انوشیروان با خانواده خود چه کرد ؟

  • 1392/07/05 - 11:15
پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ آیا می دانید انوشیروان برای حفظ قدرت، اعضای خانواده ی خود را شکنجه کرد و سپس آنان را کشت ؟

انوشیروان ساسانی که بین پادشاهان ایران باستان به عدالت و مهربانی مشهور است، برای به دست آوردن قدرت و حفظ تاج و تخت پادشاهی، اعضای خانواده ی خود از جمله برادران، برادرزادگان و حتی فرزند خود را شکنجه کرده و اکثر آنان را به قتل رساند. برای نمونه در متون تاریخی می بینیم که در عصر ساسانیان و بنا بر رأی کاردانان و بزرگان ایران زمین قرار بر این شد که پس از قباد، زامس (جاماسپ) پسر دوم وی پادشاه شود. لیکن چون نابینا بود، درباریان تدبیری اندیشیدند تا پسر او را به پادشاهی برسانند تا امور مملکت ساسانیان با معضل مواجه نگردد. لیکن انوشیروان متوجه این امر گردید و در نتیجه برای به دست گرفتن حکومت تمام برادران خود به همراه تمامی پسران آنان را قتل عام نمود. فقط پسر زامس که قرار بود پادشاه شود موفق گردید فرار کند. [1]

مولانا اولياء آملى‏ یکی از تاریخ نگاران محلّی در قرن هشتم که به گنجینه ای عظیم از مکتوبات اصیل تاریخی دسترسی داشت، در کتاب «تاریخ رویان» ماجرای کیوش (کیوس) برادر انوشیروان را بیان داشت که در آن کیوش با لشکری از مازندران به سمت خاقان ترکستان حرکت کرد. وی فتوحات و غنیمتی بسیار به دست آورد. نام و آوازه او موجب شد تا از برادر خود بخواهد که سهم بیشتری از قدرت به وی دهد، انوشیروان از این کار سر باز زد. کیوش نیز با لشکری به سوی مدائن حرکت کرد که در راه توسط سپاهیان انوشیروان دستگیر شد. انوشیروان محکمه ای تشکیل داد و او را مجبور ساخت تا به جرم خود معترف گردد. اما کیوش گفت: «مردن از اين مذلّت بهتر مى‏ دانم.» و راضی به پذیرش ذلّت نشد. انوشیروان نیز دستور داد تا همان شب او را کشتند. [2] سيد ظهير الدين مرعشى‏، تاریخ نگار ایرانی قرن نهم هجری نیز در کتاب «تاريخ طبرستان و رويان و مازندران‏» نیز این حادثه ی تاریخی را تأیید کرد. [3] شاید علّتی که باعث شد کیوش از پوزش خواهی سر باز زند، برخورد توهین آمیز و حقارت بار انوشیروان با معترضینی همچون کیوش بود. چه اینکه مرتضی راوندی در تاریخ اجتماعی ایران می گوید که «هركس به حضور شاه بار مى‏ يافت ناگزير بود به خاك بيفتد و در همان حال باقى بماند تا از طرف شاهنشاه اجازه برخاستن داده شود.» [4]

مرتضی راوندی در تاریخ اجتماعی ایران درباره ی انوشیروان می گوید: «او به افكار و تقاضاهاى عمومى و نظريات مردان مطلع و كارشناس احترام نمى‏ گذاشت و براى حفظ موقعيت خود از هيچ عمل نامشروعى ابا نداشت، چنانكه كاوس و ژم و ساير برادران و پسرانشان را جملگى هلاك كرد.» [5] و همچنین می گوید: «انوشيروان‏ عادل پس از رسيدن به پادشاهى دو برادر خود را كشت و فرزند خود انوشَگزاد را كور كرد.» [6]

