تصوف
صوفیان متاخر زبان تصوف را زبانی رمزی و اسرارگونه معرفی کردهاند و بر این عقیدهاند که زبان تصوف نباید بصورت آشکار باشد، در صورتی که زهادی که بنیانگذاران اصلی تصوف بودند، زبانی ساده و قابل فهم داشند و از تعبیرات و اصطلاحات خاصی استفاده نمیکردند.
ابن جوزی شروع جریان تصوف را ریاضت نفس و مجاهده دانسته و سیر صوفی را برای رسیدن به جمال الهی سلوکی زاهدانه معرفی کرده است. او معتقد است جریان تصوف در ادامه دچار تلبیس ابلیس شده و به انحراف کشیده شده است. یکی از انحرافات ایشان بازداشتن صوفیان از کسب علم است که موجب انحرافات جدی در بدنه تصوف شد.
یکی از جنجال برانگیزترین تفسیر به رأیهای صوفیه در مورد حضرت یوسف است، که توسط یکی از مشایخ فرقه گنابادیه مطرح شده است. ایشان نظریات مختلفی از دزدی حضرت یوسف را مطرح میکند و گاهی او را متهم به دزدی از سفره پدر یا متهم به دزدیدن مرغی از مادر برای دراویش میکند.
برخی معتقدند نظربازی و شاهدبازی به معنی عشق حقیقی و آنان که نظربازی را به عشق مجازی تعبیر میکنند، اشتباه کردهاند. درحالی که اگر به ادبیات یا داستانهای نقل شده در این رابطه، نیم نگاهی بیفکنیم معانی حقیقی گفته شده درباره این الفاظ مشخص خواهد شد.
پایگاه خبری دراویش گنابادی، به بهانهی دستگیری چند فتنهگر آشوب طلب و بدون اشاره به امنیتی که از عموم مردم کشور سلب شده، باب اهانت و تهدید را بر حکومت اسلامی گشوده و با کمک سلطنتطلبان، فتنهگران و غرب نشینان، انقلاب اسلامی را به اتهامات واهی متهم کرده است!
یکی از دشمنان خداوند و انسان، که بارها در قرآن از او نام برده شده، ابلیس است که بهدلیل سرپیچی از فرمان الهی، ملعون و از درگاه الهی رانده شد. با این حال عدهای از صوفیان، این عدم سرپیچی ابلیس را از غیرت او دانستهاند، که سجده بر کسی جز خدا را قبول نداشت.
یکی از بهترین نعمتهای الهی در انسان، نعمت عقل است که ارزشمند بودن آن در این است که انسان را از دیگر موجودات متمایز و حتی برتر از آنان قرار میدهد. اما عدهای مانند فرقه صوفیه عقل را تحقیر و حتی در بعضی موارد آن را انکار کردند، که این عقیده، کاملا مخالف قرآن و روایات است.
یکی از آیات قرآن که امامت حضرت علی (علیهالسلام) و فرزندان او را اثبات میكند، آیه اطاعت یا اولیالأمر است که تعیین و نصب امام از طرف خداوند صورت میگیرد. در حالی که عدهای از صوفیان از جمله نورعلی تابنده، انتخاب اولیالأمر در این آیه را به دست جماعت مردم دانسته است.
یکی از انحرافات فرقهی صوفیه گنابادیه، مسئلهی ولایت است که خود را صاحب و ولی مردم در زمان غیبت دانستهاند. آنان برای فریب مردم، جهت اطاعت بی چونوچرا و تسلیم محض از اقطاب گفتهاند با سرپیچی از قطب و مراد، تمام عبادات انسان، حبط و نابود خواهد شد.
احترام به دیگران در اسلام بسیار سفارش شده، اما احترام و سکوت در برابر عقاید باطل و انحرافی دیگران، نهتنها سفارش نشده، بلکه باید در برابر اینچنین عقیدهای موضع گرفت. فرقه تصوف برای رسیدن به مقاصد خود و اینکه کسی به عقاید انحرافی آنان کاری نداشته باشد، احترام به عقاید دیگران را لازم دانسته است.
در پی انتشار یادداشتی با عنوان درویشی سنتی و مدرن از سوی صوفیه گنابادی، لیدرهای مطبوعاتی این فرقه به دنبال القاء نظرات خود به قطب فرقه بودند. اما قطب فرقه مطالب مطرح شده ایشان را تکذیب کرد. با این حال این مساله به ذهن میآید که اختلافی در نحوه مدیریت دراویش گنابادی بین فعالین فرقه و قطب و اطرافیان او بوجود آمده است.
در پی دستگیری عدهای از دراویش سابقه دار گنابادی به جرم شرکت در اغتشاشات خیابانی، همکیشان ایشان اعلام فراخوان عمومی و تحصن کرده و جرم دراویش دستگیر شده را عقیده به درویشی و صوفیگری اعلام کردهاند. درحالی ایشان به جرم سیاسی و شرکت در تجمعات غیرقانونی دستگیر شدهاند.
علیرغم اعتقاد بزرگان صوفیه به صلح کل و اینکه همه ادیان و مذاهب در نزد صوفیان یکسان هستند و هیچ کدام منحرف نمیباشند، ملا سلطان معتقد است کسی که مرید قطب نشده و دست بیعت به اقطاب این فرقه نداده است، کافر بوده و در زمره مسلمانان نیست. این سخن ملاسلطان درست نقطه مقابل عقیده صلح کل در مسلک صوفیه است.
یکی از دلایل شاهدباز شدن صوفیان تبعیت بی چون و چرا از مشایخ خود بوده است. ایشان به پیروی از مشایخ خود و با اعتماد به نحوه سلوک ایشان پای در راهی گذاشته که شاید توان آن را نداشته و به این دلیل از صراط حق منحرف شده و به عقایدی همچون شاهدبازی روی آوردند.