مکاتب اهل سنت
محمد تیجانی مستبصر شیعه شده در رابطه با علت شیعه شدن خود میگوید: وقتی به کتابهای شیعه و سنی مراجعه کردم، متوجه شدم که همه مسلمانان بر امامت علی بن ابیطالب (علیه السلام) وحدت نظر دارند و مناقب و فضایلی برای علی بن ابی طالب (علیه السلام) روایت کردهاند، که برای هیچ کس دیگر آن مناقب و فضایل نقل نشده است.
برتری امیرالمؤمنین (علیه السلام) نسبت به صحابه، بر هیچ انسان آزاده و منصفی پوشیده نیست. این برتری در تمامی جهات وجود دارد و منحصر به یک صفت خاص نمیباشد. این برتری به حدی بارز و آشکار است که علمای بزرگ اهلسنت نتوانستند آن را انکار کنند؛ ازجمله علم امیرالمؤمنین که ابن جوزی اقرار خلیفه را ذکر کرده است.
جایگاه امامت در میان انبیاء الهی به مراتب از جایگاه نبوت بالاتر است و خداوند در قرآن کریم میفرماید: ای ابراهیم! ما تو را در میان مردم به عنوان امام و پیشوای بر ایشان قرار دادیم، یعنی پس از مقام نبوتی که به تو دادیم، تو را بر خلق امام قرار دادیم. لذا انبیاء طبق روایات وارده در تمام شئونات معنوی خود متوسل به اهل بیت پیامبر میشدند.
علمای بزرگ اهل سنت طبق آن اختلافاتی که با بزرگان شیعه دارند، سعی میکنند تا روایتی از راویان شیعه نقل نکنند و این آن چیزی است که در برخی موارد اظهار کردهاند، اما وقتی در کتب اینان مراجعه میکنیم میبینیم که از صدها راوی تشیع در جای جای کتب خود روایت نقل کرده و آنان را محکوم به صحت و تصدیق در روایت قرار دادهاند.
آیت الله خامنهای (مدظله العالی): «من کتاب «آنگاه هدایت شدم» را سه بار کامل خواندهام و بسیار از آن لذت بردهام، خدا را شکر میکنم که شما را از مدافعان اهل بیت قرار داده است و این منصبی است که جز مردان خاص، بدان دست پیدا نمیکنند و این کتاب، کتاب شما نیست، بلکه نفخهای از نفخات اهل بیت است، ...»
محمد علی میگوید: از خداوند خواستم که مرا هدایت کند و خداوند فردی به نام شیخ حسین کربلایی از ایران برای یکسری تحقیقات به همان مسافرخانهای که من در آن کار میکردم فرستاد. او از اهل بیت میگفت و من مشتاقانه میشنیدم. او کتاب المراجعات و الغدیر را به من معرفی کرد و من با مطالعه این دو کتاب فهمیدم که مکتب اهل بیت بر حق است.
یکی از اختلافات میان شیعه و اهل سنت موضوع خلافت و جانشینی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) است که بنا به اعتقاد علمای اهل سنت، این خلافت به صورت اجماع در بین مسلمین بعد از رحلت پیامبر صورت گرفت؛ اما شیعه معتقد است که امر خلافت یک امر الهی است که به وسیله انتصاب از طرف خداوند به پیامبر اکرم در غدیر خم، ابلاغ گردید.
مالک اشتر نخعی یکی از فرمانداران حضرت علی (علیه السلام) است که بعد از شهادت محمد بن ابوبکر از طرف حضرت، به عنوان والی و حکمران مصر برگزیده شد. او طی نامه ای که حاوی مطالب پند و اندرز حکومتی بود، به طرف مصر روانه شد، اما در نهایت او را هم مثل یار دیگر امام علی (علیه السلام) به شهادت رسانیدند.
شیعیان و اهل سنت در مورد مسئله مهدویت و آخرالزمان، دارای اشتراکات مهمی هستند، هرچند در برخی از موارد جزیی، دارای اختلافاتی هستند. اما آنچه که قابل توجه است، اشتراکاتی است که در موضوعات مهمی اتفاق افتاده است. به گونهای که حتی معاصرین از سلفیون و اهل سنت نیز این اشتراکات را نیز پذیرفتند و به آن اذعان دارند.
محی الدین عربی، فیلسوف، متکلم و عارف بزرگ اهل سنت، از جایگاه ویژهای نزد اهل سنت برخوردار است. اندیشههایش همواره در حوزه علم، مورد تحلیل و بررسی قرار گرفته و مخالفان و موافقان سرسختی را در پی داشته است. یکی از اندیشههای پرحاشیهی او، در حوزه مهدویت است که با اندیشه مشهورِ اهل سنت متفاوت و نزدیکی بسیاری به اندیشه شیعه دارد.
عقیدهی ابن عربی درباره امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه) طبق باور شیعه است که حاکی از عقیده او به مقام بسیار والا و معنوی آن امام هُمام است. او مانند شیعه، حضرت مهدی (علیه السلام) را فرزند امام حسن عسکری (علیه السلام) و هماکنون زنده و محجوب و غائب از نظر سایرین میداند و خود مدعی است که بارها با ایشان ملاقات نموده است.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) طی یک حدیث زیبا فرمودند که: حلال محمد، حلال تا روز قیامت و حرام محمد، حرام تا روز قیامت است؛ در حالی که برخی از صحابه پیامبر اسلام علاوه بر سرپیچی از دستورات رسول خدا، در مناسبتهای مختلف، بعد از رسیدن به خلافت بدعتهای عجیب و جدیدی را در دین اسلام بهوجود آوردند.
در آیه ولایت یعنی (انما ولیکم الله و لرسوله... ) و همچنین در حدیث شریف نبویّ از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرمودند (من کنت مولاه فهذا علی مولاه...) کلمه ولیّ را اهل سنت به معنای دوست و ناصر و محبت گرفتند، در حالیکه به اعتقاد شیعه ولیّ در اینجا به معنای صاحب اختیار و سرپرستی و رهبری، طبق قرائن موجود گرفتند.
در آیه شریفه 115 سوره نساء خداوند حجت را بر همه تمام میکند که تحت هیچ شرایطی با فرمان الهی و سخنان پیامبر به مخالفت برنخیزند و باعث نشوند که با هوا و هوس دنیایی خود و سخنان نسنجیده، میان مسلمانان اختلاف ایجاد شود؛ اختلافی که نه خداوند به آن امر فرموده و نه پیامبر از آن راضی است، جز اینکه ضرر آن به خود مسلمانان برمیگردد