مکاتب اهل سنت
اهل بیت پیامبر به خاطر خصوصیات و جایگاه ویژهای که در میان مردم هر عصری داشتهاند ممتاز بودهاند. چون منتسب به پیامبر بوده، یاد و خاطره آن حضرت را برای مردم تداعی میکردند. این محبوبیت باعث میشد که دوست و دشمن پیشوایان و امامان شیعه را مدح و ستایش کنند.
حضرت امام سجاد (علیه السلام) در پرتو بندگی حق تعالی و اخلاص، به مقام ولایت رسید و در ظل چنین ولایتی، به اذن خداوند به فضائل و کراماتی نائل شد که در میان مردم زمان خود مثال زدنی بود، چرا که او منتسب به شجره طیبه پیامبر بود و از نظر ظاهر و باطن و اقوال و افعال و خلق و خوی به مانند جدّش حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) بود
به باور شیعیان انتخاب امام، امری انتصابی از طرف خداوند است؛ در این صورت امام قطعا باید جایگاه والایی در ساحتهای مختلف معرفتی داشته باشد. علمای اهل سنت نیز در مورد شایستگی اهل بیت و جایگاه والایشان، اعترافاتی کردهاند.
آلوسی در مورد لعن یزید میگوید: «احمد بن حنبل: چگونه لعن نکنم کسی را که خداوند او را لعن کرده است؟» میتوان فرد فاسق معین را لعن کرد و روایاتی از صحیحین در تایید آمده؛ یزید خبیث هرگز ایمان نداشته، تا آخر عمر توبه نکرده؛ پس لعنت خدا بر یزید و أنصار و أعوانش و کسیکه با این لعن مخالفت کند، گمراهیش بیش از گمراهی یزید است.
علمای اهل سنت ضمن تأیید حرکت امام حسین (ع)، به طرفداری از حقانیت واقعه کربلا پرداخته و پسر پیامبر را مظلوم معرفی کرده؛ چرا که در حق او و اهل بیتش ظلم شد و یزید را با عباراتی مانند: ظالم، هرزه، مفسد، عیاش، قاتل و... مورد نکوهش قرار دادهاند، اینان گناه یزید را در حادثه کربلا نابخشودنی و هرگونه توجیه و عذری را بیمورد دانستهاند.
جنایت یزید بن معاویه در کربلا آنچنان است که حتی در بین علمای اهلسنت نیز بسیاری را شاهدیم که برای بزرگ، اقامه عزا میکنند. از باب نمونه ابن جوزی با وجود تعصبّش، وقتی که جنایات یزیدیان را دید نتوانست سکوت کند؛ به همینرو، در مقابل جنایات یزید، سر ندامت فرو آورده و در دو کتاب خود از حریم حسینی (علیه السّلام) دفاع جانانهای نمود.
بزرگان اهل سنت معتقدند که لعن یزید به خاطر فسق و فجورش جایز است، چرا که به اعتقاد علمای اهل سنت طبق اشعار کفر آمیزی که یزید سروده، از دایره مسلمانی او را خارج میدانند. اما برخی ار افراد مانند ابن تیمیه و ابن کثیر و فرقه ضاله وهابیت از یزید حمایت می کنند و در سخنان خود صراحتاً فسق او را به طوری که لعن او جایز باشد را ثابت نمیدانند.
در گفتگوی دوستانه با یکی از دوستانم در فضای مجازی، متوجه شدم که او اصل عزاداری را نپذیرفته و با توجه به روایات، آن را زیر سوال میبرد. اما باید گفت که مساله گریه و عزاداری به مثابه امری فطری، از سوی قرآن در داستان حضرت یعقوب نیز آمده است و افزون بر آن روایاتی در تایید آن نیز وارد شده است.
یکی از آیاتی که در فضیلت اهلبیت اطهار (علیهم السلام) نازل شده است و در منابع متعدد فریقین آمده است، آیه 33 سوره مبارکه احزاب است که به آیه تطهیر شهرت دارد. خداوند در این آیه اراده کرده است که رجس و پلیدی را از اهلبیت پیامبرش (صلی الله علیه و آله و سلم) دور کند و آنها را پاکیزه و مبرا از هرگونه خطا بدارد.
برخی از معاندین اهل بیت میگویند اگر آیه مباهله در حق اهل بیت نازل شده است چرا خداوند به جای اطلاق کلمه «نسائنا» و «انفسنا» نام حضرت فاطمه (س) و حضرت علی (ع) را ذکر نکرد؟ در پاسخ میگوییم: خداوند با این کار فضیلتی را برای آنان ثابت کرد.
ابوبکر دربارهی عمر بن خطاب نظر خوبی نداشت، به همین خاطر عبدالرحمان بن عوف به او میگوید: عمر بهتر از آن است که تو میاندیشی؛ در اظهار نظر عثمان نیز دو هدف دنبال میشود، ابتدا جانشینی عمر بن خطاب را برای ابوبکر و سپس خلافت عثمان از زبان ابوبکر.
پیامبر گرامی (صلیاللهعلیهوآله) در خطبه غدیر به امامت امام علی و ذریه حضرت علی تصریح دارد. حضرت میفرماید: پس از من علی (علیهالسلام) ولی و صاحب اختیار و امام شماست. آنگاه امامت در فرزندان من از نسل علی خواهد بود.
رویداد غدیر خم و آنچه در آن اتفاق افتاده است همچون حدیث غدیر، به مثابه رکنی رکین در جهان اسلام مورد پذیرش است. از اینروی عالمان اهلسنت همچون طحاوی و ترمذی بر صحت حدیث غدیر اعتراف دارند و بر واقعه غدیر خم تاکید میکنند.
علمای اهلسنت مدعی هستند که حضرت علی(علیه السلام)، در زمان خلافت خود ادعای خلافت نکرد، و بر حدیث غدیر استشهاد ننمود. لذا در کتب خودشان مدعی هستند که اگر حدیث غدیر دلیل بر امامت حضرت باشد، پس چرا در سقیفه بنی ساعده و در شورای شش نفره به آن استشهاد نکرد؟ در جواب میگوییم که حضرت در مورد طلب حق خود از خلفاء در هر فرصتی...