تصوف
مسئلهی قطبیت در تصوف، اگر نگوییم مهمترین، به یقین یکی از اهم مسائل و موضوعات در این مسلک است. این منصب بالاترین مقام و مرتبه معنوی است که یک درویش میتواند به آن مرتبه برسد. از آنجا که پس از مرگ هر قطب میبایست این راه ادامه یابد تا رهبری مریدان متوقف نگردد، لازم بود تا قطب، خلیفه و شیخ پس از خود را معرفی کند که با این اجازه یا مشیخه و کرسینامه، ولیّ سجاده یا صاحب رخصت پس از قطب مشخص گردد.
مشایخ صوفی و ارباب خانقاه که هر روز در پی گسترش اختیارات و تبعیت بی چون و چرای مریدان از خود بودند، با نزدیک شدن تشیع و تصوف به یکدیگر، آمال و آرزوی خود را در مقوله ولایت و جایگاه امام معصوم در تشیع یافتند. تصوف در قرون اولیه از متن اهل سنت برخاست و قریب به اتفاق مشایخ، بزرگان و مشاهیر صوفی تا قرون متمادی از چهرههای اهل سنت بودند.
صلاحی بار دیگر التماس نامهای را به ادبیات جدید نوشته و خود را خلیفهی الهی معرفی کرده و همچنین دست به دامن گروهکهایی شده که پیش از این نورعلی تابنده قطب سابق این فرقه، آنها را منحل اعلام کرده و از ایشان برائت جسته بود!
یکی از پیروان و مروجان فرقه صوفیه گنابادی در فضای مجازی با نادیده گرفتن حق خلافت، برای اهل بیت (علیهم السلام) میگوید: «امامت امری الهی است که مردم در تعیین آن نقشی ندارند ولی خلافت، همان حکومت ظاهری بر مردم و امری انتخابی است، که اراده مردم در تعیین و انتخاب خلیفه، مؤثر و دخیل است». ایشان ضمن اشاره به دوران امامت حضرت امام حسین (علیه السلام) ایشان را نسبت به رسیدن به منصب خلافت بیتفاوت و بیرغبت خوانده است.
یکی از مروجان فرقه صوفیه گنابادی مسئله خلافت را امری مردمی و نه الهی معرفی میکند و معتقد است که عملکرد ائمه اطهار (علیهم السلام) در خصوص مسئله خلافت، یعنی حکومت ظاهری بر مردم، تابع وضعیت مردم زمان خودشان بوده است. لذا برای اثبات این عقیده خود به جعل تاریخ متوسل میشود و ادعا میکند که حضرت علی و حضرت امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) هیچ تلاشی برای رسیدن به خلافت انجام ندادند.
لفظ شیعه در زمان حیات پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) بر چهار تن از صحابه اطلاق میشد که عبارت بودند از: سلمان، مقداد، ابوذر و عمار یاسر. این افراد از جمله کسانی هستند که در مسئله خلافت و امامت، حضرت علی (علیهالسلام) را خلیفه بلافصل پیامبر میدانستند با این وصف، و با توجه به این که نظریه شیعه در مسئله امامت به نصوص کتاب و سنت مستند گردیده است
اقطاب و مشایخ فرقه صوفیه گنابادی مسئله خلافت را ریاست ظاهری و امامت را به ریاست و ولایت باطنی تعبیر کردند. یکی از مروجان این فرقه، درباره مسئله خلافت قائل به این است که خلافت همان حکومت ظاهری بر مردم و امری غیر انتصابی، بلکه امری انتخابی است که اراده مردم در تعیین و انتخاب خلیفه مؤثر و دخیل است. درحالی که این نظریه دقیقا همان نظریه اهل سنت است.
