شخصيت (زيد بن على ) عليه السلام

حضرت زيد بن على (عليه و على ابائه و اجداده الصلاة و السلام ) فرزند برومند امام سجاد (عليه السلام ) است كه با قيام شكوهمند خود لرزه بر اندام رژيم اموى افكند و پس از قيام امام حسين در سال 61 هجرى ، الهام بخش نسلها و عصرها گرديد.
(زيد) نيز همچون (امام حسين ) تنها ماند و تنها جنگيد و شهيد شد. شيعيان كوفه و ديگر جاها به وسوسه و شايعه فقهاء و علماء در روز (قيام ) او را تنها گذاشتند. او و ياران اندكش تا آخرين نفس با دژخيمان اموى جنگيدند و سرانجام جان باختند.
قساوت رژيم و كينه اى كه از او در دل داشتند، باعث شد تا جسد مطهر زيد را يافته و برهنه بردار آويختند.
گويند تا چهار سال ؟ جسد زيد بر دار بود، سرانجام امويان جسدش را سوختند و خاكسترش را بر باد دادند. (205)
زيد به هنگام شهادت 42 سال داشت
يحيى فرزند زيد در ادامه قيام پدر، سرنوشتى مشابه داشت . شهادت اين پدر و پسر، سرانجام دودمان تبهكار اموى را به باد داد و دست انتقام چنان كرد كه عباسيان اجساد امويان را از قبرها بيرون كشيدند و تازيانه نواختند و سوختند و بر باد دادند. و اين است سرنوشت همه دژخيمان و جلادانى كه به نام مذهب و در زير قباى تزوير و در چهره قديس ، خون خلقى را مى ريزند و به خيال خود راحت مى ميرند و در زير قبه و بارگاه پناه مى گيرند.
امويان به قتل عام بهترين فرزندان اسلام پرداختند و مردانى چون ائمه معصومين و زيد و يحيى و... و... را شهيد كردند و از عاقبت كار خويش ‍ خبر نداشتند و نمى دانستند كه روزى سرنگون خواهند شد و كسانى پيدا خواهند شد كه حتى استخوانهاشان را شلاق بزنند و بسوزانند.
بدون شك عقيده و قيام (زيد) متاءثر از تعاليم ائمه معصومين (عليهم السلام ) بوده است و بر چسب هاى فقهاء و علما و تحريف عقايد (زيد بن على ) سنتى است كه ساحت هر انقلابى بزرگ را در تاريخ گرفته و مى گيرد و آلوده مى سازد.
عقايد و قيام حق طلبانه مردانى بزرگ چون زيد و يحيى و ديگر علويان و آزادى خواهان تاريخ و به تعبير قرآن همه آنانى كه امر به معروف مى كنند و نهى از منكر مى نمايند، هميشه از سوى دوست و دشمن مورد تحريف ، تحقير و بازى قرار گرفته و مى گيرد. دشمن كه كارش معلوم است و اگر آگاه باشد، خوب خراب مى كند، و اما دوست نادان بسيار بد و ناشيانه دفاع مى كند و در واقع بد خراب مى كند.
عقايد و احوال شخصى (زيد بن على ) (عليه السلام ) از همان آغاز دستخوش تحريف دردناكى قرار گرفت . در اين تحريف ، علماء و فقهاء اموى و مورخان رجال نويسان هوادار آن رژيم تبهكار پيش قدم بودند. و متاءسفانه برخى از اين سياهكاريها در متون شيعى نيز راه يافته و بر باور عده اى نشسته است و به هنگام جرح و تعديل رجالى (زيد)!! خود را نشان مى دهد.
شگفتى ديگر در اين است كه مرثيه خوان (زيد) و امثال او در تاريخ ، كسانى مى باشند كه اسلافشان در زمان حيات و قيام قهرمان ، سنگ پرانى و كارشكنى مى كرده اند و سايه نشين بوده اند و تماشاچى ! اين طيف را علماء و فقهاء و... تشكيل مى دهند كه در دوره حضور (زيد) و تدارك قيام ، بر سر مسائل كلامى !! جنگ زرگرى داشتند و فتوى به تحريم قيام او را واجب شرعى مى دانستند و در حمايت از (زيد)؟ كوتاهى نكردند.
همين جمع و جناح تلاش بسيارى كردند تا فاصله عقيدتى ، بين عقايد زيد و قيام او با امام صادق عليه السلام برقرار كنند. بدون شك اين تلاش ، چيزى جز توجيه وضع و موضع زبونانه خودشان نبوده است .
بر آنان و اخلاف تاريخى شان روشن و محرز بوده و مى باشد كه چنان خروشى در سياه ترين دوره سكوت و سازش و سركوب اموى ، نمى توانسته ريشه در عقايد حاصله از كودتاى سقيفه و فلسفه سياسى آن داشته باشد! چرا كه اصولا رژيم اموى ، خود محصول و نتيجه منطقى كودتاى سقيفه است و بر (زيد) و اصحاب او نيز روشن بوده كه بنيانگذار فلسفه سياسى غصب در تاريخ اسلام (ابوبكر بن ابى قحافه ) و باند او بوده اند.