پروفسور آرتور کریستین سن، مستشرق دانمارکی که بیش از نیم قرن از زندگی خود را به پژوهش پیرامون تاریخ ایران باستان گذراند، در کتاب «ایران در زمان ساسانیان» درباره انوشیروان و قتل عام افراد خانواده اش می گوید که انوشیروان، برادرش کاوس را به قتل رساند و همچنین برادر ديگرش ژم که در ميان بزرگان ايران، هواخواه داشت را نیز به قتل رسانيد و براى اينكه از اين گونه توطئه‏ ها آسوده باشد، همه برادرانش را به همراه پسرانشان و حتی پدربزرگ‏ خود اسپبدس‏ را به قتل رساند. فقط كواذ پسر ژم، كه كنارنگ آذرگُنداذ او را پنهان كرده بود، از اين قتل ‏عام نجات يافت. اين راز آشكار نشد، مگر چند سال بعد. آنگاه به امر خسرو، آذرگُنداذ را كه پيرى سالخورده بود، کشتند و مقام كنارنگى را به پسرش وهرام دادند. [7] کنارنگ (Kanarang) یکی از عناوین و مراتب عالی حکومتی بود که در اختیار هفت خاندان ممتاز در عصر ساسانیان بود. که صاحبان این مقام می توانستند به مقامات عالی سیاسی و نظامی برسند. [8]

پروکوپیوس متوفای 556 قبل از میلاد (که هم عصر انوشیروان بود) نیز این مسئله را در کتاب « جنگ های ایران و روم » می نویسد. بدین صورت که انوشیروان به ديگران سوءظن داشت و پيوسته در تشويش و نگرانى بود و هم ديگران به او بدگمان بودند. اين بود كه ايرانيان صاحب نفوذ كه از حكومت او دلگير بودند در صدد برآمدند شخص ديگرى از خاندان قباد را به پادشاهى برگزينند و همگى شوقى وافر به پادشاهى جاماسب -به تلفظ یونانی زاماس یا زامس- داشتند، منتهى چون جاماسپ نابینا بود، قانون به او اجازه پادشاهى نمى‏ داد و از اين رو پس از انديشه و مشورت بسيار تصميم گرفتند پسر كوچك وى قباد را به پادشاهى برگزينند و جاماسب را به نيابت او بگمارند و بدين ترتيب او را پادشاه واقعى خود سازند. در ادامه انوشیروان از برنامه سران کشوری آگاه گردید. پس فرمان داد جاماسب و همه برادران او و پسران آنها را با همه بزرگان و امرائى كه در اين توطئه شركت داشتند به هلاكت برسانند و حتى اسپهبد، عموی خسرو انوشیروان نيز در اين واقعه به سرنوشت ديگران گرفتار شد. اما خسرو به كشتن قباد پسر جاماسب موفق نگرديد، زيرا او هنوز كودك خردسالى بود و پدرش او را نزد سپهسالار آذرگودونباد (Azar Gudunbadh) فرستاده بود. او نیز قباد را فراری داد... [9]

همچنین ابوحنیفه دینوری تاریخ نگار بزرگ ایرانی در قرن سوم هجری در «اخبار الطوال» می نویسد: انوشیروان پسری داشت به نام «انوشگ زاد» که مادرش مسیحی بود. این پسر به آیین زرتشت پشت کرده؛ به مسیحیت گروید و مخالف سیاست های پدرش بود. انوشیروان از وی خواست تا از مسیحیت دست بردارد. انوشگزاد نپذیرفت و پدر از سر خشم او را زندانی کرد، او نیز پس از مدتی از زندان فرار نموده؛ علیه پدر دست به اقداماتی زد. انوشیروان دستور داد تا انوشزاد را دستگیر کرده و به قتل رساندند. [10] سر جان مالکوم، یکی از بزرگترین مستشرقین بریتانیایی در قرن 18 و 19 که بخش عظیمی از عمر خود را صرف تاریخ و ادبیات ایران نمود، در «تاريخ كامل ايران» به تعریف و توصیف ماجرای انوشگزاد به همین ترتیبی که ابوحنیه دینوری بیان نمود، پرداخت. [11] و البته مرحوم حسن پيرنيا -که در زمان جنگ جهانی اول یکی از ارکان باستان گرایی در ایران بود- می نویسد که پس از دستگیری انوشگزاد چشمان او را میل کشیدند و به دلیل گرایش وی به مسیحیت بسیاری از مسیحیان نیز دچار آسیب شدند. [12] آرتور کریستین سن نیز معتقد است که گرچه بسیاری از پیروان انوشگزاد قتل عام شدند اما او زنده دستگیر شد و پلك چشم او را با آهن سرخ سوزانيدند !!! [13] با این حساب کشته شدن انوشگزاد پس از شکنجه ها و زجرهای فراوان بوده است. حکیم ابوالقاسم فردوسی نیز در شاهنامه به مسئله کشته شدن انوشگزاد، پرداخته است. آنچنان که می گوید یکی از همسران انوشیروان مسیحی بود:

برینسان زنی داشت پرمایه شاه
به بالای ســــرو و به دیــــــدار ماه

به دین ِ مسیحـــــا بد آن ماه روی
ز دیدار او شهـــــــــــــر پر گفتگوی

در ادامه فردوسی می گوید که این همسر خسرو انوشیروان، مادر انوشزاد بود. و انوشزاد نیز تحت تأثیر مادر، به دین زرتشت پشت کرده و به دین مسیح گروید :

نیامد همی زند و استش درست             
دورخ را به آب مسیـــــحا بشست

ز دیـن پـدر کیش مــادر گرفـــــــت
زمانه بدو مانـــــــــده اندر شگفت

پس از اینکه انوشزاد به دین زرتشت پشت کرد، انوشیروان دستور داد تا او را زندانی کردند:

چنان تنگدل گشت ازو شــــــهریار    
که از گل نیامـــــــــــد جز از خار بار

در کاخ و فرخنـــــــــده ایــــوان اوی
ببســـــــتند و کردند زنــــــدان اوی

سپس انوشگزاد از زندان فرار کرده و علیه ستمگری های پدرش قیام کرد. انوشیروان نمایندگانی برای دستگیری و حتی سرکوب او فرستادند و در ادامه درگیری آغاز می شود ... در این نبرد، انوشزاد درد و رنج بسیار کشید و تیر بسیار بر بدنش فرو نشست. به لشکر خود بازگشت و وصیت کرد و بر مادر سلام رساند و بر حقانیت عیسای مسیح گواهی داد و جان داد. [14]

پی نوشت :

[1]. سر پرسى سايكس، تاريخ ايران‏، ترجمه: سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى، ج‏ 1 ص 618 ، انتشارات افسون‏، تهران‏، چاپ هفتم 1380
[2]. مولانا اولياء الله آملى‏، تاريخ رويان‏، صفحه 39 - 40 ، ناشر:بنياد فرهنگ ايران‏، تهران‏ 1348
[3]. سيد ظهير الدين مرعشى‏، تاريخ طبرستان و رويان و مازندران‏، ص 91 - 92 ، ناشر: مؤسسه مطبوعاتى شرق‏، تهران‏ 1345
[4]. مرتضى راوندى‏، تاريخ اجتماعى ايران‏، ج‏1 ص 631 ، انتشارات نگاه‏، تهران‏، چاپ دوم 1382
[5]. همان ، ج‏1 ص 617  
[6]. همان ، ج‏1 ص 631   
[7]. آرتور كرستين سن، ايران در زمان ساسانيان‏، ترجمه: رشيد ياسمى‏، ص 504 – 505 ، ناشر: دنياى كتاب‏، تهران‏، چاپ ششم 1368
[8]. همان ؛ پاورقی ص 163 - 469
[9]. پرو كوپيوس، جنگ‏هاى ايران و روم‏، ترجمه: محمد سعيدى‏، ص 107 ، انتشارات علمى و فرهنگى‏، تهران، چاپ چهارم 1382
[10]. ابو حنيفه دينورى، اخبار الطوال، ترجمه: محمود مهدوى دامغانى‏ ، ص 98 – 99 ، نشر نى‏، تهران‏، چاپ چهارم 1383
[11]. سر جان مالكوم، تاريخ كامل ايران‏، ترجمه: ميرزا اسماعيل حيرت‏، ج‏ 1، ص 92 ، انتشارات افسون‏، تهران‏، چاپ اول 1380
[12]. حسن پيرنيا، تاريخ ايران باستان‏، ج‏4 ، ص 2796 ، ناشر: دنياى كتاب‏، تهران‏، چاپ اول 1375
[13]. آرتور كرستين سن، ايران در زمان ساسانيان‏، ترجمه: رشيد ياسمى‏، ص 506 ، ناشر: دنياى كتاب‏، تهران‏، چاپ ششم 1368
[14]. شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی، ص 1056 ، انتشارات مؤسسه نور، تهران

دیدگاه‌ها

انوشیروان و بقیه پادشاهان بخاطر قدرت و رسیدن به هوسشون هر جنایتی میکردن.

