تصوف
از اعتقادات و بدعتهای فاسد و ساختگی فرقه صوفیه، مسأله شریعتگریزی با وصول به حقیقت است که وقتی شریعت و طریقت را سپری کرده و به مقام حقیقت رسیدند، در این مرحله خود را بینیاز از انجام شریعت و تکالیف الهی میدانند. یکی از این شریعتهای مهم در اسلام، که به هیچ وجه از انسان ساقط نمیشود برپایی نماز است که صوفیان با این ادعای خود به راحتی نماز را ترک کرده و اصل و حقیقت نماز را در ذکر قلبی میدانند.
آنچه باعث طرد شدن یک انسان از مکتب اسلام و اهلبیت (ع) میشود، اعتقادات ناصحیح و باطلی است که برای آن انسان پیدا میشود و البته این اعتقادات ناصحیح تا موقعی که در درون یک شخص منفردا باشد، چندان اثر مخربی نخواهد داشت مگر برای همان شخص. ولی آنگاه که این اعتقادات باطل بصورت یک تز و ایدئولوژی آن هم در قالبی تشکل یافته و منظم در میآید یقینا آثار مخربی نه تنها برای خود آنها بلکه برای جامعه اسلامی پیش میآورد.
یکی از اعتقادات صوفیه در مسئله قطب، پیروی محض مریدان از وی است که حتی شیوخ و مجازین قطب در هر زمان، ناچار به اطاعت از او میباشند و حق دخالت با اوامر قطب و حتی مخالفت با او در انتخاب جانشین را هم ندارند، در صوفیه نعمتاللهیه، بعضی از متصوفه ازجمله معصوم علیشاه برخلاف قطب زمان، مستقلا و با اختیار، جانشینی برای خود انتخاب کرده، که این عمل در اصل سلسله خدشه وارد میکند.
در حالی که صوفیه از سماع بهعنوان عبادتی همسنگ نماز یاد میکنند و برای آن جایگاه والایی قائلند که سماع بعضی از صوفیه در بین زنان برای بهرهمندی از مقاصد خاص از مهمترین مفاسد و زشت ترین اعمال صوفیه است که در کتب صوفیه به آن اشاره شده است و برای این کار حرام االهی را بر خود حلال کرده و شریعت اسلامی را به اسم عرفان صوفیانه زیر پا گذاشتهاند.
برای آنکه بدانیم آیا عرفان و تصوف با هم تفاوت دارند یا نه، باید تعاریف اصطلاحی آن دو را بررسی کرده تا ماهیت این دو واژه مشخص شود، آنموقع است که میتوان در مورد نظر کسانی که عرفان و تصوف را جدای از هم میپندارند، یا آنان که این دو را یکی میدانند، قضاوت کرد.
از آنجا که درمورد تطابق و عدم تطابق دو مفهوم "عرفان" و "تصوف" اقوال مختلفی وجود دارد و برخی معتقدند این دو مفهوم کاملا منطبق بر هم هستند و برخی دیگر به اقوالی غیر از قول اول اعتقاد دارند، برای روشن شدن این مساله به معانی لغوی این دو مفهوم رجوع می کنیم تا بدانیم این دو مفهوم حداقل در کتب فرهنگ لغت و از نظر صاحبان نظر در حیطه تصوف، چه معنایی را افاده میکنند.
صوفیه بارها برای جلب مشروعیت و مقبولیت خود با جعل تاریخ، بزرگان خود را به ائمه اطهار(ع) پیوند زدهاند، از جمله ابراهیم ادهم را از اصحاب خاص امام سجاد(علیهالسلام) برشمردهاند درحالیکه ادهم وقتی به مکه میرسد که 61 سال از شهادت حضرت گذشته بوده یا بایزید بسطامی و معروف کرخی را اصحاب سر ائمه معرفی کردهاند در حالی که هیچ تناسب تاریخی با یگدیگر ندارند.
در تاریخ، کسانی را میتوان یافت که به معنای حقیقی کلمه عارف بودهاند، اما صوفی نامیدن آنها، برحسب مـعنای ارتـکازی این کلمه صحیح نیست، مانند ملاحسین قلی همدانی، میرزا جواد ملکیتبریزی، شـاه آبـادی، علامه طباطبایی و حضرت امام خمینی(ره). با این وجود تفاوت این دو لفظ در این مرتبه کاملا واضح و آشکار است و کسانی که عرفان و تصوف را یکی میدانند، حداقل از لحاظ معنی به اشتباه رفتهاند.
در بین صوفیه طرفداران سماع خیلی کوشیدند سماع را به خاطر داشتن تضاد با دین اسلام و همچنین داشتن آفات زیادش آن را بپوشانند و به همین خاطر سماع را برای عوام و نوصوفیان حرام کردند اما مولوی بهعنوان ستاره سماع این سد را شکست و مراسم سماع را در هر جایی که میرفت خواه در کوچه و بازار و مراسم تشییع جنازه و خواه در بین مرد و زن، بچه و جوان و پیر این مراسم را برپا میکرد.
در میان الفاظی که هنگام بحث از تصوف به گوش میخورد "صوفی" ، "تصوف" و "مستصوف" است. این الفاظ دستمایه عدهای برای فرار از انحرافات تصوف شده است و در این میان هجویری صاحب کشف المحجوب از آنها سخن به میان آورده و بین واژه صوفی، متصوف و مستصوف فرق گذاشته است. ذکر مستصوف بعنوان صوفی کاذب و منحرف از سوی بزرگان صوفیه، فرهم آوردن راه نجات برای صوفیه بوده که هرگاه به ایشان درمورد انحرافاتشان گوشزد شود، بگویند این طایفه صوفی نیستند!
یکی از مسائل اساسی در بین صوفیان، صحت و اصالت سلسله در بین آنان است که بزرگان و اقطاب صوفیه، ریاست و قطبیت را بدون داشتن اجازهنامه از قطب قبل صحیح ندانسته و ادعای چنین قطبی را مردود میدانند. میرزا حسن اصفهانی ملقب به صفیعلیشاه، یکی از این صوفیانی بود که بدون داشتن اجازه، مدعی قطبیت در بین صوفیان شد.
فرقههای مختلف صوفیه نعمتاللهیه خصوصا گنابادیه، برای اثبات حجیت و حقانیت سلسله خود، اجازه و دستور قطب برای نفر بعدی را لازم دانسته و دلیل شیعه بودن خود را هم، وصل این سلسله به امام معصوم میدانند. اما طبق آنچه در آثار صوفیان و کتب تاریخی آمده، به ریاست رسیدن بعضی از این اقطاب، جعلی و بدون اجازه قطب قبلی بوده است.
علیرغم اینکه گفته شده سماع از اصول تصوف است و همه فرقههای صوفیه مجلس سماع برپا می کنند، ولیکن میبینیم برخی از بزرگان فقهی اهل سنت که صوفیه در دامان ایشان رشد یافته است، با این امر مخالف بوده و از سماع نهی کردهاند. ولی صوفیه با وجود مخالفت فقهای رده اول اهل سنت، همواره اصرار بر مراسم سماع داشته و دارند.
کسانی که درباره تصوف سخن گفتهاند، درمورد اینکه اولین بار به چه کسی صوفی گفتهشد، اختلاف کردهاند. با استقرائی که در کتابهای ایشان بعمل آمده است، چند نظر دراینباره استخراج شده است. گروه کثیری ابوهاشم کوفی را اولین صوفی مینامند. عدهای نیز حسن بصری و افرادی دیگر را اولین صوفی میدانند.