سلفیت و وهابیت
جریان اموی و خط فکری مخالفان اهل بیت در طول تاریخ، رشتهای بههم پیوسته است که بر روی یک خط حرکت میکند و بنا بر تخریب اهل بیت و پیامبران الهی (علیهم السلام) دارد. این تبعیت و پیوستگی در اندیشههای بزرگان سلفی به وضوح دیده میشود. کارهایی که باعث تقرب و بخشیده شدن گناهان امت است، نزد وهابیت با ادله واهی رد میشود.
تبعیت ناآگاهانه از اندیشههای انحرافی خود باعث حوادث ناگواری میشود. این اتفاقی است که در اندیشه های ابن تیمیه افتاده است. پیروان ناآگاه وی اضافه بر راه اشتباه وی در عمل نیز برخورد ناشیانه و ناآگاهانهای را از خود بروز دادهاند که البته باعث بروز خسارتهای بسیاری بر جامعه اسلامی و مسلمانان شدهاست.
عبد السلام فرج از بزرگترین اندیشمندان سلفی جهادی در جامعه مصر است. او اندیشههای مؤدودی را در کتابهای خود مانند «الفريضةالغائبة» تبیین کرد. به خاطر اندیشههای انحرافی او، جريانهای سلفی به مبارزات مسلحانه روی آوردند و این اندیشهها مقدمات اشتباهات بزرگتر و غیر قابل جبرانی را فراهم کرد. كتاب او مشحون از تشويق به جهاد است.
ابوالاعلی مؤدودی از بزرگترین اندیشمندان سلفی در جامعه اسلامی پاکستان است. او اندیشههای توحیدی مورد نظر سلفیان جهادی را در کتابهای خود مانند اصطلاحات چهارگانه تبیین کرد. او سیاستمداری کارکشته بود. اما به خاطر اندیشههای انحرافی خود در باب توحید ربوبی و توحید در حاکمیت، مقدمات اشتباهات بزرگتر و غیر قابل جبرانی را فراهم کرد.
محمد بن عبدالوهاب میگوید: هر کس بگوید: ای آقای من، مرا یاری ده و مرا کمک کن، یا از چنین سخنان بگوید، باید توبه داده شود، زیرا چنین اموری شرک و گمراهی است و در صورتی که توبه نکرد، باید کشته شود. زیرا اموات قادر به عملی نیستند و هیچگونه قدرتی بر نفع و ضرر خودش ندارد، چه برسد به اینکه بخواهد حاجات دیگران را پاسخ گویند!
وهابیت با جسارت و گستاخی تمام، به تکفیر امت اسلامی از گذشته تا حال پرداخته است؛ از باب نمونه ابن عابدین حنفی به مناسبت بیان اوصاف و ویژگیهای خوارج مینویسد: یکی از ویژگیهای خوارج این است که تنها خودشان را مسلمان میدانند و تمامی مخالفانشان را تکفیر میکنند. پیروان محمد بن عبدالوهاب نیز همین ویژگی را دارند.
حسن بن علی سقاف بر این باور است که فرقی بین سلفی و وهابی نیست و هر دو گروه دو روی یک سکّه هستند و اعتقادات مشترکی دارند. وهابیها در داخل جزیرة العرب به وهابی حنبلی معروف میباشند و در خارج جزیرة العرب سلفی نامیده میشوند. وی میگوید: سلفیه معاصر به پیروان ابن تیمیّه حنبلی و مذهب امامان حنابله اهل تجسیم اطلاق میشود.
سیاست اصلی بنی امیه محو و نابودی اسلام محمدی و دفن نام و آثار پیامبر اکرم بود که متاسفانه همین تفکر امویان در اسلام ستیزی و دشمنی با پیامبر در آثار و عملکرد ابنتیمیه و محمد بن عبدالوهاب کاملا مشهود است. ابنتیمیهای که به تحریم زیارت قبر پیامبر و فتوی دادن به قتل کسانی که به قبور پیامبران و صالحان متوسل میشوند دستور داده است.
باورهای وهابیان است ریشه در قرون اولیه و امویان دارد. سیاست اصلی بنی امیه و در رأس آنان معاویه، محو و نابودی اسلام محمدی از جامعه اسلامی و دفن نام و آثار پیامبر اکرم بود. پس از معاویه در راستای همین سیاست، حجاج بن یوسف سقفی، از تبرک و توسل و زیارت قبر پیامبر اکرم با عبارات توهینآمیز، جلوگیری میکردند.
ابن تیمیه با مسلمین و غیر مسلمین درگیر بود. در میان مسلمین با فرق مختلف اهل سنت و شیعیان در گیری شدیدی داشت. وی با فتاوای خود علیه عقاید اشاعره، معتزله، شافعیها، حنفیها، مالکیها، صوفیه و توهین به سران صوفیه مثل ابن عربی، غزالی، قشیری، ابن عریف و شاذلی، جامعه اهل سنت آن دوران را به فتنه و درگیریهای شدید مذهبی مبتلا کرد.
با وجود گوناگونی و تعدد فرق و مذاهب اسلامی، ایجاد وحدت در میان صفوف امّت اسلام و مراقبت آن از مهمترین اولویّتی است که در دستور کار دین مبین اسلام قرار داشته که قرآن کریم و روایات شیعه و اهلسنت بر این امر مهم صحه گذاشتهاند اما در مقابل برخی مانند «ابن جبرین» که از مفتیان بزرگ سعودی است با این مهم مخالفت کردهاند.
افکار و پندارهای ابنتیمیه با مرگ او و شاگردش ابنقیّم، به بوته فراموشی سپرده شده بود، تا اینکه آرای وی توسط فردی به نام محمد بن عبدالوهاب نجدی حنبلی در قرن دوازدهم هجری قمری در منطقه نجد جزیرة العرب از زاویه انزوا و گمنامی بیرون آمد که جلوگیری از زیارت قبر پیامبر و توسل به ایشان از جمله مهمترین انحرافات او است.
از جمله راهکارهای ضد شیعی در خدشه و شبههسازی برای عزاداران حسینی (علیه السّلام) رفع اتهام از جنایتکار پلیدی همچون یزید بن معاویه و وجهه بخشیدن به اوست؛ به همین منظور از دیرباز برخی کوشیدهاند تا با وجود روشنی و آشکاری جنایات وی، قدری از لکهی ننگ ابدی وی بکاهند؛ در همین راستا با شبههافکنیهای گوناگون به تبرئه یزید پرداختند.
مستشرقان که داعیه اسلام شناسی سر میدهند، بدون اینکه تحقیق و بررسی کنند، با تکیه بر کتب برخی از علمای مذاهب اسلامی که نسبت به مذهب تشیع حقد و کینه دارند شروع کردند به مطالبی که با عقائد و افکار مذهب تشیع فاصله زیادی دارد. لذا در مقابل این مذهب مستدل و قوی شروع به جبههگیری کردند و سخنان نامربوط را نسبت به این مذهب بیان داشتند.