داستان انوشیروان و انوشگزاد واقعاً یه تراژدی دردناکه . انوشیروان نه فقط به پسر خود حتی بایستی به تاریخ پاسخگو باشه جرم انوشزاد : نیامد همی زند و استش درست دورخ را به آب مسیـــــحا بشست ز دیـن پـدر کیش مــادر گرفـــــــت زمانه بدو مانـــــــــده اندر شگفت

انوشیروان لاشی

خسرو انوشیروان یکی از بزرگترین پادشاهان دوره ساسانی بوده.ایشون مرزهای ایران و به طور کامل از هر گونه متجاوزی پاک میکند.خسرو یک شاه دادگر بوده.خسرو یا پوریا ساسانی پسر سوم قباد یکم بود.خود قباد پسر اولش رو از ولیعهدی کنار میزاره چون که به کیش (فرقه)مزدکیان روی آورده بود.پسر دوم قباد هم از اول کور نبود در سن کم یکی از چشمانش و از دست میده حتی گفته شده بار ها بارها پسر اول و پسر دوم برای کشتن و کنار گذاشتن خسرو تلاش کردن.در یکی از جشن های آبانگان ژم،پسر دوم قباد که برادر خونی خسرو بود اقدام به مسموم کردنش میکنه که دختر فرمانده گشتاسپ این موضوع و میفهمه.خسرو به مردم اهمیت خیلی زیادی میداده.دین اصلی در ایران در اون زمان زرتشت بود ولی آزادی ادیان رو در ایران مرسوم میکنه.دانشگاه پزشکی گندی شاپور در اون زمان یکی از بزرگترین مرکز علمی جهان میکنه.کلیله دمنه رو به زبان پارسی پهلوی ترجمه میکنه. بعد از کوروش از محدود شاهانی بوده که خزانه قصر و پر از پول میکنه و مردم و از فقر نجات میده. و خیلی کار های دیگه درست نیست درموردش اینجوری حرف بزنیم.

سلام بر شما. چند مقاله پیرامون فقر و ضعف علمی و بیداد و تبعیض شدید طبقاتی در زمان انوشیروان در همین سایت به همراه اسناد موجود هست. لطفا مراجعه بفرمایید. با تشکر

سلام.شما مجموعه کتابهای آب و آتش رو اگه نخوندی بخون.سه تا کتابه به اسم های مهرگان و آبانگان و آذر گان.داستان پوریا و دختر فرمانده گرشاسبه.واقعا عالیه.پیشنهاد میکنم حتما بخون.نویسندش خانوم بهار برادران هست

سلام. اول از همه اینکه مجموعه کتابهای سرگذشت آب و آتش تماما حقیقی نیستن و خود نویسنده توی مقدمه کتاب اول اشاره کرده که رابطه ی عاشقانه ی بین پوریا و دایانا تخیلیه. دوم اینکه خیلی درکش سخت نیست که هر رهبری تو دوره ای که زندگی میکنه مخالفان خودش رو به قتل میرسونه. شما که این مجموعه کتاب رو خوندین حتما این رو به یاددارین که کاووس نقشه ی قتل انوشیروان رو قبل از سلطنتش کشیده بود. پس روابط خانواده ی سلطنتی مثل رابطه ی ما با خانواده مون نیست و اون صمیمیت خانوادگی جای خودش رو به قدرت طلبی داده. بدون شک اگه برادران انوشیروان به دنبال توطئه کردن و به زمین زدنش نبودن اونا رو به قتل نمیرسوند. سوم، تمام رهبران و پادشاهان و حتی روسای جمهوری که توی این قرن اخیر حکومت ایران رو به دست گرفتن، با تبلیغات خودشون رو خوب نشون میدن و جنایات و اشتباهاتشون رو مخفی میکنن. پس چیز خیلی عجیبی نیست اگه روایات ضد و نقیض درمورد یک پادشاه وجود داشته باشه. چون نگاه ها و نقل قول ها باهم فرق میکنه. اینکه بگیم انوشیروان یه ادم ظالم سنگدل تندخو بوده یا اینکه بگیم پادشاهی عادل و قدرتمند و رئوف بوده هر دو به تنهایی اشتباهن. همونطور که تو زندگی کوتاه خودمون هم به وضوح دیدیم که هر حاکمی هم نواقص و معایبی داره و هم اقدامات خیرخواهانه و بشردوستانه انجام داده اینطور یکطرفه نگاه کردن و سیاه و سفید دیدن شخصیتا اشتباهه. همه ی ادما خاکسترین و باید به هر دو جنبه ی خوب و بدشون کنار هم توجه کرد

