پرسش و پاسخ
مبلّغ بهائی مدعی شد که پیشوایانش با ردّ قاطع نژادپرستی، به برابری و تساوی انسانها در جمیع جهات تأکید کردهاند. این ادعا در حالیست که پیشوایان بهائیت از یکسو برخی اقوام و نژادها را پست دانسته و از سویی دیگر ملّت و مردم خود را (بخاطر جذب و فریب و یا از روی تعصب نژادی) برتر از سایر اقوام و لایق ستایش دانستهاند!
مبلّغان بهائی یکی از تعالیم پیشوایان خود را برابری و برادری کامل میان انسانها معرفی میکنند. این در حالیست که بر خلاف این ادعا، پیامبرخواندهی بهائی از یکسو غیربهائیان را سنگریزه و پست دانسته و از سویی دیگر در حکمی، غیربهائیان را محروم از ارث بهائیان نموده است. با این حال آیا ادعای تساوی، چیزی جز شعار فریبنده در این فرقه است؟!
مبلّغ بهائی، هدف پیشوایان خود را زدودن جنگ و برقراری صلح برشمرد و راهکار آنها را مظلومیت دانست! اما به راستی چگونه دقیقاً در زمانی که کشورمان ایران، از شمال و جنوب به دست دو استعمار بزرگ در اشغال بود، پیشوایان بهائیت از طرف خدایی طرفدار ظالمین، امر به مظلومیت، سلطهپذیری و ممنوعیت دفاع کرده و آن را پیشنیاز صلح دانستهاند؟!
مبلّغان بهائی، جایگاه ویژهی علم نزد پیشوایان خود را دلیل بر مدرن بودن آیینشان برمیشمارند. این در حالیست که از یکسو پیشوای بابیت، دستور به محو تمامی کتابها (غیر از کتابهای خودش) داده و از سویی دیگر پیشوای بهائیت، علم را باعث گرفتاری و زندانی شدن خود دانسته و پیروانش را به جاهل شدن برای پذیرش آثارش فراخوانده است.
مبلّغان بهائی، یکی از آموزههای مدرن خود را لزوم مطابقت دین با علم برمیشمارند. این در حالیست که در باور بهائیت، این تطبیق میبایست با علم الهی و نه علم بشری باشد و لذا هر زمان که میان دین با علم اختلاف به وجود بیاید، مشکل از علم است. با این حال چه تفاوتی میان این باور بهائیت با سایر ادیان وجود دارد که بخاطر آن سایر ادیان را تخطئه میکنند؟
مبلّغ بهائی در گفتوگو با جوان شیعه، موضوع فرارسیدن اجل اسلام را به بحث نشستند. مبلّغ بهائی در ابتدا مدعی وجود آیهای بر فرا رسیدن اجل اسلام شد؛ آیهای که نمیتوانست ادعای او را ثابت کند و بلکه در مقابل، آیات و روایات بسیاری در رد استدلال او وجود دارد. چرا که آیات و روایات، پایان اسلام را روز قیامت معلوم معرفی کردهاند.
تشکیلات بهائیت در رساله سؤال و جواب کتاب اقدس، علّت اصلاح آثار و الواح پیامبرخواندهی بهائی را مطابقت آنها با قواعد قوم برشمرده است. اما بر فرض که تشکیلات بهائی، آثار پیامبرخواندهی بهائی را «فقط» اصلاح ادبی کرده باشد؛ چه توجیهی برای این اقدام خود داشته در حالی که جناب بهاء، سنجیدن آثار الهی را با قواعد رایج باطل دانسته است؟!
شوقی افندی، بهائیان را موظف به ابراز عقیده در هر شرایطی دانسته است. این در حالیست که پیشوایان این فرقه پیشتر، با تغییر نام تقیه به حکمت، پیروان خود را به کتمان عقیده سوق دادهاند. اما به راستی، چه تفاوتی میان تقیه با حکمت در عمل وجود دارد؟! از طرفی شوقی افندی با چه توجیهی حکم پیشوایان بهائی به رعایت حکمت را تحریم کرده است؟!
غیب به هر چیزی گفته میشود که از نظر شخص یا اشخاصی پنهان باشد. نه اینکه چیزی به نام «غیب» وجود دارد. لذا خیلی از مباحث یا چیزها در نظر برخی غیب و در نظر برخی دیگر مشهود است. پس منظور آن چیزی است که از نظر پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) در غیب است و نه آن چیزی که از نظر ما در غیب است.
یکی از جدیدترین گونههای مدعیان دروغین، فردی با نام منصور هاشمی خراسانی است. در بیانات وی ضعفهای علمی و عملی فراوانی وجود دارد و همچنین از یک دیالکتیک قابل دفاع برخوردار نیست که گمراه بودن این فرقه را همانند فرقههای پیشین از خود، بیش از پیش رسوا میسازد.
عبدالبهاء، ملاک حقانیت یک دین را تطبیق آن با عقل دانسته و هر آنچه بر خلاف عقل باشد را وهم برشمرده است. این ادعا در حالیست که پیامبرخواندهی بهائی در کتاب اقدس، ملاک درستی علوم را سنجش آنها با بهائیت دانسته است. با این حال چرا عبدالبهاء به دروغ، لزوم تطبیق دین با عقل را یکی از تعالیم بدیع بهائیت معرفی کرده است؟!
وهابیت در جریان واقعه عاشورا و شهادت امام حسین(ع) سعی دارند که کشته شدن پسر پیامبر را به گردن شیعیان بیندازند، لذا میگویند: شیعیان عراق امام حسین(ع) را دعوت کردند، بعد او را به شهادت رساندند، و از رهآورد این تفکر متاسفانه انگشت اتهام را به سمت شیعیان نشانه گرفته و این حادثه را از چشم شیعیان میبینند
به شهادت تاریخ شیعیان كوفه در شهادت حضرت سیّدالشهداء علیه السلام هیچ نقشى نداشته اند بلکه شواهدى وجود دارد كه افرادى از بنی امیه و دشمنان اهل بیت هشت روزه مسیر دمشق تا كوفه را طى نمودند تا خود را به كربلا برسانند.
یکی از شبهاتی که وهابیون در مورد واقعه کربلا و شهادت امام حسین (علیهالسلام) مطرح میکنند این است که میگویند: اگر امام حسین علیه السلام مستجاب الدعوه بود، چرا در کربلا معجزه نکرد تا باران ببارد؟