تصوف
جنید بغدادی از افراد موثر در میان صوفیه به شمار میرود. وی به اعتراف نویسندگان سلسله گنابادیه سرسلسله این فرقه و واسطه میان امام زمان (علیه السلام) و صوفیه میباشد، در حالی که مذهب او مغایر با امام زمان (عج) بوده و پیرو مذهب شافعی است. ضمن آنکه سلسله اسنادی که برای اتصال صوفیه به معصومین ذکر شده، متفاوت است.
یکی از رسوم برخی از فرقههای صوفیه، "گدایی" است که در ادبیات صوفیه از آن تعبیر به "سوال" و "پرسهزنی" میشود. این امر همان چیزی است که دین اسلام از آن نهی کرده است تا جایی که تقاضای کمک مالی از دیگران همراه با اصرار مورد تأیید شرع نیست. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در این مورد میفرمایند: «خدا دشمن مىدارد دشنامگوى بىآبرو و گداى مبرم را».
شکلگیری شخصیت شمس تبریزی نیز به واسطهی علاقه و درس گرفتن از این اشخاص به گونهای است که او را در جرگهی منحرفین از اصول اسلامی قرار داده و چنین شخصیتی به هیچ عنوان نمیتواند برای یک جامعه، گروه یا فردی دارای عقاید اسلامی الگو باشد. به خصوص اینکه انحرافات فکری و عقیدتی در آثار وی هم نمایان است.
تقدیس ابلیس ازطرف متصوفه یکی از بزرگترین انحرافات وبدعتهای آنان است که به دلایل مختلف از ابلیس دفاع میکنند. دیدگاهی که طی آن ابلیس در کنار انبیاء قرار گرفته و خلقت نوری و جنبه هدایتگری پیدا میکند و تا جایی پیش می رود که حتی موحد دانستن او جزء اصول اعتقادی فرض شده و کافر خواندن ابلیس سبب تکفیر میگردد در حالیکه خداوند متعال در قرآن از او به شیطان رجیم، متکبر و کافر نام برده است.
نورعلی تابنده قطب دراویش گنابادی در سخنان خود بمناسبت میلاد امام رضا (علیه السلام) با تعریف و تمجید از هوش و ذکاوت مامون، خلیفهی ملعون عباسی، پیشنهاد خلافت وی به امام رضا (علیه السلام) را از سر خیرخواهی بیان کرد و گفت: «از بغداد! چند نفری محترمانه رفتند خدمت حضرت (امام رضا علیه السلام) و اجازه خواستند که در رکابشان بیاییند تا بغداد! حضرت قبول فرمودند و آمدند.
بعد از جنگ جهانی دوم همین دولتهای مستبد و فرمانبران شیطان سازمان ملل متحد را تشکیل دادند تا تجاوزات و جنگهای ظالمانه را به صورت قوانین خودنوشته شکل دهند و به هر صورتی که منافع خودشان تامین میگردد، بر جهان حکومت کنند. نقش سازمان ملل و سازمانهای وابسته به آن در تحقق خودکامگی دولتهای مستبد و رژیمهای فاسد بسیار پر رنگ است.
مولوی در اشعار خود خلیفه دوم را معلم علوم و معارف معرفی کرده ولی در همین اشعار امام علی(علیهالسلام) را تنها پهلوانی معرفی میکند که نیازمند راهنمایی بزرگان است و در جایی دیگر نیز از قاتل حضرت یعنی ابنملجم که شقیترین انسانها است دفاع کرده و او را آلت حق میداند و معتقد است که حتی او را نباید ملامت کرد.
سابقا صوفیه سلسله اقطاب خود را به معروف کرخی می رساندند و مدعی می شدند، معروف ملازم و دربان امام رضا (علیه السلام) بوده است، اما به مرور زمان منشا اتصال صوفیه به ائمه (علیهم السلام) تغییر کرده و به جنید بغدادی رسیده است. اما همه این ادعاها بدون سند و مدرک ذکر شده است.
یکی از عقاید فرقههای صوفیه، عقیده به صلحکل است. «صوفی» هیچ عقیدهای را غلط نمیشمارد و اختلاف مذاهب را اختلاف در رنگ و صورت میشمارد و صلح کل میطلبد. ولی اعتقاداتی همانند صلح کل صوفیه مخالف سیره قولی و فعلی بزرگان دین اسلام، حتی معارض با آیات قرآن و روایات اهل بیت (ع) است.
در حالیکه قداست و عرفان حضرت زهرا(سلامالله علیها) بر کسی پوشیده نیست و در کتب عامه و خاصه به آن اشاره شده است شمس تبریزی گستاخانه آن حضرت را بیمعرفت در عبادت خداوند معرفی کرده و حتی خبر از بینیازی خود به قرآن و پیامبراکرم(صلیالله علیه وآله) را داده است، تا اینچنین بهخاطر تکبر، عداوت خود را نسبت به ائمهاطهار(علیهمالسلام) نمایان کند.
مخاطبان صوفیه و مریدان ایشان، نمیدانند دم خروس ایشان را باور داشته باشند یا قسم صوفیه را. در جایی صوفیه معتقد به صلح کل است و همه انسانها را با هر دین و مذهب، جلوهای از خدا میدانند و برای همه آزادی و حریت قائل هستند اما وقتی پای صوفیه و تبعیت از ایشان به میان میآید، تنها راه نجات سبیل صوفیه است و بقیه سبل، مطرود و منحرف معرفی میشوند.
دقت در آثار موجود صوفیه با ادعای اینکه صوفیان با علوم باطنی آن آشنائی دارند، چنان ماهرانه ضلالتهای مسلک سازان منحرف و گمراه کننده بابی و بهائیت را بیان داشته و میدارند که هیچ کس نمیتواند باور کند صوفیه بوجود آوردندگان بابیت و بهائیت چنان از تشیع منحرف است که قابل باور نیست.
در حالیکه قرآن و ائمهاطهار(علیهمالسلام) بهذکر و یاد خداوند متعال اهمیت زیادی دادهاند اما سران صوفیه ذکر و یاد خداوند متعال را تحریف کرده و در آن بدعت ایجاد کردهاند و آنرا در جلساتی همراه با حرکات بدنی ادا میکنند که نه تنها در سیره ائمهاطهار(علیهمالسلام) به این روش از ذکر گفتن اشاره نشده بلکه علماء بزرگ شیعه نیز به این بدعت در ذکر گفتن اعتراض کردهاند.
یکی از فرقههای صوفیه در ایران، سلسله خاکساریه است. این فرقه در عهد قاجار، خاصه پس از سفر یکی از قلندران جلالیه هند به نام غلامعلی شاه به ایران، مشهور شد. برای وجه تسمیه و نامگذاری این فرقه به خاکساریه، گمانههایی زده شده است، که به برخی از آنان اشاره میکنیم.