كورش منجى قوم يهود

در تورات آزادى قوم يهود توسط كورش پادشاه ايران چنين آمده است : ((كورش پادشاه پارس عزرا مى گويد: يهوه خداى آسمان ها جمع ممالك روى زمين را به من داده و مرا امر فرموده است كه خانه ئى براى او در اورشليم كه يهودا است ، بنا كنم پس كيست از شما، از تمامى قوم ، او كه خدايش با وى باشد، او به اورشليم كه يهود است ، برود.))
در كتاب اشعياء نبى باب 45 آمده است :
((خداوند به مسيح خود يعنى كورش مى گويد من دست راست او را گرفتم تا به حضور وى امتها را مغلوب سازم و.. تا درها را به روى وى باز كنم و دروازه هاى به روى او ديگر بسته نشود چنين مى گويد: من پيش روى تو خواهم خراميد و جاهاى ناهموار را هموار خواهم كرد و درهاى برنجين را شكسته و پشت بندهاى آهنين را خواهم بريد و گنج هاى ظلمت و خزائن پنهان را به تو خواهم بخشيد تا بدانيد كه يهوه خداى اسرائيل مى باشم و تو را به اسمت خواندم هنگامى كه مرا نشناختى . تو را به اسمت خواندم و ملقب ساختم ، تا از شرق آفتاب و مغرب آن بدانيد كه سواى من خدائى نيست .))(310) در سال 539 ق .م . كه كورش بابل را فتح كرد، اسيران يهود را آزاد كرد و اورشليم را آباد نمود. از آن پس ، زير نظر پادشاهى هخامنشى فارس در كشور يهود يك حكومت روحانى بوجود آمد كه كاهنان بنى اسرائيل آن را اداره مى كردند كه تا پايان دولت هخامنشى آن حكومت پا بر جا بود. در حمله اسكندر به ايران ، يهوديان فلسطينى تابع يونان شدند. در اثر التقاط فرهنگ ايرانى و يونانى در فكر دينى و فرهنگ يهوديان تحولى صورت گرفت . اين قوم دوباره در اواسط قرن اول ق .م . دچار غضب دولت روم شدند و روميان ، كارگزارانى بر فلسطين گماردند و در امور مذهبى يهود دخالتها كردند.
در سال 67 ميلادى ، سپاه روم به اورشليم حمله كرد و مقاومت يهوديان در هم شكسته شد و شهر اورشليم ويران شد. پس از اين واقعه يعنى قتل عام يهوديان و تخريب اورشليم ، قوم يهود ديگر نتوانست در فلسطين زندگى كند. و از آن زمان بگذشت تا كه اندكى پيش بريتانياى كبير اراده قاهر استعمارى خويش را با زور و زر بر فلسطين تحميل كرد و آدمكشان صهيونيست را از سراسر جهان در اين نقطه ماءوى داد و دولت غاصب ، نامشروع و جائر اسرائيل را بر جهان بشرى تحميل نمود.