعتا خروجی این جریان هم غیر عقلی و جیب خواهد بود. از این روست که فتاوای وهابیت گاهی اموری تعجب بر انگیز میشود. تعجبی که گاهی باعث خنده دار شدن و مضحک شدن فتوای میشود
اتهام زدن به دیگران و ظاهربینی علاوه بر این که از اعمال بسیار نسنجیده و نامتعارف است، بلکه معصیتی بزرگ نیز به حساب میآید. وهابیت و سلفیان در اتهام زدن به دیگر فرق اسلامی بسیار با بیتقوایی میکنند. یکی از این موارد اتهامی است که به شیعیان در قبله دانستن حرم امامان (ع) میزنند. در حالی که شیعیان حرم امامان را قبله نمیدانند
ابن تیمیه حرانی سر سلسله وهابیت زیارت کردن و یا به زیارت رفتن قبر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را از مظاهر شرک و بدپرستی میداند و این در صورتی است که علاوه بر شیعیان، اهل سنت نیز آن را جایز میدانند. ذهبی و ابن حجر عسقلانی مواردی را در گفتار و نوشتار خود آوردهاند که دلیلی بر صدق گفتار ما خواهد بود.
سرکرده وهابیت یعنی اینتیمیه که شاید به جرأت بتوان وی را سر سلسله این فرقه ضاله دانست، عقاید بسیار زنندهای مانند شرک به خدای سبحان را به شیعیان نسبت داده و حتی زیارت قبر رسول اکرم (ص) را نیز از مظاهر شرک و پرستش بتهای لات و عزی دانسته است؛ این در حالی است که شیعیان به جز خدای واحد را نمیپرستند و شریک برای او قائل نیستند.
فهم تاریخ اسلام کلیدی مهم تشخیص راه درست است. بسیاری از اشتباهات مسلمانان در جهان اسلام به دلیل عدم تحلیل صحیح تاریخ واقع شده است. ابن تیمیه نیز برای اشتباه تصحیح منهج سلفیگری خود به ناچار نظری واضح البطلان را برگزیده است. او مجبور است تا عمل غالب صحابه را به دلیل تعارضداشتن، کنار نهاده و نظریه اقلیت هفت نفره را ترجیح دهد.
در اسلام عقل جایگاه بالایی دارد. هیچ حکمی در اسلام خالی از مصلحت اندیشی و عقلانیت نیست. یکی از این احکام تقیه است. تقیه در جامعه اسلامی و غیراسلامی برای حفظ اهم در برابر مهم است. جان و آبروی مومنین از با ارزشترین امور است که برای حفظ آن گاهی میتوان از اعتقادات به شکل ظاهری دست کشید، که در عبارات علمای اهل سنت نیز آمده است.
جایگاه پیامبر اسلام (ص) نه تنها در بین مسلمانان، بلکه در بین امتهای پیشین نیز دارای اهمیت والایی بوده که بر همگان مکشوف است. با این حال همیشه معاندانی هستند که چشم خود را بر حقایق میبندند و با نادیده گرفتن مقام رسول اکرم (ص) از عبارات زنندهای نسبت به ایشان استفاده میکنند که خوشبختانه تاثیری جز خفت و خواری برایشان ندارد.
القاعده و داعش جریانی هستند برای مبارزه با انقلاب اسلامی. حضرت آیت الله خامنهای (مد ظله العالی) دراین باره فرمودند: «جریان تکفیری در عراق، سوریه و برخی کشورهای دیگر حاصل برنامه ریزی مستکبران برای ایجاد اختلاف در میان مسلمانان است. آنها القاعده و داعش را برای تفرقه انگیزی و «مقابله با جمهوری اسلامی» ایجاد کردند!.»
سیاستگذاران آمریکا هماره به دنبال سوء استفاده از جریانهای سلفی جهادی منطقه بوده و هستند. آنها در کشور افغانستان با پرورش دادن گروهی مثل طالبان به دنبال جلب منافع خود بودند، اما در نهایت آنچه بهدست آوردند، تهدید بیشتر از جانب این گروه بود. اکنون همین کار را در سوریه انجام میدهند که گویی قصد دارند از یک سوراخ دوباره گزیده شوند
ابن عثمین، مفتی بزرگ وهابیت در جریان مشاجره بین امام علی (علیه السلام) و معاویه، جانب انصاف را رعایت کرده و میگوید: در جنگ صفین، شکی نیست که علی (علیه السلام) نزدیکتر به حقیقت از معاویه بود. بلکه من قطع و یقین دارم که علی (علیه السلام) به راستی و حقیقت نزدیکتر بود. ولی به هر حال معاویه مجتهد بود!
مهم ترین ادله سلفیان این است که بین شخص مرده و حی ارتباط قطع است و این کمک سخن گفتن مردود و لغو است. برخلاف مکتب اهل بیت(ع) که سخن گفتن با اموات امر ناشایستی نیست. این در حالی است که از مجموع آیات و روایات این گونه فهمیده میشود که بین انسان حی و میت ارتباط برقرار میشود لذا می توان با اولیاء الهی سخن گفت.
بسیاری از ادله در منابع ما از صحت این عمل خبر میدهد این موضوع در اندیشه سلفیان محکوم و مردود و اعتقاد به آن باعث شرک میشود. این اندیشه در بین جامعه روشنفکری و مادیگراها بیشتر مورد قبول است. اصولاً مادیگرا وقتی وارد اسلام شود به اندیشه وهابیت احساس نزدیکی بیشتری دارد. نظریهای که در غرب نیز در حال افول است.
خطای بزرگ این است که سلفیت را باز کننده مفهوم اجتهاد بعد از بسته شدن اجتهاد در بین اهل سنت بدانیم. سلفیت در تعریف اجتهاد آن چنان این مفهوم را تنزل داده است که برای مجتهد چیزی جز اخباری گری سبک و ظاهر گرایی بی معنا، باقی نمانده است. مفتوح بودن باب اجتهاد، حقیقتی است که زیبنده مکتب اهلبیت(علیهم السلام) است.