بزرگان و نظریه پردازان این فرقه، خلافت و امامت ائمه اطهار (علیهم السلام) را به دو جنبه ظاهری و باطنی تقسیم کرده و از خلافت به ریاست ظاهری و از امامت به ریاست و ولایت باطنی و معنوی تعبیر کردهاند. ایشان خلافت را شأن ائمه اطهار (علیهم السلام) نمیدانند، چراکه معتقدند که خلافت، حکومت ظاهری بر مردم و امری انتخابی است. درحالیکه امامت، ولایت معنوی و باطنی و امری انتصابی برای دستگیری، هدایت و ارشاد نفوس انسانها است.
نورعلی تابنده نماز جمعه را عملی سیاسی خوانده و به دروغ ادعا میکند که در گذشته در ایران کسی نماز جمعه نمیخوانده است و علما نیز یا مخالف بودند و یا احتیاط میکردند و نمیخواندند. درحالیکه گزارشات تاریخی از برگزاری نمازجمعه از ابتدای دوره حکومت شاه اسماعیل اول صفوی تا به امروز را دارد. اگرچه نماز جمعه در برخی از شهرها به خاطر وابسته بودن به حکومتهای مختلف، با فراز و نشیبهایی همراه بوده ولی تقریباً در تمام ادوار تاریخی ایران اسلامی نماز جمعه برگزار شده است
فرقه صوفیه گنابادی که خود را مقیّد به آداب و شریعت اسلامی میدانند درعینحالی که باید از مروجان این عبادت الهی باشند ولی متأسفانه ازجمله کسانی هستند که از نماز جمعه دوری کرده و اقطاب آنان نیز روی خوشی به این عمل وحدتآفرین و آگاهیبخش نشان ندادهاند و به بهانههای مختلف و واهی از حضور نماز جمعه سرباز زدند و جلسات درویشی در شبهای جمعه را بهعنوان جایگزین نمازجمعه به دراویش معرفی کردند.
صلاحی با سوءاستفاده از سهو النبی سعی دارد مقامی همسنگ پیامبر(صلی الله علیه وآله) برای اقطاب صوفیه بتراشد و معتقد است در جاییکه پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) اشتباه میکند، امکان خطا برای قطب سابق هم متصور است و تابنده به خطا مهندس جذبی را بعنوان قطب معرفی کرده است. همانگونه که خود بارها در انتخاب مأذونین دچار اشتباه شده است.
شرمان بهشتی همسر مصطفی آزمایش طوری نظر خود را درباره قطب این فرقه بیان میکند که گویا جانشین شدن جذبی از سوی نورعلی تابنده از سر ناچاری بوده و اگرچه جذبی از سوی نورعلی تابنده برای جانشینی معرفی شده است ولی به نظر من نماینده الهی شخص دیگر است. بنابراین ایشان و دراویش همراه با او در این مسئله، یا باید دست از درویشی بکشند یا باید از قطب دیگری رونمایی کرده و با ایشان بیعت کنند.
مصطفی آزمایش شیخ مأذون فرقه صوفیه گنابادی اولین نفری بود که عَلَم مخالفت و عدم بیعت با سید علیرضا جذبی را بلند کرد. مصطفی آزمایشی که شیخی سیاست زده و سیاسیکار است و اقطابی سیاست زده همچون سلطان حسین تابنده و علی تابنده و همچنین قطبی فوقالعاده سیاسی همچون نورعلی تابنده داشته است، نمیتواند بپذیرد که مرید قطبی شود که در مسئله سیاست خنثی است و میلی به سیاست ندارد.
یکی از روشهای جذب مردم در فرقه صوفیه گنابادی، بالا بردن مقام و جایگاه بزرگان صوفیه است. دراویش گنابادی، بزرگان خود و حالات و رفتار آنها را با حضرات معصومین (علیهم السلام) مقایسه کرده و ایشان را همشأن و رتبه حضرات معصومین (علیهم السلام) میدانند. صلاحی حالات محبوب علیشاه را همانند حالات امام حسین (ع) میداند و در تشبیهی دیگر حالات نورعلی تابنده را همانند حالات پیامبر اکرم (ص) دانسته و خود را علی زمان معرفی میکند.