تعظيم اولياي الهي
وهابيان بين تعظيم و عبادت، فرق نگذاشته و بين آن دو خلط كردهاند و گمان نمودهاند كه هر نوع از انواع تعظيم، عبادت كسي است كه تعظيم ميگردد. آنان گمان كردهاند كه ايستادن در مقابل ولي خدا و بوسيدن دست او، تعظيم پيامبر و اولياي الهي، اطلاق «مولي و سيد» بر آنان و ايستادن در مقابل آنان با ادب و وقار و خضوع، غلوي است كه منجر به عبادت غير خداوند خواهد شد، در حالي كه اين چنين نيست؛ زيرا مطابق آيات قرآني حضرت آدمعليه السلام مسجود ملايكه قرار گرفت، آنجا كه ميفرمايد: «و اذْ قلْنا للْملايكه اسْجدوا لادم فسجدوا الا ابْليس»؛(417) «و (ياد كن) هنگامي را كه به فرشتگان گفتيم: براي آدم سجده و خضوع كنيد، همگي سجده كردند جز ابليس... .»
و نيز ميفرمايد: «فسجد الْملايكه كلهمْ اجْمعون»؛(418) «همه فرشتگان بدون استثنا سجده كردند.»
و نيز در حق حضرت يوسفعليه السلام ميفرمايد: «و رفع ابويْه علي الْعرْش و خروا له سجدا»؛(419) «و پدر و مادر خود را بر تخت نشاند و همگي به خاطر او به سجده افتادند.»
و درباره پيامبر اسلامصلي الله عليه وآله ميفرمايد: «انآ ارْسلْنك شاهدا و مبشرا و نذيرا * لتوْمنوا بالله و رسوله و تعزروه و توقروه...»؛(420) «به يقين ما تو را گواه (به اعمال آنها) و بشارت دهنده و بيم دهنده فرستاديم تا (شما مردم) به خدا و رسولش ايمان بياوريد و از او دفاع كنيد و او را بزرگ داريد... .»
و نيز ميفرمايد: «يا ايها الذين ءامنوا لا تقدموا بيْن يدي الله و رسوله»؛(421) «اي كساني كه ايمان آوردهايد چيزي را بر خدا و رسولش مقدم نشمريد.»
و نيز ميفرمايد: «لا تجْعلوا دعآء الرسول بيْنكمْ كدعآء بعْضكم بعْضا»؛(422) «صدا كردن پيامبر را در ميان خود مانند صدا كردن يكديگر قرار ندهيد.»
طبراني و ابن حبان در صحيح خود از اسامه بن شريك نقل كرده كه گفت: «كنا جلوسا عند النبيصلي الله عليه وآله كانما علي رووسنا الطير ما يتكلم منا متكلم... .»؛(423) «ما نزد پيامبرصلي الله عليه وآله نشسته بوديم گويا كه بر سرهاي ما پرندهاي نشسته است؛ هيچ كدام از ما سخن نميگفت... .»
حاصل اينكه دو امر مهم است كه انسان بايد در نظر داشته باشد: يكي وجوب تعظيم پيامبرصلي الله عليه وآله و بالا بردن رتبه او بر ديگر خلايق و ديگري اعتقاد به ربوبيت و الوهيت خداوند و اينكه او تنها و مستقل در اين دو امر است. و لذا اگر كسي در حق ولي خداوند سبحان تعظيم كرد، و يا حتي مبالغه در آن نمود ولي او را متصف به صفات خداوند نكرد به حق رفته و نميتوان او را متصف به كفر و شرك نمود؛ خصوصا آنكه مجاز عقلي و استعاره و كنايه و تشبيه در كلمات بزرگان حتي در قرآن و حديث نيز به كار گرفته شده است.