تصوف
برخی سوال میکنند اگر دراویش برحق نیستند، نباید از قدرتهای معنوی هم برخوردار باشند. در پاسخ باید گفت منشا کارهای خارق العاده گاهی رحمانی است و گاهی شیطانی و خداوند پاسخ زحمات مومنان و کافران را میدهد. بنابراین هر کس که برای هدفی تلاش کند به آن میرسد، حتی اگر هدف وی کسب نیروی شیطانی باشد.
در مکاشفاتی که برای عدهای رخ میدهد گاهی این مکاشفه، رحمانی است که یکی از ملاکهای رحمانی بودن، سازگاری آن با عقل انسان است و گاهی مکاشفه، شیطانی است که از قوه وهم و خیال فرد تأثیر میگیرد، لذا کرامات و مکاشفات خرافی و عجیبی که برای عدهای از صوفیان نقل شده، شیطانی بوده که تأثیر مستقیم از وهم و خیال آنان دارد.
صوفیه وجد را حالتی غیر ارادی میداند که برای همه حاصل نمیشود. ولی به خاطر آنکه همه از این حالت برخوردار شوند، اعمالی را برای ایجاد وجد تعریف کردهاند که از جمله آن سماع است. درنتیجه سماع همچون کوکی است که درویش برای رسیدن به وجد به آن مشغول میشود.
خطبه البیان که برخی آن را منسوب به امیرالمومنین (ع) میدانند، از نظر سندی مرفوع بوده و راویان ذکر شده در آن به جز یک نفر همگی مجهول هستند. با توضیحات داده شده میتوان اینگونه نتیجه گرفت که از لحاظ سندی نمیتوان به خطبه البیان استناد کرد و او را از امیرالمومنین علی (علیه السلام) دانست.
در حالی برخی غزالی را از عرفا و کتب او را بهعنوان راهنمای سالکان عرفان معرفی میکنند که او از متعصبترین صوفیان اهل سنت است که علم خود را نهتنها از ائمه اطهار(ع) نمیداند بلکه تعصب خود را ابراز کرده و شیعیان را رافضی معرفی کرده و لعن آنها را جایز دانسته است.
در حالیکه خداوند متعال در قرآن کریم فرعون را به همراه شیطان بهعنوان نماد کفر و سرکشی معرفی کرده است سران تصوف برخلاف قرآن کریم برای فرعون جایگاه والایی قائل شدهاند. برخی او را استاد خود خوانده و برخی معتقدند که راز و سرّ نفس فقط بر فرعون آشکار شده است.
به نظر برخی خطبه البیان منسوب به امیرالمومنین علی (علیه السلام) است. اما برخی دیگر معتقدند که خطبه البیان دستآویز فرقههای صوفیه است برای توجیه شطحیات خود. بنابراین انتساب خطبه البیان به امیرالمومنین علی (علیه السلام) منتفی دانسته شده و آن را از جعلیات صوفیه میدانند.
مساله تبعیت از مرشد از اصول اساسی صوفیه است، اما برخی موارد این اصل توسط بزرگان صوفیه زیر پا نهاده شده و در حد شعار باقی مانده است. از نمونههای آن را میتوان به مخالفت سید محمد نوربخش با خواجه اسحاق ختلانی درباره خروج بر حاکم وقت را نام برد.
یکی از نکات مهم در روز عاشورا پرهیز از روزه گرفتن است که در روایتهای مختلف از آن نهی شده است، چون خاندان بنیامیه و مروان، به شکرانه کشتن امام حسین(علیهالسلام) این روز را مبارک دانسته و روزه میگرفتند که برخی از بزرگان صوفیه از این خاندان ملعون تبعیت کرده و روز عاشورا را یکی از روزهای بافضیلت برای روزه گرفتن اعلام کردند.
سران تصوف نه تنها شیطان را معلم معارف توحیدی میدانند، بلکه ادعا میکنند که مشایخ زیادی از صوفیه با شیطان ملاقات داشتهاند و شیطان در موارد زیادی یاور آنها بوده است و به صوفیان کمک کرده است.
سران تصوف مستی و بیهوشی صوفیان در مجالس ذکر و سماع خود را از عشق الهی میدانند. ولی زمخشری مستی صوفیان را از شهوت عشق به أمردان میداند و معتقد است که اگر صوفیان را بر روی دیوار قرار دهند و برای آنها قرآن را به صورت غنا بخوانی تاثیری در آنها نخواهد داشت.
بعضی مواقع انسان در اثر بالا بردن ظرفیت وجودی خودش مىتواند نسبت به جهان غیب آگاهی پیدا کند و بعضى از حقائق جهان غيب، بر او كشف مىگردد که به آن مکاشفه گویند که البته مکاشفات گاهی رحمانی است و گاهی شیطانی، که یکی از ملاکهای تشخیص مکاشفه رحمانی از شیطانی، مطابقت آن با کتاب و سنت است که در این صورت میتواند برای شخص حجت باشد.
درباره معروف کرخی که در منابع صوفیه بعنوان شخصیتی بارز از او نام برده شده است، داستانسراییهای مختلفی شده است. از نقلهایی که درباره معروف مشهور است، آن است که پس از مرگ معروف، یهودیان و مسیحیان درباره وی دعوا کرده و هر کدام معروف را از خود دانستهاند.
خواجه اسحاق ختلانی از اقطاب طریقه کبرویه وقتی با سید محمد نوربخش آشنا شد، سیادت نوربخش را مقدمهای برای قیام خود علیه حکومت تیموریان قرار داد و گمان میکرد بواسطه سیادت نوربخش مردم از وی حمایت میکنند و بدینوسیله میتوانند زمینه تشکیل حکومت صوفیه را فراهم آورند.