سلفیت و وهابیت
در روایات اسلامی، سه اصل «توحید، نبوت و معاد» از اصول مسلمانی است. اما دیگر فروعات دین مثل «نماز، روزه، حج، زکات و...» از اصولی مسلمانی نیست. این درحالی است که وهابیت و گروههای سلفی، مسلمانان را به خاطر نماز و روزه اعدام میکنند. آنان هر کس که نماز را بلد نباشد یا نماز نخواند، کافر دانسته و محکوم به اعدام میکنند.
همه مسلمانان بر این باورند اگر کسی به وحدانیت خداوند، رسالت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و جهان آخرت ایمان داشته باشد، مسلمان است و نمیتوان چنین کسی را تکفیر کرد. این در حالی است که بزرگان فرقه وهابیت همه مسلمانان را تکفیر میکنند و توجهی به این احادیث ندارند، بلکه با تأویل این روایات به تفرقه دامن میزنند.
تحولات اخیر در ساختار حکومتی عربستان سعودی بیانگر تحولات بنیادی در شیوه حکومتداری این رژیم است. بسیاری از اقدامات محمد بن سلمان از جمله کاستن اختیارات پلیس مذهبی در دستگیری افراد، برگزاری کنسرتهای موسیقی و... در راستای محدودسازی نهادهای دینی در عربستان بوده و حاکی از گذار عربستان از یک حکومت دینی به حکومتی سکولار است.
یکی از ملاکهای وهابیت در موضوع شرک، «قدرت و عجز» است. آنان میگویند: توسل به مردگان جایز نیست چون اموات و مردگان، قدرت بر انجام کاری ندارند. آیت الله سبحانی در پاسخ وهابیت میگوید: اگر قدرت و عجز ملاک توحید و شرک است، باید درخواست حاجت از شخص زنده غیر قادر نیز شرک باشد، در حالیکه هیچ کس چنین سخنی نگفته است.
وهابیت در توسل و درخواست حاجت، «حیات و ممات» را شرط میدانند. آنان میگویند: درخواست حاجت از شخص زنده جایز است، ولی درخواست حاجت از اموات جایز نیست. آیت الله سبحانی در پاسخ میگوید: در هیچ کجا «حیات و ممات» از شرایط توحید و شرک شمرده نشده است. بلکه در اسلام، آنچه موجب شرک میشود، نگاه استقلالی به شخص است.
وهابیت معتقدند که طلب حاجت از شخصی که قدرت بر آن کار نداشته باشد شرک است. به همین جهت استغاثه و طلب حاجت از اموات و اولیاء را جایز نمیدانند. آیت الله سبحانی در پاسخ میگوید: تفاوتی بین درخواست از میت یا زنده نیست، زیرا خداوند به امور غیبی نیز قدرت داده است و در صورتیکه قدرت از ناحیه خداوند باشد شرک نیست.
بن عثیمین از علمای طراز اول وهابیت است. وی میگوید: اگر مشرکین زمان ما بگویند که مشرکین بت میپرستیدند و ما بندگان صالح خدا را واسطه قرار دادهایم و این بندگان صالح، بت نیستند. به آنان جواب میدهیم هر کسی غیر خدا را عبادت کند، او را معبود خود ساخته است و فرقی بین عبادت بت و عبادت انبیاء و اولیاء وجود ندارد.
وهابیها به نام اسلام و شریعت، مسلمانان را تکفیر میکنند. این در حالی است که احادیث فراوانی از پیامبر وجود دارد که به شدت از تکفیر نهی کرده است. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) میفرماید: «هر کس به مومنی نسبت کفر دهد، مانند آن است که او را کشته است.» یا «هر کس نسبت کفر به شخص مسلمان بدهد، خودش کافر است.»
بر همه ثابت است که پیامبر اکرم چقدر برای هدایت افراد دلسوزانه تلاش میکرد تا جایی که خداوند فرمود:«گويى مىخواهى جان خود را به خاطر اينكه آنها ايمان نمىآورند از شدت غم اندوه هلاک کنی[شعراء/3]» وهمچنین نبی مکرم اسلام مامور به دعوت بودند و کسی را مجبور نمیکرد به تبعیت. قطعا در هدایت انسانها، همه هدایت نمیشوند و مختارند.
اگر کمی ژرف اندیشانه بیاندیشیم، متوجه خواهیم شد که علاوه بر دو مکتب صحابه و اهل بیت، مکتب سومی به نام مکتب اموی نیز وجود دارد که در طول تاریخ سعی کرده افکار انحرافیش را از طریق مکتب صحابه به گوش جهانیان برساند. معاویه سردمدار و پایه ریز مکتب فکری اموی است. وی بر خلاف مکتب صحابه، با حضرت علی و خاندانش دشمنی عمیقی دارد.
ابن تیمیه، از علمای اموی است. وی بهصورت زیرکانهای در صدد مذمت حضرت علی است، او میگوید: «اکثر خطبههایی که در نهج البلاغه از علی نقل شده است، دروغ است. علی برتر از آن است که چنین سخنانی را بگوید، ولی شیعیان دروغهایی را به وی نسبت داده، گمان میکنند که مدح علی است، در حالیکه اینگونه سخنان مدح علی نبوده و درست نیست.»
آيين اسلام، آيين فطرى است و دستورهاى آن، با آفرينش انسان، هماهنگ و همسوست؛ اين آيين، از هر نوع تشريع خلاف فطرت، پيراسته است. قرآن مجيد مىفرمايد: «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها.[روم/30] پس رو به آيين حقگرا و توحيد خالص كن، كه خداوند در نهاد انسانها جاى داده است.»
ابن تیمیه: به اسیری بردن خاندان حسین و سوار کردن آنان بر شتران برهنه و گرداندن آنان در شهرها، دروغ و افتراء است. خدا را شکر هیچ زنی از بنیهاشم توسط مسلمانان غارت نشده است و امت پیامبر هرگز اسیر کردن بنیهاشم را حلال ندانسته است. لکن اهل هوا و جهل فراوان دروغ میسازند، چنانکه عدهای از آنان میگویند: حجاج رؤسای بنیهاشم را کشت.
ابن تیمیه: یزید دستور به قتل امام حسین نداد، بلکه هدف یزید این بود که امام حسین را تعظیم کند، اما حسین از بیعتش سر باز زد و ولایت یزید را نپذیرفت و بر ضدش قیام کرد. مردم عراق راه را بر او بستند وحسین خواست بهسوی یزید پناهنده شود، ولی مردم عراق او را کشتند. وقتی خبر کشتن حسین به یزید رسید بر شهادت حسین گریست.