اسناد
سیوطی درباره عبارت «خذوا شطر دینکم عن هذه الحمیراء»، پس از نقل مطالب ابن کثیر میگوید: این حدیث در کتاب «الفردوس بمأثور الخطاب» دیلمی، از انس، بدون ذکر سند نقل شده است.
الدرر المنتثره فی الاحادیث المشتهره، سیوطی، ص113.
ابنکثیر درباره عبارت «خذوا شطر دینکم عن هذه الحمیراء» میگوید: این حدیث جداً غریب است، بلکه منکر است؛ از استادمان، مزی در مورد این عبارت سؤال شد، آن را نشنیده بود و گفت: تاکنون سند آن را نیافتم؛ استاد دیگرمان، ذهبی، نیز این حدیث را از واهیات (احادیث موهوم و خیالی؛ جعلی) دانسته که برای آن سندی ذک
ابنقیم پس از نقل یک حدیث که ابتدای آن «یا حمیراء» است میگوید: هر حدیثی که در آن «حمیراء» یا «یا حمیراء» بود، آن حدیث، دروغین و ساختگی است، و پس از آن عبارت «خذوا شطر دینکم عن هذه الحمیراء» را به عنوان مثال آورده است.
المنار المنیف فی الصحیح و الضعیف، ابنقیم جوزیه، ص60.
ملاعلی قاری در مورد عبارت، «کلمینی یا حمیراء»، آورده است: این حدیث مشهور است، اما نزد علماء، برای آن اصلی وجود ندارد.
الاسرار المرفوعه فی الاخبار الموضوعه، ملاعلی قاری، ص199.
متقی هندی میگوید: عمر جهت دانستن حکم مسئله کلاله، در دفعات مختلف به پیامبر اکرم مراجعه کرد و حضرت جواب نمیفرمودند؛ از سعید بن مسیّب نقل میکند که عمر بن خطاب از پیامبر پرسید کلاله چگونه ارث میبرند و سهم آنان از میراث چقدر است؟
مناوی روایت کرده است که عمر بن خطاب در مسئله میراث جدّ صد جور قضاوت و حکم کرده است.
فیض القدیر، مناوی، ص158، ح182.
مقاله: «ردّ حدیث دریافت علم عمر بن خطاب از پیامبر اکرم»
ابن حجر عسقلانی تصریح میکند: «قضاوتهای عمر بن خطاب در مورد ارث جد، به گونهای بوده که حکم موجود در هر قضاوتی، مناقض حکم موجود در قضاوت دیگر بوده است.»
فتح الباری، ابن حجر عسقلانی، ج10، ص50.
عبدالعزیز دهلوی مینویسد: از روایات موثق برمیآید که عمر بن خطاب در تحصیل علم نسبت به مسئله میراث جد، اصرار زیاد و سعی و کوشش فراوانی کرد و در مواردی میخواست به هر طریقی که امکان دارد، جواب این مسئله را از اصحاب بیاموزد، ... اما راهی برای دانستن جواب پیدا نکرد.
طبرانی مینویسد: «سعید بن مسیّب از عمر نقل کرده است که از رسول خدا راجع به سهم و حصّه جدّ از میراث پرسیدم؟ فرمود: ای عمر! چرا این سؤال را میپرسی؟ گمان من این است که تو قبل از دانستن جواب این مسئله خواهی مرد؛ سعید بن مسیّب گفت: پس عمر بن خطاب قبل از دانستن جواب این مسئله مُرد.»
قسطلانی مینویسد: مطابق آیه اول سوره حجرات، ادب اقتضاء میکند که به هیچ وجه امر و نهی بر پیامبر صورت نگیرد و نیز در هیچ اذن و تصرّفی و ... تا اینکه خود آن حضرت اگر امری و نهیی وجود دارد بیان بفرمایند، و این امر خداوند تا قیامت باقی است و نسخ نشده است.
البانی حدیثی که خطیب تبریزی در فضیلت عمر از مسند احمد نقل میکند «مردم عمر بن خطاب را به چهار چیز بر دیگران برتری میدادند» را ضعیف میداند.
مشکاه المصابیح، خطیب تبریزی، تحقیق البانی، ص1706.
ابن حزم درباره حدیثی در فضیلت عمر که نقل شده، «اگر از آسمان آتش نازل شود، همگی میسوزند و کسی غیر از عمر بن خطاب از آن نجات پیدا نمیکند» میگوید: این خبر صحیح نیست، چون تنها کسیکه این روایت را نقل کرده، عکرمه بن عمار یمامی است و او از کسانی است که صحیح است درباره او گفته شود جعل کننده حدیث است،
قاضی عیاض در کتاب خود، کسانی را که منافقانه معتقدند پیامبر اسلام دچار خطا و لغزش شده را رسوا میکند و مینویسد: آنچه خداوند دربارهی اسرای جنگ بدر فرمود، اثبات گناه و لغزش برای پیامبر نیست، بلکه برتری آن حضرت نسبت به سایر انبیاء الهی است؛ گویا اینکه خداوند میفرماید برای پیامبری غیر از تو نیست
در حدیثی آمده است که درباره عمر گفته شده که برترین امت اسلام است از حیث درجه؛ سندی درباره این حدیث میگوید: منظور موجودین در آن زمان است، با اینکه لازم نمیآید برتری آنان بر صحابه، ولی در روایات آمده که برترین فرد، حضرت خضر است؛ اگر کسی بگوید او هم از صحابه است، اشکال پیش میآید که برترین صحابه،