تصوف
برخی از پژوهشگران منشا تصوف را آیینهای غیر اسلامی میدانند. این عده به خاطر شباهتهایی که میان برخی از عقاید یا آداب و مناسک تصوف و آیینهای هندو وجود دارد، منشا تصوف را آیین هندو میدانند و همین امر موجب شده تا به تصوف بیاعتنایی شود.
درحالیکه برخی از صوفیه سعی دارند محمدتقی مجلسی را منسوب به یکی از فرقههای صوفیه کنند، برخی دیگر نظری مخالف گروه اول داشته و معتقدند تهمت صوفیگری به مجلسی اول، به خاطر گرایشهای عرفانی و سلوک زهدگرایانه وی بوده و او هیچگاه در زمره صوفیان اصطلاحی درنیامد.
یکی از ردیههای مهم علیه تصوف، کتاب "حدیقه الشیعه" اثر مقدس اردبیلی است. این کتاب به معرفی عقاید فرقههای مختلف صوفیه پرداخته است و احادیث زیادی از پیامبر اسلام (ص) و امامان معصوم (ع) در مذمت صوفیه بیان کرده است. اهمیت کتاب حدیقه الشیعه از آن سو است که کتابهایی که بعد از آن نوشته شده است، به نحوی از آن بهره بردهاند.
"سماع" در لغت به معنای شنیدن و در اصطلاح تصوف به حضور در مراسم آواز و ذکر خوانی همراه با رقص و تواجد است. به حکم شریعت حضور در مراسم رقص و آواز حرام بوده و فرقی نیست که مجلس غنا همراه با عبارات و اذکار عرفانی باشد یا لهو و لعب. صوفیه را این باور است که برای خواص از صوفیه به شرط زهد پیشگیشان، حضور در مجلس رقص جایز بلکه مستحب است!
از وظایف و تکالیف شرعی و اخلاقی هر مسلمان رعایت ادب و احترام گذاشتن به پیامبر اعظم (ص) و اهلبیت وی (ع) است، اما عدهای از صوفیان که ادعای شیعه بودن دارند، سخنانی سخیف و نامربوط نسبت به پیامبر اکرم (ص) بیان کردند که دور از شأن و منزلت ایشان است.
صوفیه برای رسیدن به خلسه با الگوبرداری از شمنیست ها که همان ساحران و کاهنان هستند، شباهتهای زیادی به آنها در راه رسیدن به وجد و خلسه پیدا کردهاند. ازجمله این شباهتها میتوان به توصیفناپذیر بودن تجارب و مشاهدات در هنگام خلسه، گفتن سخنان کفر آلود در هنگام وجد و خلسه، رسیدن به خلسه بهوسیله رقص و سازوآواز و استعمال مواد مخدر و مشربات مسکر اشاره کرد.
خرقهپوشی یا پوشیدن مرقعه، در میان صوفیان گذشته، یکی از اعمال ضروری آنان بوده، که در سلوک صوفیانه خود ملزم به پوشیدن آن بودند، که از تکه پارچههای کهنه و دورریز بافته شده است، در حالیکه در اسلام کاملا مخالف آن، که شیکپوشی و اهمیتدادن به زینت ظاهری باشد، سفارش شده است.
شیطان در بین برخی از بزرگان صوفیه از جایگاه ویژهای برخوردار بوده است و کسانی همچون حلاج و غزالی از سینهچاکان شیطان به شمار میآیند و او را سید الموحدین معرفی کردهاند، ولی عین القضات همدانی بیشتر از همه صوفیان، سنگ شیطان را به سینه زده است و او را معلم فرشتگان دانسته و کسی از اسرار او آگاه نشد.
تصوف داعیهدار این مطلب است که میتواند با نمایش مسیر سلوک الی الله، سالک را با گذراندن از مراتب و مراحل به سلامت به سرمنزل مقصود و حقیقت برساند، اما این ادعا با مخالفت بزرگان فرقین (شیعه و اهل سنت) به شدت با چالش مواجه شده و صوفیگری بجای هدایت به سوی حق، سالک را تا درههای گمراهی مشایعت خواهد کرد.
تصوف مانند سایر فرقههایی که با تشکیلاتی انحرافی هدایت میشوند، دارای بدعتهایی هستند که خارج از چهارچوب قوانین و مقررات ادیان الهی تعریف شدهاند. غسل اسلام که از قرن هشتم در تصوف ایجاد شده، یکی از این نوآوریهایی است که برای تشرف به درویشی نیاز به انجام آن میباشد!
شیوه و روشهای مختلف فرق برای جذب افراد به این فرقهها متنوع است. یکی از این شیوهها بهرهگیری از ادبیات و واژههاست. باید به این مطلب مهم دقت داشت که زیباسازی ادبیاتی و واژهسازی دلیل بر حقانیت فرقه نیست و برای این منظور باید به عقاید و آثار ایشان مراجعه نمود.
فرقهها برای بقاء و حیات کمی و کیفی خود مرتبا در حال جذب مرید هستند و در این راه از روشهای مختلفی استفاده میکنند. یکی از روشهایی که صوفیه برای جذب افراد استفاده میکند آن است که خود را فرقه ناجیه معرفی کرده و مدعی هستند که تنها راهی که بواسطه آن به کنه اسلام ناب میتوان دست یافت، سیر و سلوک صوفیانه است و حالآنکه واقعیت برخلاف ادعای صوفیه است.
بعد از آنکه صوفیه با مخالفتهای فقها و علمای عصر صفوی و حمایت شاهان آن دوره از ایران رخت بربست، در اثر مخالفتهای فقهای اهل شریعت، تصوف از تشیع جدا شده و هر کدام وارد مسیر خاص خود گردید. اما دوباره بعد از مدتی در اثر حمایت قزلباش از شاهان صفوی، دوباره با حمایت شاهان بساط درویشی در ایران پهن شد.
فلسفه مبعوث شدن پیامبران رشد عقول بشیری برای پذیرش دین حق بود. همه پیامبران تلاش خود را کردند تا دین کامل به بشر عرضه گردد و بدین طریق مردم را به مقام قرب الهی برسانند. برخلاف آموزههای انبیاء، فرقههای منحرفی پدید آمد که خود را برحق دانسته و مردم را به خود دعوت میکردند. صوفیه جزو گروههای منحرف جریان اسلام است که ادعای ناجی بودن را به دروغ به یدک میکشد.