آقای سامان وطن فروش خاعن

سلام. واقعیت‌ها را با اسناد و مدارک بیان می‌کنیم. فحش‌هایی که می‌دهید ثابت می‌کند که حرف‌های ما درست است. اما درباره وطن فروشی باید عرض کنم که استعمار، دوست دارد جوانان ایرانی دنبال هخامنشی‌بازی و زرتشتی‌گری باشند. انگلیس و اسراییل دوست دارند جوانان ایرانی با این اسباب بازی‌ها سرگرم باشند. چون در 8 سال دفاع مقدس، ایران با نصف دنیا جنگید ولی یک وجب خاک نداد. آنچه باعث شد جوانان ایران مثل کوه، محکم بایستند، پیروی از قرآن و اهل بیت بود. به وصیت‌نامه‌های شهدا (همت و باکری و خرازی و کاوه و بابایی و دوران و...) نگاه کنید. فیلم‌های شب عملیات را ببینید. روضه امام حسین (ع) بود. سربند یا زهرا بود. این چیزها بود. پس از دفاع مقدس، استعمار تلاش کرد اسلام را زمین بزند و به بهانه‌ی وطن پرستی و ایران دوستی (آن هم از نوع دروغین) به ترویج کوروش‌ و هخامنشیان بپردازد. وگرنه شما ببینید در زمان دفاع مقدس، این جریان عاشق کوروش کجا بودند؟ در لس آنجلس مشغول عیاشی بودند. باستانگرایی ذاتاً نمیتواند مرد غیور تربیت کند. به همین خاطر امروز می‌بینیم اکثر قریب به اتفاق کسانی که دم از کوروش و هخامنشیان و زرتشت می‌زنند، افرادی ناتوان، خودباخته، غربزده و فحاش هستند. خلاصه عرض کنم: افرادی وطن فروش. البته ممکن است استثنائاتی هم وجود داشته باشد که حساب آنان را جدا می‌دانم.

شما اول برو ده بار تو دفترت بنویس "خائن" که املاش رو یادبگیری، بعد بیا اینجا تو صفحه ی عمومی نظر بذار. اگه ظرفیت پذیرش چیزی رو نداری بهش توهین نکن. اگه باهاش مخالفی دلایلت رو براش بیان کن. اینطور نظر گذاشتن که فقط توهین به دیگران باشه، فقط شخصیت آدم رو کوچیک نشون میده

من با مطالعاتی که داشتم به این نتیجه رسیدم که پادشاهی مثل خسرو انوشیروان که به پادشاه دادگر معروف بود، در زمان خودش تونسته چنان بر کشورش حکومت کنه که تا حد زیادی آرامش رو به کشور برگردونه و ثروت زیادی رو به خزانه انتقال بده، البته نه از مالیات های که از کشاورزان می‌گرفت، بلکه با غرامتی که در جنگ ها بدست می آورد، کریستنسن تو کتاب ایران در زمان ساسانی میگه، اون بسیار ظالم و خودخواه بوده، ولی من اینو قبول ندارم چون منابع دیگه از عدالت و دادگری خسرو انوشیروان میگه...

افزودن نظر جدید

CAPTCHA
لطفا به این سوال امنیتی پاسخ دهید.
Fill in the blank.