آنچه دستاويز اين جناح قرار گرفته ، تدابير تبليغاتى و تاكتيكى (زيد) در اوج دعوت به قيام ، از مسلمانان (عموما) مى باشد. كه اين خود نشان دهنده عمق بينش و صلاحيت رهبرى زيد است : او در مبارزه عليه رژيم پليد اموى ، جنگ زرگرى فرقه اى را كه از سوى امويان بشدت دنبال مى شد، به كنارى مى نهد و به نام (آزادى و عدالت و امامت ) از مسلمانان به قيام عليه (جور و جهل اموى ) دعوت مى كند.
و بى جهت نيست كه (امام صادق عليه السلام ، زيد و قيام او را با دقت زير نظر دارد و به همان جناح فرصت طلب تماشاچى كه در جمع (اصحاب ) هم متاءسفانه قرار گرفته اند، هشدار مى دهد كه : اگر (زيد) قدرت را بدست گيرد، تحويل ما مى دهد.
مسئله مهم ديگرى كه به تحريف عقايد (زيد) انجاميد، اختلاف ديرينه (بنى الحسن ) با بنى الحسين ) است . در تلقى بنى الحسن (پس از شهادت امام حسين عليه السلام ) (امامت ) يك ميراث حقوقى شد.
(عبدالله بن حسن ) تا آنجا گستاخى كرد كه به رقابتى احمقانه با (امام صادق ) پرداخت !! وى كه فردى قدرت طلب بود، در پى انتقال (امامت ) از بنى الحسن به خاندان خويش بود و دنبال بهانه مى گشت .
و مسئله اساسى ديگر، تلقى نادرست و عامى بود كه از (امامت ) و (امام ) در اذهان عامه شيعه بود.
اين تلقى ريشه در مسائلى چند داشت :
1 - عوارض حاصله از كودتاى سقيفه و جنگ زرگرى كلامى فرقه ها در تحليل و تبيين (امامت ) و خلافت : كودتاچيان و پيروانشان از همان آغاز چشم بندى كردند و (امامت ) را كه منصبى الهى بود، در سطح انتخاب رئيس قبيله !! پائين آوردند و آن را لوث كرده و بر مردم مشتبه ساختند.
2 - سيره و سنت امام على بن ابيطالب عليه السلام كه در ستيز با وضع موجود و احيا اسلام محمدى صلى الله عليه و آله نبرد مسلحانه سازمان يافته كلاسيك را استراتژى خود ساته بود، و نيز ادامه همين استراتژى مسلحانه روياروى در امامت امام حسن بن على عليه السلام و سرانجام قيام مسلحانه صرفا ايدئولوژيك و حيات بخش سيد الشهدا امام حسين بن على عليه السلام ، و تغيير استراتژى مبارزه (از شكل مسلحانه روياروى به نهضت زيرزمينى و سرى ) پس از قيام و شهادت امام حسين عليه السلام
3 - سيره و سنت ائمه معصوم ثلاثه فوق ، اين تلقى را در اذهان شيعيان انداخت كه اصالت را به شكل مبارزه دادند و نه به خود مبارزه و نكته ديگر، عدم درك اين واقعيت كه جوهره كار امامان بعدى اقامه اصل امر به معروف و نهى از منكر و بهبود وضع موجود مبتنى بر استقرار عدالت و آزادى است و نه تشكيل حكومت ايده آل و موعود اسلام ، چرا كه در فلسفه سياسى امامان تكيه اصلى بر آگاهى عقيدتى و تكامل انسانى مسلمانان است ، زيرا در تعاليم آنان آنچه اصالت دارد، انسان و ارزشهاى انسانى است و نه نظام و حكومت و به تعبير خودشان : امام و امامت نشانه هاى راه تكامل و عروج و وسيله (: معالم الطريق ) است بنابراين حكومت ايده آل امامان وقتى ميسر است كه آگاهى در نهاد انسانى استقرار يافته باشد.
امام صادق عليه السلام بر اين اصول تاءكيد بسيار داشت و به همين دليل به نامه هاى ابومسلم خراسانى و فرستادگان او پاسخى آنچنان داد. حمايت و نظارت امامان بر قيامهاى شيعه در راستاى امر به معروف و نهى از منكر و بهبود وضع موجود بوده است نه تشكيل حكومت ايده آل و در همين جاست كه فلسفه امام موعود و حكومت پايانى جهان و تحقق ايده آلهاى انسان در كل تاريخ معنى و مفهوم پيدا مى كند.
و خلاصه اينكه : عدم فهم عقيدتى امامت و امام و تلقى نادرست از استراتژى امامان و بهانه جوئى بنى الحسن باعث شد تا قيام زيد و شكل آن دستاويز (حسينيان ) قرار گيرد و تدابير تبليغاتى و تاكتيكى و اقوال و آراء وى ، مذهبى را بسازد كه پس از او به مذهب زيديه شناخته شد و اين در حالى است كه زيد خود از پيروان امام صادق عليه السلام و معتقد به امامت ائمه معصومين سلام الله عليهم بود. زيد نماينده و معرف تيپ پيروان راستين امامان عليهم السلام مى باشد، وى شيعه اى آگاه و آزاد بود كه قالبى نمى انديشيد و در چهار چوب اصول تعاليم آباء و اجداد بزرگوارش ، مغزى پويا و ذهنى فعال داشت و اسلام شناس بود او به فرموده امامان معصوم اصول را مى گرفت و خود به تفريح آنها مى پرداخت و اين دستورى بود كه امامان به پيروان خود داده بودند (206) (:علينا القاء الاصول و عليكم بالتفريع )